تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من نباد

 

 

Main Email Archive Designer
                  

جشن نوگ روچ بر ایران دوستان فرخنده باد.

خیز که پر می کنیم ساغر جمشید را               باده به مینا کنیم لاله خورشید را

از دف و چنگ اوریم ماه و فلک در سماع              در کف و رقص اوریم ،مطرب ناهید را

شعله زجام افکنیم خرمن پرهیز را                  بند به گردن نهیم،رهزن تردید را

..............                                                        با پروانه  ح امامی

یسنا ،هات ۲۸

اینک به هنگام نیایش ،ای اهورا مزدا دست هایم را به سوی تو بلند کرده و در خواست می کنم تا جهان نیک افریده شده در کام خوشی و شادی غرقه باشد.

                       

نوروز مهم ترین جشن ملی و دینی ایرانیان است.در زبان پهلوی نوگ روچ امده است.جمشید شاه نوروز را برقرار کرد.زردشت به ان اهمیت دینی داد.حکیم عمر خیام نیشابوری رساله نوروز نامه را نوشت.روز ششم فروردین نوروز بزرگ نام داشت که شاه برای خود و خانواده اش جشن می گرفت.در شب سال نو ،اتش مقدس و زندگی بخش افروخته می گردد تا راهنمای روان در گذشتگان به سوی خانه باشد.در نوروز بزرگ مردم خود را با اب می شستند.روز ششم به نام ایزد نگاهبان اب و گیاه -خرداد-است.

سوال ۱-میو ه ای که نماد پادشاهی ساسانی بود چیست؟پاسخ:میوه به

سوال ۲- رنگی که نشانه پادشاهی در ایران بوده است چیست؟پاسخ:ارغوانی

سول ۳ـسیر در سفره هفت سین  نماد چیست؟ پاسخ:اهورا مزدا

                            

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 21:27 توسط مهران معمارزاده |


در گورستان پر لاشز پاریس بزرگانی خفته اند.صادق هدایت ما در انجا خفته است.اسکار وایلد در انجا چهره در نقاب خاک کرده است.شوپن شاعر پیانو انجاست.اینجا مرز نمی شناسد.ایرانی ،ایرلندی و لهستانی .اما در زیر بقعه واحدی ،خاکستر عاشق و معشوقی به خاک سپرده شده است.هلوییز و ابلارد

.پیر ابلار فیلسوف فرانسوی قرن ۱۱ میلادی به سلک کشیشان در امد و در پاریس به عنوان استاد فلسفه شناخته می شد.او هم نومینالیست بود.او به یکی از شاگردان خود -هلوییز - دل باخت.هلوییز خواهر زاده متولی کلیسای نوتردام بود.عاشق و معشوق به برتانی گریختند و در انجا پسری از انان بوجود امد.دایی هلوییز عده ای از اراذل را اجیر کرد تا ابلار را خصی (الت تناسلی او را از بین ببرند و او را عقیم سازند)کنند.ابلار بعد از این حادثه به پاریس بازگشت و در دیری اقامت جست و هلوییز را نیز تشویق کرد تا به صومعه ای دیگر داخل شود.در کنج انزوا هزاران شاگرد از سراسر اروپا بر گرد این فیلسوف ناقص العضو فراهم امدند.او به شاگردان تعلیم می داد که بر عقل اتکا ورزند نه بر الهام و وحی.او از تثلیث انتقاد می کرد و تناقض های کتاب مقدس را بر می شمرد.نظام اخلاقی او مبتنی بر ازادی اراده ادمی بود.کلیسا فلسفه او را مردود شمرد .کتاب وی درباره تثلیث را سوزاندند و او را نفی بلد کردند.اما شاگردانش به او وفادار بودند.ابای کلیسا او را مجبور کردند که بدعت هایش را انکار کند و اظهارپشیمانی نماید.سالهای اخر عمرش در گمنامی و انزوا گذشت.کتابی درباره مصیبت های خود نوشت و منتخبی از مکاتبات خویش با هلوییز فراهم کرد.شور انگیز ترین کتابش بله و نه است که مجموعه ای از استدلالهایش علیه و له بعضی از عقاید عمومی  بود.او گرفتن نتیجه را به عهده خواننده می گذارد.امروز خاکستر ابلار و هلوییز در زیر بقعه واحدی در پر لاشز است.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 13:59 توسط مهران معمارزاده |


وقتی ،ادم به نام کسانی چون فخر الدین اسعد گرگانی ،ابن خلدون،صادق هدایت واحمد کسروی و...بر می خورد براستی فکر می کند اینها از سیاره دیگری به  جغرافیای جهان اسلام!!! پرتاب شده اند.اینها جور دیگری فکر می کردند از زمان خود جلوتر بودند و واقعا چه زجری از مردمان و وضعیت فکری حاکم بر زمان و مکانشان می کشیدند

.یکی از این اعجوبه ها ،ابن خلدون بود.نویسنده شاهکار العبر و مقدمه معروف و طولانی ان.این کتاب نخستین تصنیف در علم الاجتماع و فلسفه تاریخ است.او عقیده به منشا گرفتن تاریخ از حکمت داشت بنابر این در چیستی قضیه های تاریخی به کنکاشهای فلسفی دست می زد.او تاریخ را علم می دانست و با تاریخ چون مقوله ای از علوم اجتماعی رفتار می کرد .او قبل از ویکو چنین می کرد.او به نوعی دتر مینیسم معتقد بود.جبر اجتماع نظریه اثباتی اوست.او به تاثیرات جغرافیایی ،اب و هوا،غذا و... در بوجود امدن فرهنگ های عالی باور داشت.مردمان نواحی معتدل در امکان ساختن فرهنگ های عالی کامیاب ترند .انها در جسم و رنگ و اخلاق و ادیان راست ترند.او بنیانگذار جامعه شناسی پیش از اگوست کنت بود.او واضع نقد تاریخی پیش از ماکیاولی ،منتسکیو و ویکو بود.

او از اقتصاد سیاسی پیش از مارکس و باکونین گفته بود.او نومینالیست بود.در اخر اشاره می کنم که او تازیان را قومی ریاست طلب و وحشی می دانست و ازعمران و ابادی به دور.او به نقش ایرانیان در شکل گیری تمدن و ابادانی و فرهنگ عالی باور داشت .او از نقش زریاب ایرانی در پیشرفت موزیک اندلس یاد می کند.شاید برای همین است که وزیر معارف صدامی عراق  گفته بود باید کتب او را سوزاند و نبش قبرش کرد.ابن خلدون به سرشت تاریک بشر اعتقاد داشت.براستی خوی ستمگری در طبیعت بشر عجین است

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 11:28 توسط مهران معمارزاده |


از  نظر دنیس دیدرو ،جنگ ،بیماری تکانه ای و خشونت امیز بدنه سیاست است.اما از نظر کلاوزویتس نظریه پرداز جنگ،جنگ یک عمل سیاسی و یک ابزار سیاسی موثر است:جنگ ادامه داد و ستد سیاسی و انجام ان از راهی دیگر است.جنگ امری مستقل نیست بل سیاست با کل ان در هم تنیده شده است.خصلت جنگ ها بنابر انگیزه ها و اوضاعی که انها را بوجود اورده اند به ضرورت با هم متفاوت است.کلاوزویتس

نظریه جنگ واقعی خود یا جنگ به مثابه ابزار سیاست  را به ما می شناساند.من بالشخصه درباره جنگ، نظرات کلاوزویتس و فروید را بیش از سایر نظرات ارائه شده قانع کننده می دانم.کلاوزویتس بر خلاف امثال کانت ،افسری حرفه ای و سرپرست اموزش نظامی بوده است.او در متن جنگ بود.کانت هم چون کلاوزویتس پروسی بود اما استادی دولت گمارده در کوچکترین و فقیر ترین دانشگاه پروس در جایی دور افتاده بود.شناخت او از کشورهای دیگر سطحی و داوریهایش درباره سیاست بی مایه بود.کانت  به جهانی مبتنی بر صلح دیر پا در میان ملتها معتقد بود که این نظر از این فیلسوف بزرگ، همپایه ترانه تصور کن سیاوش قمیشی یا  ایماژین جان لنون است نه چیزی بیشتر!!!!!.توماس هابز

 نگاهی تاریک به طبیعت انسان دارد. ادمی گرگ ادمی است.صاحبنظران بعدی به نوعی نسبت به نگاه هابز، واکنش نشان دادند.روسو طبیعت انسان را صلح امیز جلوه می داد.روسو جنگ بین دولتهای اروپایی را  شری می داند .از نظر او عقل خواهان از میان برداشتن جنگ است.کانت با روسو موافق بود .او هم جنگ را شر می دانست.اما غلبه بر این شر را امری طولانی و دشوار می داند.البته کانت پاسیفیست نبود  بل بیشتر یک قانون پرست پر شور و مبلغ قانونگذاریهای مترقی در روابط بین الملل بود.لاک هم با طبیعت مورد نظر هابز مخالف بود اما اذعان می کرد که بعضی از مردم از فقدان قانونگذاری بهره می برند.کلاوزویتس تحلیلی کاملا عینی از جنگ به مثابه پدیده ای اجتماعی می دهد.بنابر این پرسشهای اخلاقی و ... انچنان که در نظریات کانت و تولستوی دیده می شود در هیچ جای از جغرافیای فکری کلاوزویتس دیده نمی شود.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 23:27 توسط مهران معمارزاده |


با الهام از ایمیل دوست عزیز کامیار

دکتر یو هانس استارک

 

به همراه فیلیپ لنارد جریانی در زمان المان هیتلری بو جود اوردند.جریان و جنبشی مهم در فیزیک.استارک ادم کمی نبود.در ریاضی ،فیزیک ،شیمی و کریستالو گرافی تحصیلات دانشگاهی داشت.جایزه فیزیک نوبل را گرفته بود و در تبیین اثر داپلر ،واضع نظریه اثر استارک بود.او معتقد بود که فیزیک ذهنی یا فیزیک یهودی ،فیزیکی المانی و اریایی نیست.بل از ذهن یهودیانی چون البرت اینشتین امده است.او ازورنر هایزنبرگ غیر یهودی هم خشمگین شد در زمانی که ورنر از تئوری نسبیت اینشتین دفاع کرد.او در روزنامه اس اس ،هایزنبرگ را یهودی سفید نامید.از نظر او فیزیک باید در خدمت ملت باشد.او بعد از سقوط هیتلر ،به ۴ سال زندان محکوم شد.

تروفیم لیزنکو از خانواده ای اکراینی محسوب می شد.

او در کیف وارد تحصیلات کشاورزی شد و در اذربایجان شوروی(اسم صحیح ان اران است)درباره حاصلخیزی زمین بدون کود تحقیق و کار می کرد.او ثابت کرد که نخود که محصولی زمستانی است در اذربایجان شوروی قابلیت رویش دارد.در دهه ۱۹۳۰ به مدد و عنایت استالین به مقابله با ژنتیک مندلی پرداخت.او بیولوژیستی پا برهنه لقب می گرفت.او اسطوره شده بود.رسانه های شوروی از موفقیت های عملی وی در کشاورزی صفحه ها پر کردند.او کمپینی گسترده علیه ژنتیسین ها بر پا کرده بود.او معتقد بود کارهای ازمایشگاهی انها کمکی به توده ها نمی کند.او باعث مرگ و زجر صدها دانشمند بیولوژی شد.او حتا باعث از بین رفتن نیکلای واویلف بزرگترین بیو لو ژیست روسیه شد.با مرگ استالین و امدن خروشچف او هنوز سمتهای قبلی خود را حفظ کرده بود اما دانشمندان به انتقاد از لیزنکو و اقدامات پیشینش پرداختند.در ۱۹۶۴ ساخاروف فیزیکدان بزرگ به سخنرانی بر ضد لیزنکو پرداخت.لیزنکو مسئول عقبگرد بیولوژی و ژنتیک روسیه قلمداد شد.او مسئول مرگ و زجر دانشمندان شناخته می شد.لیزنکو ترک برداشت ،سمتهای مهم قبلی را از دست داد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 3:53 توسط مهران معمارزاده |


الکساندر لو کاشنکا یکی از بی ازرم ترین دیکتاتور های جهان است.

او از اعضای لیگ جوانان کمونیست یا کومسومول بود.او در حزب کمونیست سمتهای مربوط به کشاورزی و مزارع داشت.وامروزرییس جمهور بیلو روس است.درزمان وی نقض مستمر حقوق بشر ،اختناق ،محدودیت ازادی بیان و رسانه های مستقل و...در بیلو روس دیده می شود.او نگاه به سوی شرق دارد.نگاهی به روسیه.او اینقدر بی شرم است که سیاستهای استالین در زدودن ناسیونالیسم قوی بیلو روسی و جایگزین کردن زبان روسی به جای بیلو روسی را مد نظر دارد.حتا در تغییر پرچم بیلوروسی دخالت کرد وپرچمی با الگوی دوران متعفن حکومت کمونیستی شوروی جایگزین کرد.در سفری که به ارمنستان رفته بودم از کارخانه معروف کنیاک ارارات ایروان دیدن کردیم

.در ان کارخانه بشکه هایی بود که نام سیاستمدارانی که به ان کارخانه امده بودند را بر خود داشت.کنیاک ۱۰۰ ساله ای در ان بشکه ها انداخته می شد.و هموزن وزن ان سیاستمداران به انها شیشه های کنیاک داده می شد. تور لیدر ما می گفت لوکاشنکا در هنگام توزین تقلب کرده بوده است تا کنیاک بیشتری بگیرد.!!!در طول تاریخ ناسیونالیسم قدرتمندی در بیلو روس بوده است.کاستوس کالینوسکی جوانی بیلو روس بود که شورشهای لهستانیان را در قرن ۱۹ علیه روسها هدایت می کرد و اعدام شد.در ۱۹۰۵ تزار روسیه اجازه داد تا بیلو روسها روزنامه به زبان بومیشان داشته باشند.روزنامه معروف واثر گذار ناشا نیوا چاپ شد.در ۱۹۱۸ بیشتر بیلو روس نصیب المانها شد چون لنین با المانها مذاکره ای کرد و معاهده برست لیتوسک بسته شد.ناسیو نالیست های بیلو روس قوت گرفتند.با شکست المان در جنگ جهانی ۱ ،بیلو روس به زور ارتش سرخ روسیه،کمونیست شد.استالین در دهه ۱۹۳۰ به پاکسازی بیلو روس از فرهنگ غنی گذشته اش اقدام نمود.روشنفکران و مخالفین سیاسی هدف این پاکسازی قرار گرفتند.با ظهور نازیها،یهودیان بیلو روسی به اردوگاههای مرگ فرستاده شدند.قبل از انهم استالین صدها هزار نفر از بیلو روسی ها را در جنگلی اطراف مینسک اعدام کرده بود.

و هزاران نفر به اردوگاههای کار اجباری سیبری فرستاده شده بودند.با ظهور گورباچف  ،جبهه پوپولار بیلوروس یا بی پی اف ایجاد شد که هدف ان احیای زبان و فرهنگ بیلو روسی و تسریع استالین زدایی در بیلو روس بود .امروز هم این جبهه چراغ مبارزه با لو کا شنکا ی متقلب را روشن نگاه داشته است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 2:17 توسط مهران معمارزاده |


زیگموند فروید

 و نظریاتش برای من بسیار دلربا تر و جذاب تر از نظرات امثال یونگ و فروم و...است.اما یونگ از کسانی بود که در زمینه تائوییسم ،بودیسم ،کبالا،کیمیاگری و...دانش عمیقی به دست اورده بود و نگرشی روانشناسانه به نام روانشناسی تحلیلی ایجاد کرده بود.او به دنبال خاطرات کودکی نبود و بر نگرشهای خوداگاه بیمار در وضع موجود تمرکز می کرد.مسائل روحانی را فراموش نمی کرد .در سیستم یونگ خود با پرسونا یا صورتک مشخص می شود .صورتک قسمتی از خود اگاه است که از طرف خود با جهان خارج سخن می گوید.این صورتک با طبقه اجتماعی ،شغل ،فرهنگ و ملیت شکل می گیرد . ما از صورتک های گوناگون استفاده می کنیم اما ما یک صورتک عمومی را مبتنی بر سنخ کنشیمان را می پذیریم. سنخهای  کنشی یک ساختار چهار قسمتی یا چارگانی مشابه ماندالای بودیست ها دارد.که عبارتند از ۱- تفکر:به ما می گوید که یک چیز چیست.۲-احساس:به ما می گوید چیزی خوب است یا بد.۳-انگیزش :به ما می گوید چیزی وجود دارد.۴-بصیرت:به ما می گوید ان چیز از کجا امده و یا به کجا می رود.در این سیستم تفکر و احساس عقلانی محسوب می شوند چون هردو تجربه را ارزیابی می کند.انگیزش و بصیرت غیر عقلانی است چون هیچ کدام ارزیابی نمی کنند.بلکه مبتنی بر عمل ادراک هستند.دو سنخ روانی وجود دارد :۱- برون گرا از بیرون بر انگیخته می شود.۲- درونگرا از درون برانگیخته می شوند.یونگ منش را با چهار کنش ترکیب کرد و هشت سنخ روانی ایجاد کرد.مثلا لودویک ویتگنشتاین فیلسوف، درونگرا-متفکر است.ویتگنشتاین متفکر است دنبال چیستی شی است و پرسش ها را طبقه بندی می کند و در پی درک وجود خود است از سوی دیگر درونگراست زیرا در اندیشه های خود غرق است.کارل مارکس  برونگرا-متفکر است

.

مدونا برونگرا-احساسی است.شوپن درونگرا-احساسی است.دلال و پیمانکار برونگرا -انگیزشی هستند.هنر شناس درونگرا-انگیزشی هستند.ماجرا جو برونگرا- صاحب  بصیرت هستند.شاعر درونگرا -صاحب بصیرت است.جنبه ناخوداگاه صورتک ،روان انگاره است.روان نرینه ،انیموس  نام دارد و روان مادینه ،انیما نام دارد.روان انگاره مرد ،انیماست و روان انگاره زن انیموس است.روان انگاره با جنسیت متضاد است.روان انگاره ارثی ،جمعی و بی زمان است.روان انگاره ها در رویا ها ظاهر می شوند اما برون فکنی هم می شوند.همانند سازی کامل با انیما در مرد می تواند به همجنس خواهی یا تقلید از زن منجر شود.زنی که پدرش را می ستاید و او را الگوی خود می کند روان نرینه اش را به پدر فرافکنی می کند.اگر زنی با روان انگاره اش که نرینه است همانند سازی کند افتاب سیاه پدید می اید یعنی زنی بی رحم ،سر سخت ،تشنه قدرت با عقاید نا معقول و با تسلط انیموس می شود.مردان در منش خود چند همسری هستند بنابراین انیما در ناخوداگاهشان یکی است.زنان در منش اگاهانه شان تک همسری هستند و انیموس انها به صورت گروهی از مردان است.ادمی با صورتک متفکر ،روان انگاره احساسی دارد.

ادمی با صورتک صاحب بصیرت ،روان انگاره انگیزشی دارد.فردی با صورتک احساسی ،روان انگاره متفکر دارد و بالاخره فردی با صورتک انگیزشی ،روان انگاره صاحب بصیرت دارد.مردی از سنخ متفکر ،انیمایی احساسی دارد او ممکن است خواب پری دریایی ببیند یا ناخوداگاه احساسی اش را بر یک زن احساسی فرا فکنی کند و دوستش شود .مرد با این زن طبیعت احساسیش را تجربه می کند .ولی با گذر زمان از احساسات ناخوداگاه خود اگاه تر می شود و فرافکنی به پایان می رسد و عشق به پایان می رسد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 ساعت 11:49 توسط مهران معمارزاده |


امشب فیلمهای بیل را بکش ۱و۲ را از کوئنتین تارانتینو دیدم.کارگردانی امریکایی با فیلمهای خشن.با دیدن این فیلم این حس به تو دست می دهد که در انتقام لذتی است که در عفو نیست.

 

در بیل را بکش ۲:قهرمان زن فیلم زنده به گور می شود و در اثر اموزه هایی که از فرزانه ای چینی دیده بود چوب تابوت را می شکند و به زمین می اید و...براستی فرهنگ شرق هماره برای غربیان جذاب بوده است.برای افلاطون"کورش ایدئال بوده است. هگل در امپراطوری هخامنشی وحدت در کثرت می دید.نیچه"زرتشت را کاراکتر اصلی کتابش کرد و از زبانش حرف خود را زد.گروه بیتلها راوی شانکار را ترجیح می دهند و هنر پیشگان هالیوود دالای لاما را مراد خویش می شناسند.

 

 

نازیهای المان توجه به زرتشت و ایران باستان را در فلسفه انحرافیشان از یاد نبردند و.....اما در این مقاله می کوشم تا اموزه های شرق دور و چین را مرور کنم .در فلسفه شرق تضادي ديده مي شود مثلا در اصول پايه اي چيني مفاهيمي به نام yinوyangدیده می شود.

 

در محیط زیست ما -این - می تواند به قسمت سایه ای یک تپه اطلاق گردد و -یانگ- می تواند به قسمت افتابی تپه اشاره کند.-این- با نموری .تاریکی.زن.و زمینی بودن مرتبط است و -یانگ- با خشکی.روشنی.مرد و اسمانی بودن.این دو باید با هم باشند.باید تعادل بین این دو حفظ گردد. هارمونی این دو مهم است.بیماری و شورش و...حاصل بی تعادلی بین این دوست.دکتر ها و سیاستمداران وظیفه مهمی در متعادل ساختن این دو عنصر دارند.ورزش تای چی که در چین طرفداران زیادی دارد بر اساس این و یانگ بنا شده است.در قرن ۱۴ میلادی چن سان فنگ راهب تائویست یا دائویست سرگردان نبردی بین مار و پرند ه ای دید که مار با حرکات فرسایشی و استراحتی و ملایم بر پرنده پیروز شد.فنگ از این نبرد دریافت که نرمی بر سختی پیروز می شود.قطرات اب هم با مداومت و حرکات فرسایشی سنگ صخره ها را هم سوراخ می کند.می گویند فنگ با اشعار مولوی نیز اشنایی داشته است.مولوی شاعر ایرانی هم از نظام اضداد در اشعارش گفته است.فنگ ورزش تای چی را افرید.ورزشی که نوعی مراقبه است.

 

 

نوعی تقویت هارمونی اضداد این و یانگ.حرکاتش چون مار پیروز فرسایشی و ملایم است.رقیب سخت مغلوب  تای چی کار نرم می شود.برای من ورزشهای رزمی دیگر چون کاراته~تکواندو~کونگ فو و... جذابیت تای چی را ندارد

 

.در نظام زرتشت هم نیروهای متضاد وجود دارد.اهورا با سپاهیانش در برابر اهرمن و لشگرش.زرتشتی نیک نهاد باید به اهوراییان مدد رساند.وظیفه او هارمونی و تعادل بخشیدن به اضداد نیست باید اهریمنیان مغلوب گردند.کشاورزی و نیک نهادی مساعدت نیروهای نیک است.خشکسالی و بیماری کار اهرمن است.ورزشهای رزمی چینی بر امده از دو فلسفه بودایی و تائویسم است .بودیسم تلاش انسان در شناخت خود و روشنگری درونی را لازم می داند و تائویسم با توجه به مفاهیم یانگ و این ورزش و تلاش بدنی و نرمش را.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 ساعت 0:50 توسط مهران معمارزاده |


امروز اگر اصطلاحات بازی بیسبال و فوتبال امریکایی را ندانی نمی توانی به حوزه تحلیل سیاسی عملکرد سیاستمداران راه یابی .نمیتوانی عملکرد انان را باز گو کنی و حداقل نمی توانی در مجلات ،مقالات مربوط را درک کنی.بازی بیسبال از رده بازی های چوب و توپ است.البته ما در دوران کودکی بازی الک دو لک می کردیم که با دو چوب انجام می شد و با توجه به فضای کوچه تنگمان خطرناک هم بود.

پیچر یا توپ انداز

اتفاقا ریشه بازی های چوب و توپ ،ایران باستان،مصر و یونان بود.عجیب است که اقای خاتمی در گفتگوی تمدنشان از این نکته یادی نکردند!این بازی در زمان قرون وسطی در اروپا گسترش یافت.در دهه ۱۸۰۰ این بازی به امریکای شمالی هم راه یافته بود و کاملا شناخته شده بود.بیشتر این بازی ها در انگلستان شکل گرفته بود و کریکت که به نوعی نیای بیسبال بود هم از این دسته بازی ها به حساب می امد.در ایالات شمال شرقی امریکا چون نیویورک و در شهرهای بستن و فیلادلفیا ،بازی کریکت انجام می شد.

بتر

بازی که اریستو کراتهای انگلیسی ان را دوست داشتند.یک بازی انگلیسی دیگر به نام راندرز هم در روستا ها و شهرهای شمال شرقی امریکا بازی می شد که ان هم به بیسبال شباهت داشت.در ۱۸۴۵ الکساندر کارترایت و دکتر دانیل ادامز باشگاه بیسبال نیکر باکرز را در نیویورک ایجاد کردند.کارترایت زاده نیویورک بود و درس و مشق را در ۱۶ سالگی ترک گفت.او پیشروی بازی بیسبال مدرن محسوب می شود.در سالهای اخر عمر در هاوایی زندگی می کرد .در سایه باشگاه نیکر باکرز قوانینی برای این بازی تدوین گشت.

الکساندر کارترایت پدر بیسبال

در ۱۸۴۶ بین این باشگاه و باشگاه هوبوکن نیو جرزی بازی در گرفت .شیوه نیکر باکرز در  دهه ۱۸۵۰به جاهای دیگر گسترش یافت.این بازی ،بازی نیو یورکی نامیده می شد.تا پایان جنگ انفصال در امریکا،این بازی در کل امریکا شناخته شده بود.اولین تیم حرفه ای جوراب قرمز های سینسیناتی در ۱۸۶۹ بازی کردو به سراسر کشور می رفت و پیروز می شد.در ۱۸۷۶،هشت باشگاه به رهبری جوراب سفیدهای شیکاگو سازماندهی بهتری برای بیسبال فراهم ساختند.تا دهه ۱۹۴۰ سیاهان اجازه نداشتند در لیگهای بزرگ بیسبال حضور به هم رسانند.بنابر این انان لیگهای سیاهان را تشکیل دادند.در جنگ جهانی دوم بازیکنان بزرگ بیسبال به جنگ رفتند و در این زمان امریکای لاتینی هافرصت یافتند تا جای خالی انان را پر سازند.در ۱۹۴۷ جکی رابینسون سیاه پوست درباشگاه بروکلین داجر شرکت کرد و راه را برای پذیرش  سیاهان در باشگاههای بزرگ هموار کرد.جا دارد در اخر از پسر فقیری از جمهوری دومینیک صحبت کنم که واکس می زد ولی بالاخره به امریکا رفت و در باشگاه تگزاس رنجر پذیرفته شد.سامی سوشا سپس به باشگاه  جوراب سفیدهای شیکاگو رفت.و اینچنین اسطوره یک بازیکن حرفه ای بیسبال شکل گرفت.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 11:41 توسط مهران معمارزاده |


دیشب فرصتی داشتم تا دو فیلم نوسفراتو از مورنائو و متروپولیس از فریتس لانگ

را ببینم.دو فیلم اکسپرسیونیستی.متروپولیس من را ناخوداگاه یاد ماکس وبر انداخت.در اندیشه وبر روند عقلانی شدن جهان عامترین مفهوم است.جهان همواره در فرایند عقلانی شدن به پیش می رود .گسترش عقلانیت نهادی یا ابزاری در حوزه زندگی خارجی یا اجتماعی .فرایند عقلانی شدن ضروری است ولی از خود بیگانگی و ناخرسندی فزاینده ای در انسان ایجاد می کند.افسون زدایی از جهان ،شیرینی زندگی سنتی را از بین می برد.اندیشه گریز از ازادی های ناشی از زندگی عقلانی جدید و جستجوی امنیت از دست رفته در دامن جنبشهای فراگیر توده ای ،در اثار هانا ارنت و اریش فروم ،ریشه در اندیشه های وبر دارد.البته حوزه های خاصی از زندگی عقلانی می شود :حوزه اقتصادی ،بوروکراسی و علم عقلانی می شوند اما حوزه های دیگر زندگی عمدتا غیر عقلانی هستند.این تداوم زندگی غیر عقلانی ،زندگی عاطفی انسان است.خصلت غیر عقلانی انسان با زندگی روحانی و دینی او مربوط می شود.انسان هم موجودی عقلانیست و ابزار می سازد.اما بعد دیگر افسانه سازی و راز امیزی است.زندگی عاطفی و غیر عقلانی زمینه پیدایش جنبشهای کاریز مایی در تاریخ را تشکیل می دهد.وبر بر خلاف مارکس بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان را اساسا غیر عقلانی می شمارد.فیلم مترو پولیس از فریتس لانگ در ۱۹۲۷ انتشار یافت .جزو فیلمهای صامت بود.در این فیلم صحنه اینده نگرانه ای از رشد صنعت و شهر مترو پولیسی ارائه می شود که کارگران از نخبگان و الیت جدا شده اند و دچاراز خود بیگانگی شده اند

.

ماریا می کوشد تا زندگی عاطفی کارگران را به انها نشان دهد.البته اموزه های وی صرفا روحانی و صلح امیز است.بعدا دانشمندی مسخ شده در علم ،ماریا را می دزدد و با پروسه ای علمی تبدیل به ماریایی بی روح و رباتیک می کند.ماریای رباتیک ،کارگران از خود بیگانه را به جنگ فرا می خواند. او از کشتن افراد و تخریب دستگاهها سخن می گوید.

و.......فریتس لانگ از بزرگان سینما و از پیشروان سبک اکسپرسیونیسم محسوب می شود از نظر کایه دو سینما نام وی در کنار بزرگانی چون هیچکاک و هاوکس قرار می گیرد.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 10:21 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۸۷۱ بیسمارک سبب اتحاد و قدرت المان شد.در معاهده خفت بار ورسای این کشور خسارات جبران نا بذیری دید.در اخر جنگ جهانی دوم المان دو قسمت شد.قسمتی جزو بلوکهای جماهیر شوروی گشت که جمهوری دموکراتیک!نام گرفت و تکه ای جزو اقمار جهان غرب .بین ۱۹۴۹ تا وسطهای سال ۱۹۶۱ میلیونها نفر از مردم المان شرقی از عدالت برادرانه کمونیست ها گریختند و به المان غربی و جهان غر ب گسیل می شدند

.

در ۱۹۶۱ دیوار برلن ساخته شد که هدف ان ممانعت فیزیکی از فرار بود.دیواری به طول ۱۶۶ کیلومتر و ارتفاع ۴ متر.بین ۱۹۶۱ و ۱۹۸۹ تعدادی از اهالی المان شرقی فرار می کردند که دهها نفر کشته شدند.در ۱۹۸۹ مجارستان به المان شرقی ها اجازه می داد تا از خاکش به اطریش و المان غربی بروند دیگر نیازی به این دیوار احساس نمی شد

 

.نمی توان رویاهای ملتی را نابود کرد.امروز قسمتهایی از این دیوار در برلن حفظ شده است تا مردم از تاریخ درس بگیرند.یکی از فیلمهای هیچکاک که دیدن ان را به دوستان بیشنهاد می کنم فیلمtorn curtain است که وحشت  ناشی از زیستن در بلوکهای کمونیستی را نشان می دهد.این فیلم درباره رفتن دانشمندی امریکایی است که برای مسایل هسته ای به المان شرقی می رود و برای وی اتفاقات دردناکی می افتد.فیلمی سرشار از تعلیق در کشوری توتالیتر

.

من در سفرم به ارمنستان هم بوی دایی یوسف -به قول توده ای های ایران-احساس می کردم.حافظه جمعی  ارمنی ها زخم خورده ان دوران بود و اثر ان  هنوز دیده می شد.مظاهر فرهنگ سرزمین شوراها هنوز موجود بود و مهمتر ان که تور لیدر ما -نازی- از دوران استالین به نیکی یاد می کرد .ابویش از روسای کمونیستی ایروان بود که حالا در این شهر قصابی می کند.!!کمونیسم رفته است اما دوران POST COMUNISMسرشار از چنگالهای خرچنگ کمونیسم است.مردم در دورا ن سرمایه داری کشورشان نمی توانند بهره ای برند نه مالی دارند چون مالها دست روسای کمونیست بوده است که بیشتر در قالب مافیای روسی گرد امده اند

.

هنوز رییس جمهورها نگاه به شرق دارند و به افسر کهنه کار کا گ ب چشم امید دارند.روبرت کوچاریان رییس جمهور ارمنستان چنین است.مردم هم با سیستم کمونیستی بار امده اند و توان فکری و عملیشان و البته جیب خالیشان نمی تواند با سرمایه داری کنار بیاید.من فکر می کنم المان شرقی ها راه درازی دارند تا از لحاظ فکری به همگنان غربیشان برسند.کار دشواری است نه؟

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 9:36 توسط مهران معمارزاده |


ارژانتین مرا یاد خیلی چیزها می اندازد:مارادونای فوتبالیست با اعتیاد کوکایینش و بدنامی های حاصل از ان.کارلوس منم سیاستمدار بدنام و....اما بیش از هر چیز رقص تانگو برایم خاطره افرین این کشور است

.رقصی که از زاغه نشینهای بوئنوس ایرس بر امد و در ۱۹۱۲ به امریکا رفت و بزودی جای خود را در سالنهای بزرگ و اشرافي باز کرد.رقصی که به فضا نیاز دارد .در بال روم های شکیل اجرا می شود .در شکل گیری این رقص عواملی چون فولکلور گو چو ها-کابوی های دورگه اسبانيايي -بومي در ارژانتين و اروگوئه -موزيك افريقايي و رقص و شيوه موسيقيايي خاصي در كوبا موثر بود.موزيك افريقايي در امريكاي لاتين نفوذ بسياري دارد.اولين باني مدرسه موزيك در برزيل يك كشيش سياه بود.11 دسامبر در ارژانتين روز تانكوست.در اخرين هفته ماه ژوئن هم همراه با سالگرد مرگ بزرگان اين رشته چون كارلوس گاردل خواننده معروف ارژانتيني اين مراسم براي شكوه تانگو اجرا مي شود.استور  بيازولا (ASTOR PIAZZOLLA)كسي بود كه با  موزيك كلاسيك مدرن و جاز هم اشنايي داشت و با وارد كردن انها به تانگو اين شيوه را مدرن كرد

.

البته سنتي هاي تانگو كار او را ملامت كردند اما موزيك دانهاي مدرن قدر كار او را دانستند و به تشويق او همت گماردند.او در 1925 با خانواده اش به نيو يورك رفته بود و در كودكي  كار با باندونئون كه نوعي اكاردئون بزرگ ساخته الماني ها بود و توسط ملاحان الماني به ارژانتين وارد شده بود مي دانست.او در فرانسه هم موسيقي مدرن را فراگرفت.او با باندونئون موسيقي هاي دلنواز تانگويي خلق مي كرد .حتا گروه موسيقي با باندونئون - ويلن و...براي خلق اثار تانگويي ايجاد كرد.

دومين فردي كه مرا ياد ارژانتين مي اندازد بورخس است.او معلم زاده اي ارژانتيني بود كه در سوييس درس خواند و مدتي در اسبانيا زندگي كرد.او سرگردانيش و حيرت فلسفي اش را وارد ادبيات كرد.به گفته خودش او معلم اخلاق نيست بل فردي است كه معماي زندگي و حيرت و سر گرداني را احترام مي گذارد و اينچنين فلسفه را وارد ادبيات مي كند.او بدليل مشكلاتي در سرش بينايي را از دست داد اما شعرهاي خيال انگيز و داستانهاي روايتي كوتاهش را ادامه داد. وي مدتي در دانشگاه بوئنوس ايرس تعليم زبان انگليسي مي داد و در كتابخانه ملي به كار مشغول بود

.

جاي دارد كه از اديب از دست رفته شهرمان شادروان مير علايي كه جانش را در قتل هاي زنجيره اي از دست داد و شارح و مفسر بورخس در ايران  بود يادي كنم.

سومين فردي كه مرا ياد ارژانتين مي اندازد چه گوارا بود.كه صحبت از او مجالي وسيعتر را مي طلبد اما اين چه صيغه اي است كه افشين خواننده در تعقيب ان دلبر عشوه گر در ونيز لباسي منقش به تصوير چگوارا بر تن كرده بود!!!!.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:28 توسط مهران معمارزاده |


جان لاک پایه گذار تجربه گرایی است مکتبی که معرفت اصلی انسان را بر

خاسته از حواس می داند.در نظر او ما بعد الطبیعه بی معنا بود .به نظر او ما

 دو گونه کیفیات داریم:کیفیات اولیه چیزی مانند لیمو ،وزن و اندازه لیمو است

 که در خود لیمو وجود دارند.این کیفیات عینی است و از نظر علمی قابل

اندازه گیری است.کیفیات ثانویه شامل رنگ و بو و مزه حاصل تاثیرات لیمو بر

 حواس ما هستند بنابراین ذهنی و نسبی اند.او هیچ بار در این مسئله شک

 نکرد که در بیرون ذهن ،عالم خارجی ای وجود دارد که سبب این تجارب

ذهنی می شود.اما اسقف برکلی ،فلسفه تجربی لاک را به فلسفه ای ما

بعد الطبیعه تبدیل کرد و ایده الیسم برکلی را پایه گذاری کرد

اسقف برکلی

.او تمایز میان

کیفیات اولیه و ثانویه لاک را غیر منطقی می دانست.اینها از هم قابل تفکیک

 نیستند.تشخیص کیفیت اولیه شکل یک جسم بدون فهم کیفیت ثانویه رنگ

ان ممکن نیست.برکلی گفت که تمامی تجربیات ما ذهنی هستند.و دفعتا

توسط خدا ایجاد می شوند.تمامی تجربیات روزمره ما توهمی عظیم

هستند.وجود داشتن همان قابل درک بودن است.خدا این اوهام را سازگار و

منسجم می سازد به نحوی که تجارب ما بی کران باشد.اما نظریه ایده

الیسم -یعنی اینکه فقط تصورات وجود دارند-از اسیب تیغ اکام مصون نمی

ماند.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 10:59 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۹۸۶ اتفاقی افتاد که براستی یکی از کابوسهای بشری بود.کابوسی که شاید در فیلمهایی مثل متروپولیس فریتز لانگ تجربه کنی اما اینبار واقعیت داشت.حادثه چرنوبیل در اکراین.چرنوبیل یکی از بزرگترین پلانت های نیروزای اتمی در کل شوروی کمونیستی بود.

این پلانت در خارج شهر پریپیات ودر ۱۸ کیلومتری چرنوبیل قرار داشت.این پلانت تا مرز اکراین و بیلو روسی فاصله چندانی نداشت و تا پایتخت اکراین یعنی کیف صد و خورده ای کیلومتر فاصله داشت.این پلانت ۴ سانتریفوژ داشت که جمعا ۱۰ درصد الکتریسیته اکراین را تامین می کرد

.هر راکتور ۱۰۰۰ مگاوات ظرفیت تولید الکتریسیته داشت.قرار بود دو سانتریفوژ دیگر هم بسازند.در ۲۶ اوریل ۱۹۸۶ در صبح حادثه ،مامورین کنترل متوجه نقصی در سانتریفوژ شماره ۴ شدند.این سانتریفوژ خیلی کم ظرفیت کار می کرد.در بررسی ان مامورین به بحث های ایمنی توجه نداشتند و در اثر یک افزایش قدرت ناگهانی ،میله محوری سانتریفوژ تخریب شد و انفجاری سبب تشکیل یک حفره در سقف پلانت شد.۱۵۰ میلیون کوری رادیو اکتیو فرار کرد .

باد ،این مواد و ذرات را به شمال غربی یعنی سوئد ،لهستان و مهمتر از همه بیلو روسی برد .سپس باد ،اینها را حتا به روسیه  هم برد.۵۰۰۰ متریک تن موادی چون سرب ،ماسه و رس بر سانتریفوژها ریخته شدند.مردم شهر پریپیات از شهر خارج شدند.دایره ای به شعاع ۳۰ کیلومتر تخلیه شد.بیلو روسی هم اقدامات لازم را انجام داد.دستگاههای تبلیغاتی روسیه پوشش خبری نسبتا خوبی داد قبلا در حوادثی اینچنینی چون زمین لرزه و مشکلاتی در پلانت کوههای ارال چنین پوششی داده نمی شد.سر طان نادر تیرویید در منطقه رشد کرد و حوادث جبران ناپذیری از نظر زیست محیطی و بهداشتی رخ داد.این حادثه امنیت راکتورهای روسی RBMKکه در تمام جمهوری ها استفاده می شد را شدیدا زیر سوال برد.این راکتورها امنیت خوبی نداشتند و گرافیت انها اشتعال پذیر بود.مردم المان پس از حادثه چرنوبیل خواستار بر چیدن این پلانت ها در کشورشان شدند.و تولید الکتریسیته با نیروی هسته ای هم زیر سوال رفت.بسیاری از مسئولین مرتبط با این حادثه تنبیه و اخراج شدندو وزارتی مرتبط با انرژی هسته ای ایجاد شد.اما کار از کار گذشته بود و کابوس هولناک به وقوع پیوسته بود.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 10:11 توسط مهران معمارزاده |


یکی از کسانی که در عالم اندیشه ،با تیغ خود معروف به استره اوکام یا تیغ اوکام ،شاهرگ کلیسا

 را برید ویلیام اوکامی بود

.اوکام اذعان کرد که کلیات (UNIVERSALS)واقعیت ندارند و اگر هم وجود داشته باشند لزومی ندارد بیش از اشیا باشند.انچه وجود دارد و واقعی است فقط اشیا مادی هستند که پیوسته به صورت جزئیات جلوه می کنند.او در اکسفورد تعلیم دید و تدریس کرد.پاپ او را تقبیح کرد و به مدت ۴ سال در خانه ای در بازداشت بود.پاپ به خطرناک بودن اموزه های ویلیام اگاهی داشت.او سپس به مونیخ فرار کرد و زیر حمایت لویی ۴ امپراطور روم مقدس قرار گرفت.لویی با پاپ به دلیل مسایل سیاسی میانه ای نداشت.ویلیام تکفیر شده بود اما بر ضد مقام پاپ و به سود لویی ۴ می نوشت.فیلسوف در مونیخ در گذشت اما اموزه های وی هنوز شمشیر دموکلسی بر فراز واتیکان است.او از شارحین بر جسته مکتب فکری نومینالیسم بود مکتبی که می گفت کلیات فقط در ذهن بشرند و واقعی نیستند.افلاطون اغاز گر اصالت به کلیات بود او با طرح ایده های ارکی تایپ کلی این باب را در فلسفه گشود.اما نومینالیسم بیشتر با ارسطو ارتباط دارد.ارسطو به جزییات بیشتر توجه داشت

ابن خلدون نومینالیست مسلمان

.واقعیت ،چیز های جزیی هستند.اختلاف نومینالیست ها با مخالفانشان فقط فلسفی نبود .این جنجال در تئولوژی یا خدا شناسی هم کشانده شده بود.ویلیام اکامی ،راه را برای تئوریهای نومینالیستی مدرن نظیر پوزیتیویسم منطقی ،پراگماتیسم،سمانتیک وابزار گرایی گشود.این اندیشه نو ،باعث شد احکام کلیسا رنگ ببازد.وقتی کلیات از حوزه واقعیت طرد شود احکام کلیسا دیگر ارزشی نمی یابند.در گذز ایام توجه فلسفی و علمی به عالم مادی سبب فروپاشی کلیسا گشت.رو شنگری و رنسانس دیگر برای کلیسا نفس نگذاشت.انحطاط اخلاقی کشیشان هم موثر بود.پاپ الکساندر ۶ از خانواده بدنام بورژیا بود او واتیکان را از دختران و پسران می انباشت وازانان تمتع سالویی می برد.او می گفت حالا که خدا این مقام را به من داده است باید از این موهبت استفاده کنیم.ظهور لوتر و کالون و..و بر افروخته شدن شعله پروتستانتیزم اخرین تیر خلاص به کلیسای کاتولیک بود.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 13:0 توسط مهران معمارزاده |


با فرو پاشی کمونیسم شوروی ،هنوز هم تعفن کمونیسم به مشام می رسد.کره شمالی یکی از این کشورهاست.کره مجموعه ای از چند پادشاهی بود.در قرن ۷ میلادی،پادشاهی سیلا در اتحاد با خاندان تانگ چین بر دیگر مونارکی ها تسلط یافت.بودیسم در این دوره در زندگی هنری و روشنفکری کره تسلط داشت.در قرن ۹ میلادی سیلا افول کرد و ایالت شمالی کوریو بر کل کشور تسلط یافت

.

(کره از کوریو گرفته شده است).فرهنگ کره در این دوره متاثر از نهادها و متدهای چینی و عقیده بودائیستی بود.صنعت سرامیک در این دوره رونق زیادی داشت.کارهای سنگی سبز -خاکستری با درخششی اهنی از کارهای شاخص این دوره است.مغولها در قرن ۱۳ به کره حمله کردند.در قرن ۱۴ کره زیر نفوذ نئو کنفوسیوسیسم یعنی کنفوسیوس مخلوط با بودیسم و دائویسم قرار داشت.تاکید بر انضباط و رفتار اجتماعی مناسب و دانایی از مشخصات این نحله است.

سیستم امتحان برای انتخاب کارگزاران دولت از ویژگیهای این دوره است.ژاپن در قرن ۱۶ به کره حمله کرد اما چین به کمک کره شتافت .مسیحیت در قرن ۱۸ توسط میسیونرهای کاتولیک فرانسوی تبلیغ می شد.اما در کره ،مسیحیت بدلیل منافاتش با کنفوسیوسیسم غیر قانونی شناخته شد.در ۱۸۹۵ ژاپن ،چین را شکست دادو ۱۰ سال بعد روسیه شکست خورد.کره به کشور افتاب تابان الحاق شد

.ژاپنی ها ،زبان کره ای را ممنوع کردند ،ناسیونالیست های کره ای را قلع و قمع کردند.نامهای خانوادگی کره ای ممنوع گشت.در ۱۹۱۹ میلیونها کره ای راهپیمایی غیر خشنی علیه سیاستهای ژاپن رخ داد اما سرکوب شد

.در پایان جنگ جهانی دوم ،امریکا و شوروی در خط ۳۸ کره را به دوقسمت تقسیم کردند.شمال از ان کمونیست ها و جنوب از ان غیر کمونیست ها.شوروی ها ،کیم ایل سونگ را رهبر شمال کردند

.او چریک کمونیست ضد ژاپن بود که در منچوری علیه انها می جنگید. بعدا به کره رفت و رهبر شد.کیم ایل سونگ می خواست جنوب را هم کمونیست کند.او باعث شکل گیری جنگ کره در دهه ۱۹۵۰ شد

.پسر او ،رهبر فعلی کره شمالی کیم جونگ ایل است که در سیبری به دنیا امد و در دانشگاه ،اقتصاد سیاسی خواند.با فوت پدرش کشور سه سال وارد سوگواری شد و او عملا در این مدت رهبر دو فاکتو بود

.از ان سوی در کره جنوبی در ۱۹۴۵ سینگمان ری رییس جمهور شد.او تحصیلکرده امریکا و رییس جمهور دولت تبعید در هاوایی بود.او در ۱۹۶۰ بدنبال اغتشاش ،استعفا داد و به هاوایی رفت و در انجا در گذشت.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 0:1 توسط مهران معمارزاده |


پاسخ به دوستان عزیز

من خود با استاد فروید همداستانم.به نظر من تحلیلی که فروید و بولیت داده است کاملا درست است.استاد با پیش فرض مخالفتش با وجود صلح و صفا در ساختار روانپویشی انسان به ودرو ویلسون تاخته است.اتفاقا جامعه ملل هم که ویلسون پیشنهاد کرده بود چیز پوچی از اب در امد.ساختار پوسیده سازمان ملل دال بر صحت نظرات استاد است.اما کتابی که من به ان رجوع کردم کتاب فروید اثر انتونی استور ترجمه حسن مرندی است نشر طرح نو.البته در اینترنت هم گشتم انگار چنین کتابی واقعا بود .و حتا می توانی از امازون بخری.
THOMAS WOODROW WILSON - Biography - A Psycological Study - By Sigmond Freud & Willaim C. Bullitt  
 

Hardback Book
£20.00
 
It was during his stay in Berlin that American Ambassador, William Bullitt, persuaded Freud to co-operate with him in writing a psychoanalytical study of President Wilson. They completed the book and agreed not to publish it in Wilson's lifetime. The book plumbs the mind and heart of a man who tried to make the world safe for democracy - and who failed.

SPECIFICATION
  • PUBLISHER: HOUGHTON MIFFLIN
  • PUBLISHED: 1967 1st EDITION USA
  • SIZE: 235MM X 160MM
  • PAGES: 307
  • HARDBACK
  • CONDITION: VERY GOOD IN VG D.J.
  • 1 COPY ONLY. BUY NOW


Weight: 0.78 kg
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 23:8 توسط مهران معمارزاده |


محمد باقر مجلسی در اصفهان به دنیا امد.او کوچکترین پسر محمد تقی

مجلسی اسلام شناس عهد صفوی بود.پدر مجلسی نزد شیخ بهایی درس

خوانده بود.با تاسیس حکومت صفوی در ایران،پرورش یافتگان حوزه جبل

عامل لبنان به ایران امدند و به خصوص در اصفهان شروع به کار کردند..محمد

 باقر مجلسی به حدیث گرایش وافر داشت.پدر او هم از ملا محمد امین

استرابادی موسس مسلک اخباری با تقدیر یاد می کرد.در عهد شاه سلیمان

 صفوی او شیخ الاسلام اصفهان گشت.پس از مرگ سلیمان و جلوس شاه

سلطان حسین صفوی ،او با فرمانی رسمی در همین سمت ابقا شد.وی

در ۷۳ سالگی در اصفهان در گذشت و در جوار مرقد پدرش به خاک سپرده

شد.زمانی که من نوجوانی بیش نبودم در زواره ولایت اجدادیمان ،کتا ب

حلیه المتقین او را مثل داستان می خواندیم .امروز صبح ناگهان یاد قسمتی

از این کتاب افتادم که از مسخ افراد به حیوانات سخن می گوید.به یاد

نوجوانیم ،ان قسمت ها را در اینجا می اورم و در ضمن می کوشم پروفیل

علمی حیوانات یاد شده را هم باز گو کنم.

حیواناتی که مسخ شده اند ۱۲ صنفند:

۱-فیل قبل از ان پادشاهی بود که زنا و لواطه می کرد.

پروفیل علمی:فیل از پستانداران و از پرو بو سیدا محسوب می شود.در رفتار

 فیلهای وحشی امده است که حیواناتی مهربان هستند اما گاه جان خود را

برای نجات اعضای خانواده در خطر می اندازند.دیده شده است که فیل ها در

 سوگ از دست دادن عضوی از خانواده خود اشک می ریزند.بیش از ۲۰۰۰

سال است که فیلهای اسیایی برای خدمتگزاری به انسان تربیت شده

اند .هانیبال سردار کارتاژ هم از فیل در سپاه خود در حمله به روم استفاده

می کرد.اعراب در جنگ جسر با ایرانیان ،بدلیل حضور فیلها در سپاه ایران

شکست خوردند.شناخته شده ترین اجداد فیل ،۶۵ میلیون سال پیش در

منطقه ای در مصر بوده اند.

۲- خرس اعرابی بادیه نشینی بود که دیوثی می کرد(زن به مزد بود)

خرس مردی بود که دیوث بود و مردم با او عمل قبیح انجام می دادند.

پروفیل علمی:خرس از پستانداران و کارنیورا محسوب می شود.۵۵ میلیون

سال پیش از اجداد شبیه سگش در دوره ائوسن نشات گرفت.انسانها از

دوره پیش از تاریخ ،خرسها را برای استفاده از پوستشان برای لباس و پاره

ای از قسمتهایشان برای پزشکی شکار می کردند.

۳-خرگوش زنی بود که با شوهر خود خیانت می کرد و غسل حیض و جنابت

 نمی کرد.

۴-شب پره خرمای مردم را می دزدید.

پروفیل علمی:خفاش از پستانداران است که بیشتر انواع ان میوه

خورند.علی رغم تصورات خرافی مردمان پیشین مبنی بر ترسناک بودن

خفاشها که در اسطوره دراکولا هم دیده می شود،انها مفید هستند .هم

موجودات موذی خورنده محصولات کشاورزی را از بین می برند و هم گرده

میوه ها را می پراکنند.

۵-سهیل مردی بود که در یمن عشاری می کرد

۶-زهره زنی بود که مردم می گویند هاروت و ماروت از او فریب خوردند.

۷- میمون و خوک جماعتی بودند از بنی اسرائیل که در روز شنبه شکار

کردند.

در روز شنبه شکار کردند...

پروفیل علمی :طبق نظر چارلز داروین، اجدادبلا فصل انسان ،میمونهای ادم

نمای فسیل شده هستند و در دوران سوم در نواحی گرم نیمکره شرقی

زندگی می کرده اند.

۸-سوسمار و چلپاسه گروهی بودند از بنی اسراییل که در زمان حضرت

عیسی!! چون مائده از اسمان نازل شد ایمان نیاوردند و مسخ شدند.پس

یک گروه ایشان به دریا رفتند و دیگری به صحرا.

۹-عقرب مرد سخن چینی بود.

پروفیل علمی:از اراکنید ها است و ۸ پا دارد.

۱۰-زنبور قصابی بود که از ترازو دزدی می کرد.

در روایت دیگر منقول است که خرس مردی بود که مردم با او عمل قبیح می

 کردند.و سوسمار اعرابی بود که مال حاجیان را می دزدید و عنکبوت زنی

بود که از برای شوهر خود سحر می کرد.ماروماهی(احتمالا مار ماهی)دیوث

بود.شب پره خرما از سر درخت میدزدید.

.موش گروهی از یهود بودند که خدا بر ایشان غضب کرد.پشه شخصی بود

که استهزا به پیغمبران می کرد.وشپش از حسد مسخ شد.خارپشت مرد

کج خلقی بود .....


فکر کنم زهره و سهیل حیوان نیستند بلکه باید سیاره باشند.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 11:56 توسط مهران معمارزاده |


زیگموند فروید در یکی از وا پسین اثار خود (ناخوشایندی های فرهنگ) اعلام می کند که انسان وضع دشواری دارد زیرا انسان فرهنگ دارد.فرهنگ جلوی انگیزش جنسی را می گیرد و از مرگ و زندگی قویتر است

.گویی در نظر فروید انسان واجد سرشتی نرمخو و رئوف، نمی تواند باشد.او هم چون هابز که معتقد  به (انسان گرگ انسان است) بود، رویه تاریک را تبلیغ می کند.تاریخ انسان تاریخ سرکوب اوست.به نظر فروید تمدن غیر سرکوبگر ،امکان نا پذیر است.زیرا اصل لذت و اصل واقعیت جاودانه در ستیز با یکدیگرند.با اعتقاد به چنین زیر بنایی است که فروید با اینشتین نمی تواند همدل باشد

فروید -بولیت و شاهزاده ماری بناپارت در پاریس-۱۹۳۸

.اینشتین صلح طلب و بیزار از جنگ با نظرات روانکاو اطریشی نمی خواند.جنگ در جغرافیای اعتقادی فروید، محوریت دارد .نمی توان از جنگ ،گریزی داشت.سفیر امریکایی ویلیام بولیت در برلن فروید را ملاقات کرد.از او خواست که مطالعه ای روانکاوانه از شخصیت ودرو ویلسون رییس جمهور امریکا بدهد.انها کتابی را با هم نوشتند و تا زمان زیست ویلسون انرا چاپ نکردند.کتاب، روح و قلب کسی که عاشق دموکراسی و صلح بود را تحلیل می کند....قبل از اشاره به محتویات کتاب کمی از زندگی ویلسون باز گو می کنم.

ویلسون پسر یک کشیش بود. در سنین کودکی همراه پدر به کلیسا می رفت.او در دانشگاه پرینستون دکتر حقوق شد.مدتی به وکالت گذراند و سپس در دانشگاه پرینستون مدرس شد.او یک شخصیت اکادمیک مبرز بود .در ۱۹۱۰ از سوی حزب دموکرات ،فرماندار نیو جرسی شد.عاقبت رییس جمهور گشت. طرح تشکیل جامعه ملل از ابتکارات او بود .او جایزه صلح نوبل هم گرفت.در ۱۹۲۴ در سن ۶۷ سالگی در گذشت.

عده ای از مورخان نامور کاربرد مفاهیم روانکاوی را در فهم شخصیتهای تاریخی ارزشمند

دانسته اند اما کتاب فروید و بولیت

 

عموما مصیبت بار تلقی می شود.هم بولیت و هم فروید بر ضد ویلسون، پیشداوری سختی داشته اند.این دو ویلسون را -اقا معلم- نامیدندو درباره او نوشتند (فرد مریض احوال،عینکی و خجولی که پدر و مادر و خواهرانش دایما مراقب احوال و محافظ او بوده اند و حتا یک بار در عمرش دعوای با مشت و لگد نکرده است.) چنان که گویی دعوای با مشت و لگد شرط لازم برای مردانگی است

وودرو ویلسون

.فروید و بولیت همچنین او را بابت عقاید دینی اش به باد ملامت گرفته اند و متهمش کرد ه اند که خود را در نقش مسیح می پندارد و با او همانند سازی کرده است .این نقد حال غرض الود از نخستین نمونه های کاربرد روانکاوی برای قتل شخصیت است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 2:20 توسط مهران معمارزاده |


ائتلافی به رهبری توماس جفرسون وزیر خارجه کابینه جورج واشینگتن در دهه ۱۷۹۰ هسته اولیه حزب دموکرات بود.جفرسون به حقوق ایالت ها بیش از یک دولت ملی و فدرال قوی توجه داشت

کلینتون و کارتر

.او به روستاییان و کشاورزان امریکایی توجه وافری داشت.وی با ارمانهای انقلاب فرانسه همدلی داشت و با انگلستان مخالفت داشت.در ۱۷۹۶ جفرسون از جان ادامز فدرالیست شکست خورد اما معاون رییس جمهور ادامز شد

محمد رضا شاه و کارتر

.در ۱۸۰۰ جفرسون رییس جمهور شد.جیمز مدیسون  و جیمز مونرو از حزب طرفدار جفرسون یا جمهوریخواه- دموکرات بعدا رییس جمهور شدند.اندریو جکسون در دهه ۱۸۳۰ رهبری حزب دموکرات را بر عهده گرفت

.

او به قدرت ملی در مسائل خارجی در حالی که منافع امریکا تهدید شود معتقد بود اما در مسائل اقتصادی و اجتماعی خواهان با احتیاط عمل کردن دولت بودند.انها از جنوبی ها و مهاجران کارگر در شهرهای شمالی حامیانی داشتند.

دموکراتها تا ۱۸۵۶ رییس جمهور و کنترل کنگره را معمولا از ان خود کرده بودند.لکه ننگی که همیشه با حزب دموکرات هست حمایتش از برده داری بود.در سالهای پایانی قرن ۱۹ گروهی از دموکراتها پشت کلولند قرار گرفتند.گرور کلولند رهبر دموکراتهای سنتی باقی ماند

کلینتون و مونیکا

.دموکراتهای غرب و جنوب که مخالف اقتصاد مرکزی و صنعتی جدید بودند.و دموکراتهایی که در شهرها از مهاجران حمایت می کردند.واکنش دموکراتهای دیگر نسبت به رفتارهای سنتی و احتیاط امیز کلولند زمینه را برای ریاست جمهوری مک کینلی جمهوریخواه سبب شد.شکافهای بعدی در حزب جمهوریخواه در برخورد با تراست ها سبب امدن وودرو ویلسون دموکرات شد که امریکا را در جنگ جهانی ۱ وارد کرد.افسردگی بزرگ ۱۹۲۹ زمینه را برای فرانکلین دلنو روزولت ایجاد کرد.او دموکراتی متمایل به چپ بود که دولت را در حوزه اقتصادی و سیاسی به شدت دخالت دادـبر خلاف رویه دموکراتهای سنتی-.طرح نیو دیل او توسط دموکراتهای بعدی ادامه داده شد

ظاهر شاه و کندی

.او ۴ دوره رییس جمهور بود.ارزوی او این بود که در دوران بازنشستگی به ایران بیاید و در مراتع و جنگلهای ایران زندگی کند اما سکته مغزی مجالش نداد.هری ترومن در ۱۹۴۸ از حزب دموکرات رییس جمهور شد.در زمان او با انداختن ۲ بمب اتمی ،ژاپن به جنگ ادامه نداد .در ضمن در اثر سیاستهای اشتباه وزارت خارجه ،چین سرخ شد.جان اف کندی از رییس جمهورهای ناکام بود.در زمان وی با اشتباه در طرح خلیج خوکها ،فیدل کاسترو قدرت گرفت.کودتای علیه نگودین دیم در ویتنام جنوبی سبب فرسایشی شدن جنگ ویتنام شد.لیندون جانسون معاون تگزاسی کندی بود که تعهدات نیو دیل را انجام داد و در گیر جنگ ویتنام بود.اما بد ترین رییس جمهور تاریخ امریکا ،جیمی کارتر بود.

کندی و محمد رضا شاه

پدر او کشاورزی بادام کار بود.جیمی هم روی مزرعه پدر در ایالت جنوبی جرجیا بادام زمینی می کاشت.پدرش معتقد به جداسازی نژادی بود ولی جیمی و مادر پرستارش با این امر مخالف بودند.جیمی به اکادمی نیروی دریایی رفت و مدتی هم در پروژه مهندسی اتمی در زیر دریایی اتمی گرگ دریا کار می کرد.بعدا فرماندار جرجیا شد و سپس رییس جمهور امریکا.در کنفرانس گوادلوپ در ۵ ژانویه ۱۹۷۹ کارتر به ژیسکاردستن و اشمیت و کالاهان گفت که با عزیمت شاه از ایران موافق است و کوچکترین خطری از رها کردن اردوی غرب از سوی ایران نیست.شاه چند هفته پس از عزیمتش از ایران به امریکا دعوت شده بود ولی بعد کارتر تغییر عقیده داد و دعوتش را پس گرفت.دانشجویان خط امام سفارت امریکا در تهران را اشغال و امریکاییان را به گروگان گرفتند.عملیات کوماندویی او در ۱۹۸۰ بطور افتضاح امیزی با شکست روبرو شد.بیل کلینتون از رییس جمهورهای امریکاست که در زمانی که بن لادن در سودان بود و براحتی می توان بدو دست یافت اقدامی نکرد.بی توجهی او به دستگاههای امنیتی کشور و کاهش بودجه و پرسنل انها سبب شکل گیری حادثه ۱۱ سپتامبر شد.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 23:51 توسط مهران معمارزاده |


دوستی در خروج از مطبم از من در خواست کرد که تاریخچه دو حزب جمهوریخواه و دمکرات را بنویسم

.

اگر به زمانهای اولیه انقلاب امریکا در استقلال از انگلیسها توجه کنیم به وزیر خزانه داری جورج واشنگتن یعنی الکساندر هامیلتون می رسیم او موسس بانک امریکا بود وسیاستهای مالی دولت را تعیین می کرد.گروه طرفدار او فدرالیست ها بودند.انها به یک دولت فدرال قوی و فعال معتقد بودند و بیشتر به بازرگانان و نیو انگلندی ها و صاحبان صنعت و کارخانه ها اصالت می دادند.

در سیاست خارجی تا حدودی طرفدار انگلیس بودند.واشنگتن خودش حزب را عامل تفرقه می دانست و ان را مخل وحدت امریکا می شمرد ولی تا حدود زیادی به فدرالیست ها سمپاتی و گرایش داشت

.وزیر خارجه جورج واشنگتن،توماس جفرسون بود که با یار و یاورش جیمز مدیسون موسس حزب جمهوریخواه-دموکرات بودند.این حزب پیشتاز حزب دموکرات فعلی بود.این ها با دخالت دولتی کمتر در اقتصاد موافق بودند ودولت فدرال را محدود شده می خواستنددر سیاست خارجی به فرانسه گرایش داشتند و به جنوبی ها ،کشاورزان و صنعتگران صنعت های کوچکتر توجه داشتند.

۲-ویگ ها در انگلستان،مخالف حزب توری بودند.ویگها به پروتستانتیسم اصالت می دادند و از کاتولیک ها نفرت داشتند.ویگ ها نسبت به توری ها ،نظرات محافظه کاری کمتری داشتند و بعدا حزب لیبرال انگلیس شدند.اثر انها را می توان در انقلاب شکوهمند انگلستان و برتری دادن پارلمان در انگلستان دید.حزب توری بعدا به حزب محافظه کار انگلستان تبدیل شد.امریکا هم ویگ های خودش را داشت.ویگ های شمالی به حزب جمهوریخواه پیوستند و ویگ های جنوبی به حزب دموکرات ملحق شدند.

۳-در ۱۸۴۸ در بوفالوی نیویورک حزبی تشکیل شد که فری سویل نام داشت.انها ضد برده داری بودند و از ویگ های ضد برده داری و قسمتهای رادیکال دموکراتهای نیویورک که قاعدتا ضد برده داری بودند تشکیل شده بودند.این حزب به زمین ازاد -کارگر ازاد-انسان ازاد وبیان ازاد معتقد بود.

۴-حزب سیاسی مخفی من نمی دانم ،حزبی بود که از کاتولیک ها نفرت داشت و عمیقا از تعداد رو به تزاید مهاجرت کاتولیک ها به امریکا می ترسید.

۵-در ۱۸۵۴ ائتلافی بین ویگ های شمالی ،فری سویل و من نمی دانم به نام جمهوریخواه صورت گرفت که حول محور ضد برده داری در کنار هم قرار گرفتند

.در ۱۸۶۰ ابراهام لینکلن از این حزب رییس جمهور شد.جنگ بین شمال و جنوب در سالهای ۶۱ تا ۶۵ به پا خاست.از ویژگیهای جمهوریخواهان علاوه بر ضد برده داریشان می توان به ارزشهایی چون دولت فدرال قوی ،ارتقای ارزشهای صنعتی و اقتصاد صنعتی با تمرکز بالا ،ناسیونالیسم ،پروتستانتیسم و توجه به انگلو ساکسون بودن وخصلتهای میهن طلبانه نام برد.معمولا حزب جمهوریخواه به ارتقای ارزشهای امریکایی و پروتستانی توجه زیادی دارند.نسبت به موج اروپای شرقی و گروههای ایرلندی(کاتولیک) که به شهرهای امریکا می امدند بیم داشتند.

در دموکراتها من دو رییس جمهور کاتولیک می شناسم.کندی ایرلندی الاصل و کارتر.جمهوریخواهان برای کاهش مصرف لیکور و شکل دادن به برنامه های درسی مدارس برای تقویت ارزشهای امریکایی -پروتستانی هم توجه زیادی داشته اند.تئودور روزولت از جمهوریخواهان معروف است او علیه انحصار طلبی صنایع بزرگ اقدام کردو نقش مهمی در جنگ امریکا-اسپانیا داشت

.که اعتقاد به نقش محوری دولت فدرال قوی را باز گو می کند.ایزنهاور از جمهوریخواهان معتدل بود.سناتور جوزف مک کارتی از جمهوریخواهان ،چراغ مخالفت با نفوذ کمونیسم در ارگانهای دولتی امریکا را روشن نگاه داشت.او از نفوذ کمونیست ها در سینما ،وزارت خارجه و حتا وزارت دفاع امریکا گلایه داشت.جمهوریخواهان تمایلات ضد کمونیستی و جهان وطنی داشتند.انها امریکای بهتر-یکنواخت تر -ساده تر -شاد تر و فاسد نشده تر با سیاستهای دموکراتها ی نیو دیل را ترجیح می دادند.

نیکسون از جمهوریخواهان با تربیت کواکر بود.او ضد کمونیسم بود ولی با سیاست دتانت به چین نزدیک شد و امریکا را از جنگ ویتنام که دموکراتها به دلیل ضعف رهبریشان ان را فرسایشی کرده بودند خارج کرد.ریگان ،قدرت نظامی امریکا را افزایش داد و سبب فروپاشی امپراطوری شیطانی یا کمونیسم شوروی شد

.

پدر جرج دبلیو بوش،هم در دوران ریاست جمهوریش ،عقاید پالیو کونزرواتیو یا محافظه کارانه قدیمیش را اجرا می کرد.طوفان صحرا در زمان وی اتفاق افتاد.اما جرج دبلیو بوش رییس جمهور فعلی،در کانکتیکات به دنیا امد.پدر بزرگش پرسکات بوش در نیویورک سرمایه گذار بود و در ضمن سناتور کانکتیکات هم شد.انها برای تجارت نفت به ایالت تگزاس امدند.بوش در دانشگاه ییل کانکتیکات در رشته تاریخ لیسانس گرفت و بعدا در مدرسه بازرگانی هاروارد هم مدرک گرفت

.او در تجارت نفت،بیسبال تگزاس رنجر و...فعالیت اقتصادیش را ادامه داد.دو بار به فرمانداری تگزاس انتخاب شد و حکم اعدام زنی قاتل را در تگزاس لغو نکرد.او متدیست معتقدی است و ازادی بیشتر به کلیساها،سیناگوگها و مساجد برای سرویس های اجتماعی از کارهای وی است.او با ازدواج همجنس بازان و سقط جنین میانه ای ندارد.و تربیت میدلندیش او را به عنوان انسانی ثابت قدم و سر سخت در برخورد با مشکلات کرده است.او حقوق معلمین را افزایش داد و در امر تحصیلات رفرمهایی انجام داد

.

طالبان را از افغانستان راند و صدام را به دادگاه کشاند.او طرفدار تاکس کت یا حذف مالیاتی است.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 2:13 توسط مهران معمارزاده |


درهجو یا ساتیر معایب چیزی یا کسی را با دشنام و سخنان تند به نظم یا نثر بیان می کنند.معمولا هجو و طنز در کنار هم می ایند.عبید زاکانی شاعر ایرانی و جاناتان سویفت نویسنده سفر های گالیور ،از این شیوه بهره برده اند

جونال  رومی الهام بخش بسیاری از هجو نویسان غرب

.در طنز یا ایرونی ،صراحت تعبیرات هجو وجود ندارد و اغلب غیر مستقیم ،عیوب را باز گو می کنند.هجا گو با نفرت شخصی ،تحقیر و تفریح شرورانه بر انگیخته می شود.و با تخیلی قوی و شوخ طبعی امیخته با نظر گاهی جدی ،امیزه دقیقی از عشق و نفرت به خواننده القا می کند.جوونال هجو سرای غربی با دلی سوخته از خشم و درد ،هجو های شانزده گانه اش را با بنمایه ای بر ضد توانگران و تباهکاران می افریند

.

دن کیشوت از سروانتس

انوری شاعر ایرانی می گوید:

ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم

کاندر  طلب راتب هر روزه بمانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی اموز

تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

درایدن هجو سرا می گوید :غایت راستین هجا ان است که رذیلتها را از طریق اصلاح انها مرمت کند.سنایی می گوید هزل من هزل نیست تعلیم است.مولوی می گوید هزل تعلیم است ان را جد شنو ،تو مشو بر ظاهر هزلش گرو.عبید می گوید هزل را خوار مشمارید و هزالان را به چشم حقارت منگرید.

واعظی بر منبر می گفت که هر که نام ادم و حوا نوشته در خانه اویزد شیطان بدان خانه در نیاید.طلخک از پای منبر بر خاست و گفت :مولانا !!شیطان در بهشت در جوار خدا به نزد ایشان رفت و بفریفت چگونه می شود که در خانه ما از اسم ایشان بپرهیزد.

زنی شوهر خود را دیوث و مفلس خواند .مرد گفت خدا را شکر که در این میان من گناهی ندارم چه گناه نخستین از توست و دومین از خدا.

از خاتونی که قصه ویس و رامین خواند مستوری توقع مدارید.

هجا نویس تیغ تند هجوش را به سوی حاکمان و دادگاه ها،در غرب احزاب سیاسی ودر ایران،شیخ و قاضی و صوفی و واعظ و خطیب و.. نشانه می رود.سویفت ایرلندی با کتاب سفرهای گالیور ،از احزاب سیاسی ،قاضی ها و حاکمان انتقاد می کند.جرج ارول مدتی با پلیس امپراطوری هند وابسته انگلستان در برمه همکاری می کرد .

جرج ارول

او بتدریج از حاکمیت انگلستان بر کشورهای دیگر و نقشی که خودش در پلیس داشت منزجر شد.کسی نباید بر دیگری تسلط داشته باشد.در کتاب ۱۹۸۴و مزرعه حیوانات ،او به شیوه ای هجا گونه از اینده ای سرشار از ترس زیر نظارت دائم برادر بزرگ(توتالیتاریسم)می نویسد.

جاناتان سویفت نویسنده گالیور

 

۲-ویس به دست شهریار سالخورده ای ربوده می شود و همسر او می گردد،انگاه به برادر شوهر خود دل می بندد و چندین سال بی پروا و شرم با او عشق می ورزد....هیچ زنی در ادبیات فارسی به اندازه ویس از تن خود و نیروی زنانه خود حرف نزده است.هیچ زنی به اندازه او به زنی خود اگاه نبوده.ویس و رامین ،چنان حضور غریبی در ادبیات ما دارد که فردی اوانگارد چون صادق هدایت ،در جو بایکوت ادبای ریش و سبیل دار ،مقاله ای درباره ان نوشت

د ه لارنس نویسنده انگلیسی که از فروید و نیچه تاثیر یافته بود

.هدایت در توصیف عشق سر کش جوانی ان را همپایه رمان معروف لارنس ،عاشق خانم چاتر لی می داند.در لیدی چاترلی از سرگذشت رابطه عاشقانه یک زن انگلیسی با جنگلبان شوهرمفلوجش سخن به میان میاید.......فخر گرگانی سراینده ویس و رامین برایم ادم عجیبی است.او مسایلی روانی را با شعله ای اهریمنی که از کتابش زبانه می کشد بیان می کند.غرب از این نویسنده ها بسیار داشته است مارکی دو ساد و....اما ما انگار یکی داریم و ان هم فخر گرگانی است

صادق هدایت

.ویس بر می انگیزاند،نفحه خواهش را می پراکند.در ادبیات غنایی فارسی،بنیاد بر ناز زن و نیاز مرد است .اما ویس قاعده را می شکند.ویس در برابر مرد تمنا و تضرع می کند.او در نامه ها ی ۱۰ گانه اش بیقراری می کند و بیان درد می کند.در اینجا ویس هم عاشق ابدیده است فقط معشوق نیست.براستی این کتاب در صحنه ادبیات ما چیز دیگریست اگر نبود صادق هدایت مقاله نمی نوشت.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384 ساعت 20:54 توسط مهران معمارزاده |


برده داری اشکال متفاوتی دارد.اکثر ما با شنیدن این کلمه،مزارع کتان یا تنباکو در ایا لات جنوبی امریکا به ذهنمان متبادر می شود که سیاهان رنجبر در ان به وضع تحقیر امیزی کار می کردند یا کشتی های انباشته از سیاهان که از افریقا لنگر گرفته و با پرچم پرتغال ،هلند یا انگلستان به دنیای جدید رهنمون می شد.

برده داری بچه ها برای شتر سواری در دوبی

اما مجبور کردن یهودیان برای زندگی در گتوها از میانه ۱۵۰۰ تا اواخر ۱۸۰۰ ،کشتن شش میلیون یهودی و قلع و قمع کولی ها ،اسلاوها و همجنس گرایان در المان هیتلری،تجارت کودکان برای مسابقات شتر دوانی دوبی ،بازرگانی دختران فراری و...همه مصادیق برده داری هستند.اگر حکومتی نگذارد شما پول در اورید یا از مزایای دنیای نوین بهره برید در حقیقت شما برده هستید.

نت ترنر شورشی سیاه پوست

فقدان ازادی و حقوق اساسی ،عملا انسان را برده می سازد.اما سیاه پوستان توانستند از تحقیر و فلاکتی که در ان غوطه ور بودند جایگاهی انسانی و سرشار از ازادی بیابند.در میانه قرن ۱۴ میلادی ،برده داری کلاسیک اغاز شد.پرتغالیان با اکتشافات دریایی به غرب افریقا دست یافتند و سیاهان را برای تجارتی ناپسند به بردگی گرفتند.بعد ها هلندی ها و سپس انگلستان در این بازرگانی زشت ،خوش درخشیدند

لنگستون هیوز شاعر رنسانس هارلم

.البته جنبش ها یی برای لغو بردگی یا ابولیشن رخ داد.کواکرها همه انسانها را برابر می دانستند و اولین ابولیشنیست های فعال بودند.انها در انگلستان فعالیت خود را اغاز کردند و در امریکا نیز به تکاپوی خود ادامه می دادند.عقاید انقلابی نیز در لغو برده داری مهم بودند.برده ها در سن دومینگو علیه فرانسویان شورش کردند ودر ۱۸۰۴ هاییتی را ایجاد کردند

دوک الینگتون نوازنده

.نت ترنر رهبری مذهبی و سیاه پوست بود که در ۱۸۳۱ با هفت نفر از طرفدارانش به کشتن چند سفید پوست و خانواده شان مبادرت کردند.به زودی دهها نفر دیگر هم به انها پیوستند.دست اخر ترنر و ۱۵ نفر از یارانش در ویرجینیا دار زده شدند.برده ها در امریکا بر سه دسته بودند.۱-سیاهان افریقایی ۲-سرخپوستان بومی۳- سفید پوستان فقیر که برای عبور دادنشان از اتلانتیک به سوی دنیای جدید ،تعهد چند ساله برای کار می کردند.گروهی از سفید پوستان که ابولیشنیست بودند خواستند که سیاهان را به کشور لیبریا در غرب افریقا بر گردانند اما این کار اسان نبود.

بسی اسمیت امپراطریس بلوز

گاه جوامعی به نام مارون ایجاد می شد که به سیاهان پناه می داد و انها را حمایت می کرد.گاه سیاهان توسط تشکیلاتی از جنوب به شمال و حتا کانادا فرار می کردند.ابراهام لینکلن جمهوریخواه برای لغو برده داری در جنوب ،جنگی انجام داد.اما بعد از جنگ و در دوران بازسازی در جنوب ،عملا گروه ضد سیاهان و در حقیقت ضد جمهوریخواهان سازمان یافت.در زمستان ۱۸۶۵چند ژنرال جنوبی گروه کوکلوس کلان را ایجاد کردند که سیاهان ،جمهوریخواهان و...را لینچ می کردند و از بین می بردند

کولین پاول و رونالد ریگان

.البته بعدها دامنه اهدافشان را بسط دادند و تمایل نژادی خود را به کاتولیک ها ،یهودی ها و...گسترش دادند.انها حتا در جنگ جهانی دوم با هیتلر سر و سری داشتند.سیاه پوستان تا دهه ۱۹۲۰ طرفدار جمهوریخواهان بودند.اما در دوران افسردگی بزرگ و با روی کار امدن روزولت دموکرات،چرخشی در سیاستهای حزب دموکرات که همیشه موافق جداسازی و برده داری بود ایجاد شد

اپرا وینفری برنامه ساز

.زن وی النور روزولت به سیاهان سمپاتی نشان می داد.و موقعیت های خوبی برای سیاهان ایجاد شد.سیاه پوستان هم به دموکراتها رغبت نشان دادند.در دهه ۱۹۲۰ و ابتدای ۱۹۳۰ رنسانسی در محله هارلم نیویورک رخ داد که در مقبولیت سیاهان بسیار اهمیت داشت.قیلا برای حقوق سیاهان سازمانی در ۱۹۰۹ ایجاد شده بود که NAACPنام داشت و ناسیونالیست جاماییکایی مارکوس گاروی رجعت به افریقا را مطرح کرده بود.

مایکل جوردن بسکتبالیست افسانه ای

کلود مک کی اشعار و نوولهای خود را عرضه کرد .سیاهان با افرادی چون لنگستون هیوز که جاز و ریتمهای فولکلوریک سیاهان را در اشعار خود جای می داد،بسی اسمیت امپراطریس موسیقی بلوز و...رنسانسی قابل توجه را افریدند

.اسپایک لی فیلمساز

ارمسترانگ ،دوک الینگتون و ژلی رل مورتون قهرمانان دیگر رنسانس هارلم بودند.ژورنال ماهانه NAACP بحران نام داشت و لیگ شهری ملی سیاهان هم که برای شناسایی استعدادهای سیاهان در عرصه هنر ،شعر و ادبیات فعال بود و نویسندگان هارلم را معرفی می کرد.در ۱۹۶۸ ،DE JURE SEGREGATIONدر امریکا لغو شده بود یعنی جداسازی سیاهان و سفید پوستان از نظر قانونی لغو شده بود ولی DE FACTO SEGREGATION هنوز ادامه داشت.یعنی بنگاههای املاک،سیستمی اتخاذ کرده بودند که سیاهان نتوانند در محله های سفید پوستان ماوا گزینند و بانکها به سیاهان وامی نمی دادند.فرصتهای شغلی ،تحصیلاتی و..در اختیار سیاهان نبود به نوعی جدا سازی در فکر مردم و در وسایط عمومی اجتماع جاری و ساری بود.رزا پارکس زنی سیاه بود که در الاباما ،در اتوبوس جای خود را به سفید پوست وا گذار نکرد واین سلسله جنجالهایی ایجاد کرد.مارتین لوتر کینگ هم جان خود را برای تحقق رویای زیبایش از دست داد.در زمان جانسون و نیکسون برنامه های حمایتی برای سیاهان به اجرا گذاشته شد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384 ساعت 2:44 توسط مهران معمارزاده |


وقتی دیک در نبراسکا بدنیا امد سالروز تولد روزولت هم بود.پدر بزرگ دیک که اشپزی بیش نبود تلگرامی برای فرانکلین دلنو روزولت فرستاد و به دنیا امدن نوه اش را خبر داد.پدر دیک برای وزارت کشاورزی کار می کرد

رامسفلد و چینی

.دیک ادم بازیگوشی بود.در ۲۱ سالگی بدلیل رانندگی در حین مستی مسئله دار شد و بعدا بخاطر همین جرم دوباره دستگیر هم شد و گواهینامه رانندگیش برای چند روزی توقیف شد.وقتی در دبیرستان تحصیل می کرد بیشتر دنبال فوتبال بود

.جرالد فورد،رامسفلد و چینی

دوست دخترش لین وینسنت که بعدا همسرش شد همیشه از او جلوتر بود.در دوران نوجوانی و سالهای اول جوانی در ویومینگ،در کانال اب ،اسکی روی اب می کرد.در مدتی که در دانشگاه ییل بود به دوستانش گفته بود از هیچ کس به اندازه وینستون چرچیل اثر نپذیرفته است

.نمرات دیک اصلا خوب نبود.البته جای تعجب هم نبود.دیک دل به درس نمی داد،فوتبال می کرد و تا پاسی از شب به بازی ورق و خوردن ابجو مشغول بود.دوست دخترش در دانشگاه کلرادو درس می خواند و با دیک ارتباط داشت.

او به دیک گفت که در دانشگاه پایین تری چون ویومینگ اغاز کند.و دیک در دانشگاه ویومینگ مدرکی در علوم سیاسی گرفت.در ۱۹۶۵ ،سنا دست جمهوریخواهان بود.دیک به جمهوریخواهان گرایش داشت

.در حالیکه پدر و مادرش از دموکراتهای راسخ بودند.انها خوشحال بودند که پسرشان در روز تولد روزولت دموکرات به دنیا امده است.دیک و لین در ۱۹۶۴ با هم ازدواج کردند و حاصل ان دو دختر بود.او سمتهای سیاسی در زمان نیکسون و جرالد فورد داشت و زمانی  دستیار دونالد رامسفلد بود

.

در ۱۹۷۸ به کنگره راه یافت.در زمان بوش پدر مدتی وزیر دفاع شد.در ۱۹۹۷ با دونالد رامسفلد تینک تنک یا موسسه ای برای ارتقای جهانی رهبری امریکا ایجاد کردند.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 2:29 توسط مهران معمارزاده |


خاکی که به زیر پای هر حیوانی است

زلفین بتی و عارض جانانی است

هر خشت که بر کنگره ایوانی است

انگشت وزیری و سر سلطانی است

در دامنه کوه رحمت ،ویرانه ای پر شکوه است.بارگاهی که نام داریوش شاهنشاه پارسی را زنده می کند.صفه ای بزرگ به بلندای ۱۵ متر که در زیر ان ابادی پر جمعیتی بوده است.اصل تخت جمشید،اپادانا یا تالار بار عام است

.ایوان شرقی با سرستون هایی به شکل شیر و ایوان غربی با سرستون های به شکل گاو.کف تالار با کاشی های سنگین رنگی .دورتادور تالار دیواری از خشت با ضخامت بیش از ۵ متر.پرده های رنگی اویزان شده که امروز سوخته هایش در دست ماست.بر پلکانهای اپادانا ،اقوام گوناگون کنده کاری شده اند که هر گروه با درخت سروی از گروه بعدی جدا می شود.در جلو هر گروه فردی پارسی یا مادی راهنماست.

در قسمتی از پلکان ،سپاهیان و سرداران هخامنشی با لباسهای پارسی ،مادی و یا عیلامی (شوشی) و سپاه جاویدان .در میان پلکان داریوش بر تخت نشسته ،ولیعهد خشایار شا در پشت او.

تخت جمشید مرکز کل سازمان اداری پارس بوده است.فرنکه ،بلند پایه ترین مقام تخت جمشید بود که رییس تشریفات بود.شاهنشاهی بزرگ ایران به ساتراپی های بزرگی تقسیم شده بود که در راس هر یک از انها ساتراپی قرار داشت.سرزمین پارس اما ساتراپ نداشت.شخص شاه و رییس تشریفات بر پارس مستقیما حکومت می کردند.فرنکه ،کلاهی نمدی و گرد با قبایی بلند و شلوار و کمربندی روی قبا با گوشواره های طلایی به داریوش احترام می گذارد کمی خم شده ،دست راستش مقابل دهانش و در دست چپ دبوسی دارد.دو عود سوز میان او و شاه فاصله انداخته است.

 

مادی ها برای شاهمان لباس استین دار با استین های باریک که از شانه لباس به طرف پایین اویزان می شد،شلوار ،کوزه و پیاله های ان ،حلقه های بازو و...می اوردند.مادی ها در زرگری معروف بودند.حلقه های بازو بسیار زیبا و دو سر ان شبیه سر حیوان بود.انها برای داریوش ،اکیناکه یا دشنه کوتاه با غلافی زرین می اوردند.

 

عیلامی ها شیر پارک شاهی را تامین می کردند.شیر ماده و بچه هایش.قلاده شیر در دست نگهبان است.کمانهایی با سر اردکی و دشنه هم می اوردند.

پارتی ها از کرانه جنوبی دریای خزر می امدند.پیاله و شتر دو کوهانه بلخی و پوست شیر می اوردند.

اریایی ها از حوالی هرات می امدند.هدایای انها شبیه پارتی ها بود.

مصری ها گاو نر برایمان می اوردند.

بلخی ها مثل پارتی ها و اریایی ها هدیه می اوردند.

 

ارمنی ها ،اسب و کوزه ای بسیار زیبا می اوردند.

بابلی ها گاو کوهان دار برایمان می اوردند.

سوری ها ،قوچ درشت می اوردند.

سکاهای تیز خود ،در شرق دریای خزر، جوراب شلواری می اوردند.و......

 

اریزونا به نظر من قشنگ ترین ایالت امریکاست.رودخانه کلرادو ،منظره ای بدیع و دلنواز افریده است:گراند کانیون

.در اریزونا ،جنگلی از درختان سنگی می بینی.صحرایی نقاشی شده با رنگهای متنوع و زیبا.صورتی ،قرمز ،نارنجی و...میلیونها سال پیش درختان مرده اند و در ادیسه ای طولانی املاح جایگزین چوب شده است

.

املاح مختلف با رنگهای مختلف.در اریزونا کاکتوسهای ساگوارا با بلندی ۱۵ متر (به بلندای صفه تخت جمشید) را می بینی.کایوت و روباه و سنجابهایی که از میوه شیرین ساگوارا می چشند

.دارکوبی که بر پایه بلند کاکتوس نوک می زند.در اریزونا بومیان ناواجو هم هستند .کسانی که در جنگ جهانی دوم ،زبانشان کد رمز بر ضد ژاپنی ها بود.

.اریزونا ایالت معدنهای بدون قانون.ایالت فیلم وسترن .در اریزونا می توانی جای شهابسنگ را ببینی.

دامنه کوه رحمت در مرودشت که گوهر تخت جمشید را در بر دارد با ایالت اریزونا که گراند کانیونی خیره کننده دارد برای من در یک راستاست اولی حاصل تمدنی درخشان و شکوهمند،حاصل امپراطوری هخامنشی و دومی حاصل امپراطوری قدرتمند طبیعت.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 0:55 توسط مهران معمارزاده |


ژاپن براستی برایم جذاب و دلپسند است.گیشا بیش از سایر مفاهیم فرهنگی این کشور برایم دلربا بوده است.ساکورا یا شکوفه های گیلاس از صحنه های زیبای کشور افتاب تا بان است.

دونالد رامسفلد وزیر فعلی دفاع امریکا در حال شوخی با یک گیشا در گذشته های دور

رقص گیلاس که با این شکوفه ها مرتبط است هنر یک گیشاست.زن گیشا ،شمیسن نواز هم هست.شمیسن الت موسیقی چینی با سه تار است که با زخمه ای از جنس عاج نواخته می شود.این ساز هدیه چینیان به ژاپن بود.قرمز رنگ شادی و تندرستی در این کشور است.قرمز در لباس و ارایش گیشا جای مهم و ارزنده ای دارد.

مایکو

قرمز برای جذب مردان هم اهمیت دارد.گویند در قرن ۱۱ میلادی دو زن ،برای جنگاوران رقصی دلفریب با کلاهی بلند و سفید و لباسی سفید نمودند و این شروع فرهنگ گیشاها بود.در غرب ،گیشا را با روسپی معادل می دانند.اما گیشا هنر مند است ،شامیسن می نوازد ،از هنر چای ریختن و چای درست کردن به روشی ارام کننده و مراقبه وار برخوردار است.دیدنش بهجت می افریند و شادی به دل می اورد

مایکو  ها چای درست کردن را می اموزند.

.رقص وی ارامش می دهد.دختر یک گیشا یا دختر کوچک زیبایی که یتیم  است  یا در خانوادهای با مضیقه اقتصادی است به اچایه داده می شود.اکامیسان یا مادری که اچایه را می گرداند دخترکان زیبا روی را تربیت می کند ،هنر مند می سازد و کیمونوهای قشنگ در برشان می کند.انها باید تکالیف خود را انجام دهند.وقتی به سطح خاصی برسند(۱۵ تا ۲۰سال) انها را مایکو می نامند.که مایکوها شاگردان گیشاها هستند.در ۲۰ سالگی یک مایکو می تواند تصمیم بگیرد که گیشا بشود یا نه.اگر ازدواج کند باید اینکار را رها کند.یقه یک مایکو طبق مراسمی از قرمز به سفید مبدل می شود و این راه گیشا شدن است

مایکو کوچولو در کیوتو

.برای گیشا شدن مراسم خاصی برای ازاله بکارت نیز هست.زنان گیشا خطری برای زنان ازدواج کرده نیستند.روابط مرد با گیشایش بر اساس عشق نیست و این رابطه ،روابط زناشویی را به هیچ وجه ابطال نمی کند.

گرد پیری بر چهره گیشا

حتا گیشای مرد در مراسم ازدواج دختر مرد،هنر افرینی می کند و هدیه می اورد.!!!گیشا برای همسر مرد منتسب به خود هم هدیه می اورند و به خانه شان سر می زنند.متاسفانه تعداد گیشاها در کشور کم شده است.چون اموزش گیشا ،دوره ای صعب و طولانیست.گیشا فرد نخبه و الیتی است و اموزش دشوار.کیوتو بیشترین گیشا را دارد و بعد از ان توکیو.انقراض گیشا یعنی مرگ سنت در ژاپن.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 2:54 توسط مهران معمارزاده |


CNN اولین ایستگاه اخبار تلویزیونی ۲۴ ساعته امریکا ست.تد ترنر همسر سابق جین فوندا یا جین هانوی هنرپیشه ضد جنگ ویتنام است.

او در اهایو به دنیا امد و بعد از خودکشی پدرش ،تجارت اگهی بیلبورد یا تابلوهای بزرگ تبلیغاتی را به ارث برد.

بعدا ایستگاه تلویزیونی در اتلانتای جرجیا را خرید وان را هسته اولیه کارش کرد.او از علاقه مندان ورزش است که تیم های بسکتبال و بیسبال و هاکی را خریداری کرده است.او در ۱۹۷۵ ورزش و برنامه های تفریحی را از طریق ماهواره به سیستم های تلویزیون کابلی در سرتاسر کشور می رساند.در ۱۹۸۰ سی ان ان تاسیس شد.او به ارشیو فیلم مترو گلدین مایر دست یافت و TNT را بنیاد نهاد

.فیلمهای قدیمی چون بر باد رفته و جادو گر از از این ارشیو بود.او کمک های خیرانه ای به سازمان ملل هم نموده است.

در یک نوبت یک بیلیون دلار کمک کرد.او بازیهای گود ویل را هم پایه گذاری کرد که هدف ان مسابقات حرفه ای برای کاهش فشار و نفرت جنگ سرد بود که در مسکو ،سیاتل ،سن پطرز بورگ و نیویورک و...بر گزار می شد

.سی ان ان با رییس جمهور فعلی امریکا جرج بوش میانه ای ندارد و گرایشی چپ مابانه و لیبرال در تحلیل و انتخاب خبر دارد.

در ۱۹۰۴ ویلیام فاکس که مهاجری مجار و یهودی بود زنجیره سالنهای سینما را در نیویورک سیتی بنا کرد.این سالنها را نیکلئودئون می گفتند که با سکه ای به بهای نیکل بینندگان فیلم را به سالن راه می دادند.در ۱۹۱۲ ویلیام به تولید فیلم پرداخت و سه سال بعد کمپانی فیلم فاکس را که تولید،توزیع و نمایش کار وی بود را بنا نهاد.در ۱۹۱۷ کمپانی به کالیفرنیا رفت .کارگردانان بزرگی چون جان فورد و مورنائو با این کمپانی کار می کردند.در۱۹۲۷ سیستم صوتی movie tune که قابلیتهای خاصی داشت در این کمپانی به کار رفت.فیلم معروف جنگ ستارگان از شاهکارهای بعدی این کمپانی است

.این کمپانی و شبکه خبری فاکس حالا در دستهای توانمند روبرت مردوخ غول یهودی استرالیایی رسانه ها ست.روبرت در ملبورن بدنیا امد و در اکسفورد انگلستان تحصیل کرد.در انگلستان در لندن دیلی اکسپرس ادیتور بود.پدر روبرت هم درژورنالیسم استرالیا دست داشت

 

.به روبرت ،ایستگاه رادیوی دوردست و روزنامه های کم بنیه ای در استرالیا ارث رسید.او از انگلستان به استرالیا رفت و شروع به کار کرد.او با سکس ،جرم و ورزش با تبترهای خیره کننده شروع کرد اما بالاخره در تاسیس اولین روزنامه ملی استرالیا پایه گذار شد.که اخبار ملی و بین المللی ،گزارش سرمایه گذاری و موضوعات محلی در ان بود.

در ۱۹۷۶ روزنامه امریکایی نیویورک پست را که بانیش الکساندر هامیلتون وزیر خزانه داری جرج واشنگتن بود در اختیار گرفت.در ۱۹۸۵ شهروند امریکا شد. 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 1:22 توسط مهران معمارزاده |


سهراب ،دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا را دیده بود.علاقه به شعر و نقاشی در سپهری

 

به موازات هم رشد کرد.نمایشگاههای نقاشی در گوشه و کنار تهران برپا می شد.در کنار انها شب شعر هم برگزار می کرد.در او انزوا و تمایل به عرفانی قرن بیستمی دیده می شد.تخیل ازاد از مشخصه های شعر اوست

.او از رم ،اتن،پاریس ،قاهره،تاج محل و توکیو هم دیدن کرد.اما این گشت و گذارهای افاقی هم بیشتر رنگ سیر انفس داشت.با فکر بودایی اشنایی داشت  و سفرش به هند و ژاپن  در مجموع هنرش را پارسایانه تر کرد.سفرش به کشور افتاب تابان به قصد اموختن حکاکی روی چوب بود اما او با شعرهای کوتاه ژاپنی که ۱۷ هجاست و هایکو نامیده می شود اشنا شد.در شعرهای سهراب حال و هوای هایکویی نیز گاه مشاهده می شود.توجه او به طبیعت و جدایی از پیرامونیانش -به جز چند نفر که با او صمیمی بودند- خصیصه روحی اوست.

به سراغ من اگر می ایید

نرم و اهسته بیایید ،مبادا که ترک بردارد.

چینی نازک تنهایی من.

سپهری شاگرد فکری و زیبایی شناختی دکتر هوشنگ ایرانی بود.هوشنگ ایرانی در سال ۱۳۲۵به عنوان کاراموز نیروی دریایی ایران در انگلستان به سر می برد ،بعد از خدمت گریخت و به فرانسه رفت .زبان فرانسوی را اموخت و شیفته شعر سورئالیستی شد بعد به اسپانیا رفت و به ایین بودا گرایش یافت،در سال۱۳۲۹ با جهان بینی بودایی و زیبایی شناسی سورریالیستی به ایران باز گشت.

نشریه خروس جنگی را دایر کرد.سهراب از این نشریه اثری عمیق گرفت.سپهری راه او را ادامه داد و ان را به کمال رساند.شعری عمیق و ساده.شعری معصومانه و خوش اهنگ.او به مطالعه در فلسفه و ادیان بسیار علاقه مند بود.

علاقه ای به هنر و مکتبهای فلسفی شرق دور.سهراب در دهه ۱۳۳۰ نقاشی نو پرداز است .نخستین مجموعه شعر او مرگ رنگ در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسید.مجموعه  هفت کتاب  به همراه یک کتاب دیگر او به نام ما هیچ ،ما نگاه که قبلا نیز منتشر شده بود در سال ۱۳۵۶ در کتابی به نام هشت کتاب به چاپ رسید.شعر سهراب ابتدا با انکار و انتقاد مواجه شد.شعر و شیوه شاعریش را نکوهیدند و او را منفی نگر و رویگردان از جامعه و مردم معرفی کردند.۰۰۰شعرش در اکثر موارد اهنگین بود .شعرش موسیقی می افرید.سهراب هیچگاه وارد جنجالهای روشنفکرانه نشد.انسانی وارسته که از دورویی و تقلب دور بود.او در ۱۳۵۹ به بیماری سرطان خون در گذشت.و شعرش همچنان حاوی فضیلتهای گمشده انسانی است

جبران خلیل جبران

از خانواده ای فقیر و لبنانی زاده شد.در زادگاهش تحصیلات رسمی نداشت و گاهی کشیشان ،کتاب مقدس را به او اموزش می  دادند.بر خلاف عقیده عامه او مسیحی بود.پدرش را به زندان نهادند و خانواده جبران،ناگزیر شدند به همراه عموی شاعر،به نیویورک امریکا رهسپار شوند

.بعدا به دلیل حضور لبنانیان در بستن انها به ماسا چوست رفتند.پدر جبران هم از زندان رها شد اما به امریکا نرفت.در دوران نوجوانیش ،نقاشی های اوان گارد وی نظر بسیاری را جلب کرد.مادرش ،دستفروشی می کرد و اولین نمایشگاه نقاشی اش در بستن در ۱۹۰۴ بر گزار شد

.در ۱۹۰۸ مدتی برای تحصیل در پاریس گذراند.بهترین کار جبران پیامبر نام داشت که بر اساس کاراکتر و اندیشه های عبد البها پیشوای بهاییان

عبدالبها پیشوای بهاییان

 نوشته شد.ا و معروفترین شخصیت ادبی -هنری لبنانی امریکایی تا کنون است

.در ۱۹۳۱ در نیویورک به دلیل سیروز کبدی و سل در گذشت .همیشه دوست داشت که در لبنان به خاک سپرده شود.و در ۱۹۳۲ رویایش به وقوع پیوست.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 13:1 توسط مهران معمارزاده |


سال ۱۹۶۸ سال مهمی بود.در چکسلواکی و فرانسه شورشهای خیره کننده ای رخ داد.در پاریس ،شورش انارشیستی که چپ گرایان جدید و مائوییست ها علیه دمکراسی لیبرال در کوچه و خیابانها بر پا کردند.پرچهمای سیاه و سرخ را در مقابل پرچم سه رنگ ملی بر افراشتند.اما در پراگ یک ملت یکپارچه برای نیل به ازادی و پرچم سه رنگ چکوسلواکی در پیشاپیش هر راه پیمایی دیده می شد

مردم پراگ از کافه ای سرکوب بهار را می بینند.

.در چکوسلواکی در ۱۹۶۷ کنگره اتحادیه نویسندگان تشکیل شد.یکی از اعضای حزب کمونیست چکسلواکی با لحن جسارت امیزی گفت:این کنگره طبق میل ما تشکیل نشده بلکه ارباب (انتون نووتنی دبیر کل حزب کمونیست چکسلواکی) لطف کرده و اجازه تشکیل ان را داده است و در مقابل از ما انتظار دارد از او تجلیل کنیم.نووتنی فرصت طلبی بی شرم بود که در سال ۱۹۵۴ از مجسمه استالین پرده برداری کرد و در موج استالین زدایی در شوروی ،شبانه دستور برداشتن ان را داد

درود بر چک و اسلواکی

.ده سال بعد از مرگ استالین ،کمیته مرکزی حزب کمونیست چکوسلواکی ،گزارشی درباره نقض اصول تساوی سوسیالیستی در دوران فرد پرستی به تصویب رساند.عده زیادی از مسئولین و شکنجه گران دوران استالینی از کار بر کنار شدند.چکسلواکی در ضمن مواجه با مشکلات اقتصادی جدی بود.در میان اسلواکها هم ناراضی هایی دیده می شد.اسلواکها مردمی روستایی و پیرو مذهب کاتولیک بودند و علاقه ای به افکار چپ گرایانه نداشتند.شورویها و مریدان چک انها به اسلواکها سو ظن داشتند.نارضایتی در میان طبقه روشنفکر زیاد شده بود.تجلیل از کافکا و کتاب سرباز شجاع شوایک زیاد بود

الکساندر دوبچک و سوسیالیسم انسانی

.تئاتر و سینمای کشور جسارت یافته بود.لباس و ارایش به سبک غربی در میان جوانان پراگ مشاهده می شد.کمیته مرکزی در ۱۹۶۷ دستور اخراج کسانی را که در کنگره اتحادیه نویسندگان از حزب انتقاد کرده بودند را داد.۱۹ نفر از نویسندگان نشریه ادبیات جدید بر کنا ر شدند.الکساندر دوبچک دبیر اول حزب اسلواکی بود .نووتنی ،دوبچک را مورد اهانت قرار می داد.نمایندگان اسلواک به پشتیبانی رهبرشان در امدند و عده ای از چکها هم با انها همصدا شدند.رییس جمهوری و دبیر کلی حزب باید از هم جدا شوند.تظاهرات دانشجویان شدت گرفت

.پلیس خشونت به خرج داد و ۱۱ دانشجو زخمی شدند..دولت رسما از خشونتهای پلیس اظهار تاسف کرد.نووتنی از برژنف دعوت کرد که به پراگ برود.اما برژنف گفت این کار مربوط به خودتان است.نووتنی از مسکو مایوس شد و حمایت ارتش را طلبید ولی جواب مساعدی نشنید.ناچار به ترک سمت شد و الکساندر دوبچک به جای او انتخاب شد.او راه حل مشکلات را در دموکراسی سوسیالیستی می دانست.سانسور مطبوعات لغو شد.روزنامه نگاران به انتقاد از گذشته و حال پرداختند.تیراژ روزنامه ها به سرعت افزایش یافت.نووتنی از سمت ریاست جمهوری هم استعفا داد.بهار پراگ فرا رسید.از زندانیان سیاسی اعاده حیثیت شد.باشگاه هایی که نشانگر تمایل مردم به احزاب مختلف بود تشکیل شد.دبیر کل باشگاهی گفته بود بهترین کمونیست ان است که مرده باشد.اگر زنده باشد باید او را کشت.اگر بهار پراگ پیروز می شد این نسیم ازادی به لهستان ،مجارستان وحتا مسکو سرایت می کرد.دوبچک به درسدن المان شرقی احضار شد تا برژنف و گومولکای لهستانی و اولبریشت المانی و کادار مجار و ژیوکف بلغار او را باز پرسی کنند.او متهم بود.متهم به سوسیالیسم با چهره انسانی.گومولکا و اولبریشت موافق شروع عملیات پلیسی علیه دوبچک بودند.اما گروه طرفدار عدم مداخله پیروز شد.اما لحن مطبوعات چکسلواکی نیشدارتر می شد.انها کاریکاتورهایی از رهبران کرملین می کشیدند.اعلامیه مشهور ۲۰۰۰ کلمه ای به امضای ۷۰ نفر از مشاهیر کشور از روسای دانشگاه تا زاتو پک قهرمان المپیک منتشر شد.انتشار این اعلامیه چون بمب بود هزاران نامه در پشتیبانی از ان در روزنامه ها چاپ شد.بالاخره نیروهای شوروی به پراگ تعرض کردند.کمکی از خارج به چکها نمی رسید.وقتی المانیها ،پراگ را اشغال کردند هیچ کس کمکشان نکرد.در ۱۹۴۸ به دنبال کودتای کمونیستی ،در غرب خبری نبود.در ۱۹۵۶ به ایمره ناگی مجار هم کسی کمک نکرد.

امریکاییها درگیر ویتنام بودند و مداخله ای نکردند.شورای امنیت سازمان ملل برای رسیدگی به شکایت پراگ تششکیل جلسه داد.اما شوروی وتو کرد!!!!.بهار پراگ سرکوب شد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 11:18 توسط مهران معمارزاده |


از خصوصیات ایران ،کم ابی بوده است.کوه های بلند بارو مانع نفوذ بخار اب به داخل کشوربوده اند.بارندگی و تامین اب مشکل بزرگی برای ایرانیان بود.منتسکیو ان را سرزمینی خوانده است که رنجبر ترین مردم جهان در ان کشت و زرع می کنند.تعالیم زرتشت که به در ختکاری و زراعت ارج می نهد ملهم از وضع اقلیمی ایران است.

اناهیتا بانو ایزد اب و باروری است که زنی خوش اندام تصور شده است که اب فراوان از وی روان است.به مدد رنج ایرانیان سرزمینی اباد و اراسته ایجاد شد که پردیس های ان ریشه واژه paradise به معنای بهشت شد.البته کمبود اب موجب گشت که ایرانیان در انتظار باران چشم به اسمان هم داشته باشند.پای بر زمین و سر بر اسمان.اندیشه عرفانی در کنار چاره جویی مادی.

باز سازی تخت جمشید توسط مجسمه ساز معروف ایتالیایی

محصور بودن ایران در میان کوه و دریا موجب تقویت وحدت ملی در این مرز و بوم شده است.اما دگرگونی شدید فصول و تفاوت درجه حرارت بر خلق و خوی ایرانیان تاثیر گذاشته است.هوای ایران در بیشتر مناطق حالت افراطی دارد .تمایل به تکروی و کم ثباتی و افراطی بودن و روحیه قضا قدری از این عامل ناشی می شود.خوی و خلق ایرانی پر از تضاد است و این تضاد روح ایرانی را از عقیم شدن و متحجر شدن نجات داده است.

وسوسه اقوام مهاجم به ایران باعث تصور دو گوهر نیک و بد در نزد ایرانیان شده است.دوام امپراطوری ایران در روحیه ایرانی ،غروری بی نظیر افریده است .ایرانی همیشه خود را قوم فرمانروا می شناخته است و اعتماد به نفس داشته است.امپراطوری هخامنشی نخستین امپراطوری جهانی بود.در تورات از کورش به عنوان شبان  و مسیح یاد شده است.یهوه بر او ماموریت می دهد تا بر ممالک زمین فرمان دهد.کورش در فتوحات خود تعصب مذهبی را دخالت نمی داد.به ایین کشورهای فتح شده احترام می گذاشت.به قول هگل وحدت در عین کثرت.تمدن هخامنشی خصیصه تلفیقی و ترکیبی دارد.هنر هخامنشی هنر شاهنشاهی است

.پرسپولیس مبین شکوه شاهنشاهی است و تلفیقی از هنر ملت های دیگر.هنر ان شخصیت ملی دارد.سیمای مرد پارسی و مادی در فضایی دو بعدی که متناسب با عوالم مثلی است (بر خلاف هنر غربی که سه بعدی است و با عالم جسمی و جنسی متناسب است)نشان داده شده است با چشمان بادامی کشیده ،پیشانی کوتاه ،بینی بلند و قوس دار و منخرین قوی ،سبیل فرو افتاده و تاب خورده ،لب های قیطانی و نگاهی تودار،عبوس و اماده به فرمان ،غرور برای بیگانه و خضوع در برابر شهریار ،طوق و یاره و گوشوار.مادی با کلاه گرد و پارسی با کلاه ترک ترک.

عظمتی با اطاعت سی کشور به شاهنشاهی هخامنشی.ایراد بزرگی که یونانیان و رومیان از ما می گیرند این است که مردم ایران در زیر پادشاهی ناازاد بودند. اری ما سنا نداشتیم اما این سوال را داریم که سازمان سیاسی روم و سنای ان کشور تا چه اندازه جوابگوی اراده عامه بودند.بردگی در یونان هم جای سوال دارد.اداره یک امپراطوری جهانی چون ایران با اداره شهر - کشورهای یونان با ان جمعیت ناچیزش یکسان نیست.جغرافیای ما که در چهار راه حوادث هستیم با روم قابل مقایسه نبود.ما احوال جغرافیایی ،طبیعی و اقلیمی دیگری داشتیم.ایران بیشتر گرایش به فرهنگ عملی داشته است و یونان گرایش به فکر.ایران اداره دنیای شرق را بر دوش داشت ،شهر - کشور های یونان نبود که باری بر دوش نداشته باشد.در نزد اعیان ما سوداگری مذموم بود بر خلاف حالا که کاسب حبیب خداست.جنگاوری و کشاورزی شایسته انسان ازاده ایرانی بود.فلسفه در نزد ما پر گویی بود.در اینجا ما از دنیای قدیم صحبت می کنیم و لازم می دانم بگویم امروز چه غرب و شرق نیاز به مراعات حقوق طبیعی ،ازادی ،دموکراسی در چهار چوب حفظ ازادیهای اساسی و مراعات حقوق طبیعی دارند.افلاطون کبیر کورش را فرماندهی لایق و خدمتگزار خوب میهن خویش می داند.او ایرانیان را از زمان کورش سرورانی می داند که به زیر دستانشان ازادی می بخشیدند.و انان را ترقی می دادند.در نزد ایرانیان از برکت ازادی و دوستی و همکاری همه چیز به خوبی پیشرفت می کرد.

سقراط کشی در یونان

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 ساعت 14:45 توسط مهران معمارزاده |


به زودی پرونده ایران -اگر در دقایق اخر اتفاقی نیفتد -به شورای امنیت می رود.شورایی که به رهبری جان بولتون نظر خواهد داد.

در نیو هیون کانتیکات دانشگاهی است که جزو ایوی لیگ است.دانشگاه معروف ییل که پیچکهای چسبیده به دیوارهای ان حکایت از قدیمی بودن این دانشگاه دارد.در ۱۹۶۶ بولتون به این دانشگاه رفت  و رشته حقوق خواند.در طول تحصیلات مدافع جمهوریخواهان و در بعد وسیعتر فلسفه محافظه کاری بود.همدرسان وی او را ادمی راسخ در دفاع از عقاید محافظه کارانه می دانند ولی یاد اوری می کنند که وی ادم مودبی بوده است و نظرات دیگران را گوش می داده است

.بولتون بالتیموری ،از مدافعان جنگ ویتنام بود و در دانشگاه مدافع چراغ ادامه جنگ در جمع دانشجویان معترض به جنگ ومتمایل به چپ های دانشجو بود.بولتون در زمان جرج دبلیو بوش در قسمت کنترل سلاح و امنیت جهانی وزارت خارجه همه کاره بود و سپس علی رغم مخالفت دموکراتها ،سفیر امریکا در سازمان ملل شد.کندالیزا رایس ،بولتون را دیپلماتی راسخ و سر سخت می شناسد.

دانشگاه ییل،در ۱۷۱۸ پسر مهاجرین ولزی که در بو ستون بدنیا امد --ییل--مبلغ ۱۳۶۲ پوند به این دانشگاه کمک کرد.و قبل از مرگش کتابها ،کارهای هنری و کمکهای مادی یه این دانشگاه داد.این دانشگاه به اسم وی ییل نامیده شد.

او رهبر کره شمالی را جدا از قربان صدقه های سیاسی ادمی دیکتاتور نامید.بولتون از منتقدان سرسخت سازمان ملل بود و معترض به ساختارهای پوسیده ان.شاید حالا رهبری اصلاحات در ساختار سازمان ملل به عهده اوست.در ماه فوریه ۲۰۰۶ نامزد جایزه صلح نوبل شد.او نسبت به ایران و کره شمالی موضعی شاهین وار اتخاذ می کرد و به عنوان عالیترین مقام در امر کنترل سلاح ،سیاستهای تند روانه ای اعمال می کرد.او از سازمان ملل انتقاد می کند که چرا اقدام قاطعی نسبت به ایندو ابراز نمی کند

مادلین البرایت و رهبر کره شمالی

.او در زمانهای روسای جمهور گذشته چون ریگان و بوش پدر هم مسئولیتهایی در وزارت خارجه  و وزارت دادگستری و...داشته است.بولتون نقش مهمی در جنگ با عراق در ۲۰۰۳ داشت.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 ساعت 1:40 توسط مهران معمارزاده |


به امریکاییها اچازه داده شد که ۲۸۵ مستشار در ویتنام جنوبی داشته باشند.از مواد مهم موافقتنامه ،انجام انتخابات عمومی در سراسر ویتنام در ۱۹۵۶ به منظور وحدت دو قسمت شمالی و جنوبی ان بود که کمونیست های شمالی امید زیادی به پیروزی در ان داشتند

هوشی مین رهبر شمال

.جان فوستر دالس وزیر خارجه وقت امریکا در سایگون ،نگودین دیم یک اشراف زاده کاتولیک را شخص مورد علاقه خود یافت.در سال ۱۹۴۵ حتا هوشی مین رهبر ویتنام شمالی سعی کرده بود به او نزدیک شود ولی دیم او را نپذیرفته بود.دیم در ویتنام جنوبی دیکتاتوری خود را ایجاد کرده بود

کندی و جانسون عامل فرسایشی شدن جنگ

.او حامی کاتولیک ها و مخالف کمونیست ها بود.رژیم سایگون ،کوششهای هانوی را برای برگذاری انتخابات عمومی خنثا می کرد.کم کم هانوی به مبارزه مسلحانه کشیده شد.انها از مبارزه مسلحانه در جنوب حمایت می کردند.دیم هم کمیته نجات ویتنام شمالی درست کرد.مبارزه مسلحانه شمال با سو قصد به جان کدخدایان برگزیده توسط جنوب در راس دهات اغاز شد.شمال علاوه بر این نفرات شمالی را برای کمک به چریکهای جنوبی ضد سایگون می فرستاد.کودتایی بر ضد دیم توسط چتر بازان ارتش جنوب رخ داد ولی او جان سالم به در برد.روی میز کندی گزارشی بود که نتیجه گیری می کرد بدون کمک امریکا به دیم ،ویتنام جنوبی از بین می رود

جان کری و جان لنون مخالف جنگ ویتنام

.همکاران کندی چون وزیر خارجه و وزیر دفاع با دخالت امریکا در ویتنام موافق بودند.جانسون معاون رییس جمهوری هم موافق بود.کندی موافقت کرد .اغتشاشاتی بین کاتولیک ها و بودایی ها هم رخ داده بود .کودتایی نظامی از سوی امریکا بر ضد دیم رخ داد.دیم به قتل رسید و خود کندی هم سه هفته بعد در دالاس کشته شد.اگر کندی زنده می ماند مداخله امریکا در ویتنام را خاتمه می داد

.

کری دستگیر شد

بعد از کندی ،جانسون امد او گفت من نمی گذارم اسیای جنوب شرقی را مانند چین از دست بدهیم..در ویتنام جنوبی حکومت های نا پایداری ایجاد شده بود .اما جانسون باز هم به لزوم ادامه جنگ اعتقاد داشت.در شدت یافتن عملیات بر ضد شمال،ناو شکنهای امریکایی مورد حمله سه ناوچه تندرو شمالی قرار می گیرد..واشینگتن واکنش سریع نشان داد .هواپیماهای امریکایی مواضع شمالی را مورد حمله قرار دادند.شورای امنیت پیام فرستاد که سایگون و هانوی باید با هم ملاقات کنند ولی سایگون این پیام را رد کرد..جانسون با ۶۱ در صد یک بار دیگر به ریاست جمهوری رسید

جین فوندا یا جین هانوی مخالف جنگ

.اما در سایگون اینده تیره و تار بود.چریهای ویت کنگ به تاسیسات امریکایی حمله ور شدند و چند افسر را به قتل رساندند.عملیاتی وسیع بنام غرش رعد بر ضد شمالی ها شروع شد.تعداد سربازان امریکایی به ۴۰۰۰۰ نفر افزایش یافت.دولت غیر نظامی ویتنام جنوبی جای خود را به یک گروه نظامی داد.جانسون دستور بمبارانهای بیشتر داد.بمب افکنهای استراتژیک ب ۵۲ را بر ویتنام شمالی ریختند.کوششهای میانجیگری به جایی نمی رسید.بالاخره دل جانسون نرم شد و گفت اماده قطع فوری بمبارانهای ویتنام شمالی است مشروط بر اینکه این امر به مذاکرات مفید منتهی شود.ولی ویتنام شمالی به رهبری کل قوایشان ژنرال چیاپ سر سختی نشان می دادند.حمله تت از سوی شمالی ها رخ داد.جانسون دستور توقف حمله به شمالی ها را اعلام کرد.هانوی با ملاقات نمایندگان دو کشور در پاریس موافقت کرد.نیکسون همیشه از طرفداران جدی دخالت امریکا در هندوچین بود.او گفته بود اگر ویتنام سقوط کند اقیانوس کبیر به صورت دریای سرخ در خواهد امد.اما او به طولانی ترین جنگ تاریخ امریکا پایان داد.نیکسون و کیسینجر برای خارج شدن از لانه زنبور ویتنام با حداقل ضرر علاوه بر نزدیکی با پکن از کمک شوروی هم استفاده کردند.تعداد پروازهای بمب افکنهای ب ۵۲ کاهش داده شد.او می خواست نیروهای ویتنام جنوبی را جای نیروهای امریکا بگذارد.هوشی مین در گذشت ولی در گذشت او در اراده جانشینانش تاثیری نگذاشت.رهبران حزب دمکرات که خودشان مسئول در گیری امریکا در ویتنام بودند حالا مخالفین درجه یک جنگ شده بودند.اکثزیت کرسیها در کنگره در دست دموکراتها بود و نقش عمده ای در برقراری تظاهرات ضد جنگ در امریکا داشتند.....................................................................نیکسون وقتی دید از هیچ راهی شمال سر عقل نمی اید دستور حمله وسیع ب ۵۲ به شمال را اعلام کرد.هانوی کمرش شکست و اماده مذاکرات صلح در پاریس شد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 23:44 توسط مهران معمارزاده |


ملل مختلف را با سمبل های پوششی مختلف باز می شناسند.مثلا

زنار نشانه تر سا هاست.کیلت نشانه اسکاتلندی هاست و....اما

پوششی وجود دارد که متعلق به دنیای مدرن است وان کراوات

است که وجود ان در جهان مدیون کرواتها می باشد.در حوالی

۱۶۳۵ ، ۶۰۰۰ سرباز و شوالیه از قسمتهای مختلف اروپا برای

حفاظت

لویی۱۳ و کاردینال ریشلیوبه پاریس امدند

 

لورل با پاپیون

.سربازان و افسران کروات دستمال گردنی داشتند که بسته به

درجه نظامی جنس های متفاوتی داشت مثلا افسران، دستمال

گردنی از جنس ابریشم داشتند.

فرم گره زدن FOUR IN HANDکه توسط اکسفوردی ها ابداع شد.

این شیوه کرواتها ،ذائقه خوش پسند دربار شاه لویی ۱۳را خوش

امد.دستمال گردن به راحتی گره زده می شد و نیاز به مراقبت

خاصی نداشت.در حوالی ۱۶۵۰ در محدوده حکمرانی لویی این

استیل کرواتها پذیرفته شد ..این دستمال گردنها به گویش فرانسوی

 بهLa cravate تبدیل شد.

bola tie

 

.حتا مردم فقیر هم از کراواتهای کتانی استفاده می کردند.در زمان

کرامول که خودکامگی و جنایات وی مردم را به ستوه اورده بود

مردم نیاز به شادی ،تفریح ،نوشیدن الکل و...داشتند در این زمان ما

شاهد رشد روز افزون کراوات در مردم هستیم.تقریبا صد نوع گره

مختلف اختراع و ابداع شده بود.مثل ایران که در دوره ای عمامه

پیچی و عصابه بندی شغلی شده بود در انجا گره بندی کراوات

صناعت و هنری بود.در موزه های امریکا و اروپا نقاشی های

متعددی است که سیاستمداران ،ژنرال ها و اریستو کراتهایی را

نشان می دهد که کراواتهای قیطانی و یراق دوزی شده ای را به

گردن دارند.قاچاق یراق و قیطان از سرگرمیهای ان روزگاران بود.

 

در قرن ۱۸ کراواتها بلند تر و اویزان تر ساخته شدند که با سنجاقی

به سینه محکم می شد این نوع را اشتین کرک می گفتند.حتا زنان

 هم به این نوع کراواتها جذب شده بودند.بعدا استاک ابداع شد که

فرم امروزی تر  کراوات می باشد

.ascot tie

.این کراواتها برای سربازان فرانسوی و المانی ابداع شد که با

افزایش جریان خون به صورتشان انها را جسورتر و سالم تر نشان

می داد.!!!!

با گذر زمان استاکها شکیل تر شدند و موی سرها کوتاه تر.در

ضمن دستمال گردنهایی با قیمت ارزانتر و متناسب با طبقه کارگر به

نام باندانا ابداع شد.بعدها باندانا توسط حکومت انگلستان ممنوع

اعلام شد

باندانا بر سر زن جاماییکایی

.اما در امریکای شمالی باندانا توسط کابوی ها استفاده

می شد.باندانا از هند امد و از واژه ای سانسکریت به معنای گره

زدن گرفته شده است.باندانا رنگهای شاد و متنوعی داشت و

معمولا ابریشمی بود.کابوی ها از بانداناهای ابی یا قرمز استفاده

می کردند.راهزنان هم با باندانا صورت خود را می پوشاندند.

در فرانسه گروهی بودند که از طریق طنز امیزی با ارزشهای

جمهوری خواهانه و انقلابی سمپاتی نشان می دادند انها را

اینکروی ایبل می گفتند انها فرم مسخره ای کراوات استفاده می

کردند.

در قرن ۱۸ و ۱۹ دریانوردان انگلیسی از یونیفرمهای ابی و سفید با

بانداناهای ابی ابریشمی استفاده می کردند.

جرج برایان برومل یونیفرمی را طراحی کرد که در ان کراواتی سفید

 رنگ با کتی ابی تیره و چکمه های سیاه  استفاده می شد.سادگی

این فرم جای خود را به صورت شیوه ای مقبول انگلو ساکسونها باز کرد.

در قرن ۱۹ کلوب قایقرانی و پاروزنی اکسفورد نحوه ای  گره زدن

دستمال

گردن ابداع کرد که در کالج ها مورد استفاده قرار گرفت.

پاپیون نوعی دستمال گردن قیطانی در قرن ۱۷بود که سفید ان رنگ

 رسمی است.پیر لوریلارد ،تاکسدو را اختراع کرد.نام تاکسدو به

پارک تاکسدو نیویورک منسوب است که اولین جایی بود که این

لباس پوشیده شد.با ابداع تاکسدو،پاپیونهای سیاه مقبولیت

یافتند.تاکسدو و پاپیون سیاه فرم عروسی ها و دبیرستانها می

باشد.این فرم لباس جای کت های دم دار با پاپیون سفید در گذشته

را گرفت.

در کشتگاههای جنوب امریکا ربانهای بزرگ که به صورت پاپیون گره

زده می شد فرم رایج شد.این کراواتهای کشتگاهی اولین

کراواتهای امریکایی شد.

در ۱۹۲۰ طراح معروف فرانسوی ژان پاتو طرحهای زیبایی برای

کراوات ابداع کرد که تا حدی از ارت دکو و کوبیسم نشات گرفته

بود.در ۱۹۶۰ در خیابان کارنابی لندن طرحهای دیگری برای کراوات

داده شد.پیشرفت رسانه های جمعی و به خصوص هنر پیشگان

سینما و نحوه لباس پوشیدنشان در فرهنگ عامه تاثیر شگرفی

گذاشت.

در ۱۹۲۰ نویسنده انگلیسی نوئل کوارد به پوشیدن لباسهای

TURTLE NECK OR ANTI TIEبه رنگهای مختلف پرداخت و این

سبک رایج شد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 14:19 توسط مهران معمارزاده |


یادم است وقتی ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد دوستی به من زنگ زد و

گفت نوستراداموس این ماجرا را پیش بینی کرده بود.

استرولوژیست قرن ۱۶.من تا قبل از ۱۱ سپتامبر بیشتر مطالعات

سیاسیم معطوف به خواندن روزنامه های ایران و تحلیل های اصلاح

 طلبان بود اما بعد از این حادثه کوشیدم ساختارهای قدرت در امریکا

 را دریابم

کتاب پیش گویی نوستراداموس

.دو جلد کتاب تاریخ امریکا را به زبان انگلیسی خواندم و

هایلایت کردم که بزودی خلاصه انرا در وبلاگ می اورم و مقالات

زیادی از گروههای موجود در امریکا را خواندم.

در تفحصات اینترنتی

در یافتم که امریکا به افغانستان و عراق حمله می کند .این مقاله را

 در جمع دوستانی که در فرهنگسراها جمع می شدند بازتاب

دادم

هیتلر با دختر بچه ای ژرمنی

.دوستانی ،مدت جنگ با عراق را سالها ذکر می کردند ومن این

رقم را به چند ماه تقلیل دادم که البته کمتر هم شد.پیش از این از

سروش یاد گرفته بودم که که هگلی به غرب نگاه نکنم و غرب را

روح و ماهیتی مقدم بر مغرب زمینیان نبینم

.

هولو کاست

غرب یک توده یکپارچه

نیست و باید به دانستن خط و خطوط ان همت گماشت.باید فلسفه

و کارنامه گروههای مختلف انرا شناخت و در تضاد انها راهی که رخ

می دهد را پیش بینی کرد.

لینکلن

این شیوه بعد از ۱۱ سپتامبر برای من

نمود عملی پیدا کرد.اما از ماجرای اصلی دور نشوم ---بله---

نوستراداموس

هنری دوم پادشاه فرانسه

 

طرفداران نوستراداموس مدعی اند که وی ،انقلاب فرانسه،کشته

شدن ابراهام لینکلن ،بمب اتمی وظهور هیتلر و...را در اشعار خود

پیش بینی کرده است.

جان اف کندی در پزشکی قانونی

او در فرانسه از پدری یهودی زاده شد.انها

یهودیانی بودند که زیر فشار جامعه به کاتولیک تغیر مذهب داده

بودند.نوستراداموس کودک،علاقه ای وافر به ریاضی و استرولوژی

 یا طالع بینی از طریق ستارگان داشت.ولی در دانشگاه مونتپلیه

پزشکی خواند.طاعون در اروپا کشته می گرفت و او در فرانسه می

گشت و به معالجه بیماران از راههای مرسوم علمی ان زمان می

پرداخت.در این گشت و گذار او با کیمیاگری ،علوم خفیه و عجیبه

،کبالا یا عرفان یهودی بیشتر اشنا شد.بعضی از مردم او را خادم

شیطان می دانستند.کاترین دو مدیچی ملکه فرانسه از تحسین

کنندگان نوستراداموس بود.بعد از خواندن پیش گویی هایش ،وی را

به پاریس دعوت کرد.تا از معانی قسمتی درباره هوروسکوپ

شوهرش اطلاع بیشتری حاصل کند.نوستراداموس مرگ هنری دوم

شوهر کاترین را پیش بینی کرده بود.۴ سال بعد به همان شیوه ای

که نوستراداموس پیش بینی کرده بود پادشاه در گذشت.لازم به ذکر

 است که نوستراداموس در علم پزشکی معتقد بود که معالجه روح

باید ابتدا صورت بگیرد و علت بیماری را ذهن می دانست.او از ارای

صوفیانه غزالی هم اگاهی داشت.او ظهور شارل دوگل،هیتلر ،پاپ

ژان پل دوم ،شاتل های فضایی چلنجر ،حادثه ۱۱ سپتامبر و

فروریزی برجهای دوقلوی نیویورک و قتل کندی و... را پیش گویی

کرده بود.

 

 قطعات مربوط به برجهای دو قلوی نیویورک

 

Five and forty degrees, the sky shall burn:
To great ‘New City’ shall the fire draw nigh.
With vehemence the flames shall spread and churn
When with the Normans they conclusions try
Earth-shaking fires from the world’s centre roar:
Around ‘New City’ is the earth a-quiver.
Two nobles long shall wage a fruitless war,
The nymph of springs pour forth a new, red river

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 1:46 توسط مهران معمارزاده |


النده یک فراماسونر و در عین حال یک سوسیالیست بود.جالب است مصدق هم فراماسونر بود و هم ناسیونالیست چپ گرا.در سال ۱۹۷۰ با ۳۶.۳ ٪ از رقبای دمکرات مسیحی و راست گرای خود جلو افتاد .

النده و پینوشه

در انتخابات جدید ریاست جمهوری هیچ کس اکثریت مطلق را به دست نیاورد لذا کنگره باید برای تعیین رییس جمهور تصمیم می گرفت.النده از سالهای قبل با حزب کمونیست ائتلاف کرده بود و او رسما به مبارزه مسلحانه برای کسب قدرت معتقد بود.ائتلاف او با کمونیست ها جبهه وحدت خلق را شکل داد.امدن النده برای امریکا مسئله بزرگی پیش می اورد.کاسترو در کوبا مبلغ کمونیسم در امریکای لاتین بود و حال مارکسیست مومن دیگری در شیلی ظهور می کرد.بزودی سراسر قاره سرخ می شد

اخرین لحظات زندگی النده

.نیکسون ناراحت بود .هیچ راهی نبود فقط راه تحریک نظامیان بود.اما ارتش هم باید به قانون اساسی احترام می گذاشت بخصوص فرمانده نیروهای مسلح شیلی به این نکته اشاره کرده بود.کنگره هم با رای بالا النده را برگزید.وقتی النده روی کار امد فرار سرمایه ها و مغزها از شیلی شروع شد

النده و چگوارا

.قانون اصلاحات اراضی اجرا شد.حالا النده به سوسیالیسم غیر خشن و بدون زور معتقد بود ولی جبهه ائتلافیش مملو از کمونیست ها بود.سناتورهای طرفدار او در کنگره کمتر از مجموع احزاب دست راستی بودند

النده و پابلو نرودای شاعر

.النده در تمام دوره ریاست جمهوریش در دو جبهه مبارزه می کرد.با ثروتمندان وابسته به امریکا و با طرفداران کاسترو و چگوارا .در ۱۹۷۱ کاسترو به شیلی امد و سخنرانیش مبنی بر مماشات النده و انتقاد از روش بی خشونت اوتخم نا ارامی را در شیلی کاشت.یکی از معاونان سابق رییس جمهوری به دست چپ گرایان کشته شد

.

حزب دمکرات مسیحی به راست گرایان نزدیکتر شد.بهای مس در دنیا سقوط کرد .اختلاف بین النده و پارلمان شدت گرفت.راه پیماییهای عظیم راست گرایان و چپ گرایان در شهرهای شیلی اغاز شد.اعتصابات یکی پس از دیگری.معدنچیان معادن مس اعتصاب کردند.رویارویی مرتجعین و انقلابیون در کشور خشونت افریده بود.ژنرال پراتس کودتای نظامی علیه النده را خنثا کرد.النده برای به دست اوردن دل نظامیان ،فرماندهان نیروهای سه گانه را به عضویت دولت در اورد.اما پراتس به دلیل وفاداریش به النده برکنار شد و پینوشه جای اورا گرفت .کودتای دیگری در راه بود و همه چیز علیه دکتر النده .پراتس بعد از کودتای نظامی که منجر به سقوط النده شد فرار کرد و در بوینوس ایرس به دست عمال نظامیان شیلی به قتل رسید.النده اعلام کرد تا وقتی مردم از او نخواهند استعفا نمی دهد.او کشته شد و خونتایی به ریاست پینوشه زمام امور را در دست گرفت.چپ گراها بازداشت شدند و ۲۰۰۰ نفرشان بدون محاکمه به قتل رسیدند.با مرگ النده سوسیالیسم بدون خشونت نیز از بین رفت و حرکتهای چپ گرایانه خشن و لنینیستی تقویت شد

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 23:50 توسط مهران معمارزاده |


کندالیزا رایس در بیرمنگام ایالت الاباما به دنیا امد.پدرش معلم دینی و مادرش معلم موزیک بود.جداسازی نژادی که در ایالاتی چون الاباما وجود داشت به او تحرکی برای بالندگی و اعتماد به نفس می داد

ایا به  زودی در لبنان اتفاقی می افتد؟.

او اگر چه نمی توانست همبرگری را از محلات سفید نشین خریداری کند ولی باید رییس جمهور امریکا می شد.پدر و مادرش به دنور کوچ کردند و پدرش مسئولیتی در دانشگاه دنور قبول کرد.در ۱۵ سالگی به کالج رفت ودر ۱۹ سالگی از دانشگاه دنور در رشته علوم سیاسی فارغ التحصیل گشت

.پدر مادلین البرایت پناهنده ای چک بود که الهام بخش کندی جوان برای ادامه در رشته روابط بین الملل و به خصوص مسائل مربوط به جماهیر شوروی شد.بنابر این در ۲۶ سالگی از دانشگاه استانفورد دکترا گرفت.او در زبانهای روسی ،فرانسوی،المانی و اسپانیایی تسلط کامل دارد.

از طرف دیگر او واجد یک شخصیت هنری و ورزشی نیز هست.تسلط کامل وی به پیانو و رقص روی یخ از این خصیصه ناشی می شود.حتا اسمش از قطعه ای ایتالیایی به معنای به شیرینی بنواز گرفته شده است

.او از مشتاقان اثار لئون تولستوی و داستا یوسکی است .تجربه وی در شورون برای او اشنایی با مسایل نفت در حد کلان را به بار اورد.و تجربه وی در طرح دفاع موشکی و مسایل مربوط به شوروی ،اقتداری بیش از اندازه برای وی به بار اورد.در زمان بوش پدر در شورای امنیت ملی ،طرف مشورت در مسایل شوروی و اروپای شرقی بود

.او سیاستهای جیمز بیکر را در اتحاد دو المان توسعه داد.بوش پدر از وی تاثیر گرفت و حتا او را به میخاییل گورباچف معرفی کرد.زنی با قریحه و استاد همه مسایل مربوط به شوروی.و بعدا به عنوان رییس امنیت ملی کشور ووزیر خارجه امریکا انتخاب شد.ایا در اینده او رییس جمهور هم خواهد شد.کسی نمی داند .

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 11:58 توسط مهران معمارزاده |


در دهه ۱۹۶۰ ،مفسران از یک انقلاب جنسی سخن می گفتند.سکس که پیشتر به عنوان تابو مورد نظر قرار می گرفت از تفریحات شد.الفرد کینسی  حتا با انتشار گزارش رفتار جنسی در انسان مذکر ،راه را برای همجنس بازی هموار کرد.کتابهای مربوط به مسایل جنسی پر فروش ترین کتابها شد

جرارد دامیانو

.امستردام به سبب قوانین ازادش میعاد گاه جهانگردان عیاش گشت.فیلمهای پورنو حیات علنی اش را ابراز کرد.فیلمهای پورنو حتا در زمان فیلمهای صامت حضور داشت ولی حیات علنی نداشت و بیشتر به شکل زیر زمینی یا در مراکزی مربوط بدین کارها وجود داشت .در ۱۹۰۸ فیلمی در فرانسه تولید شد که در این دسته فیلمها بود.فیلمی المانی در ۱۹۱۰ صحنه هایی پورنو داشت

.

لیندا لاولاس

در دهه ۷۰ جریانی در فیلمسازی امریکا رخ داد که PORN CHIC نام داشت.این جریان گشایش ژانر علنی پورنو در جامعه پیوریتن ماب امریکا بود.فیلم  DEEP THROAT در ۱۹۷۲ گشایشگر این جریان بود.سپس فیلم THE DEVIL IN MRS JONESاین جریان را کامل کرد.بعدا شاهد جریان دیگری به نام EURO CHIC بودیم که با فیلم امانوئلا در ۱۹۷۴ خود را نشان داد

انتونی پراینو مافیایی سرمایه گذار اصلی فیلم

.فیلم DEEP THROAT کاری از جرارد دامیانو بود که مورد استقبال منتقدان پورنو نگاری چون ال گلدشتاین صاحب مجله پورنوی اسکریو قرار گرفت.لیندا لاولاس هنر پیشه زن این فیلم بود و این فیلم در میامی فلوریدا تصویر برداری شد.تولید کننده فیلم از خانواده ای مافیایی بود که از پولهای پدر و عمویش که هر دو عضو مافیا بودند برای ساخت فیلم استفاده کرد.البته این فیلم مشکلات حقوقی هم پیدا کرد و از نظر وضعیت منافی عفت برای رای دادگاه مورد بررسی قرار گرفت .در بعضی جاها غدقن شد.و تهیه کننده و یکی از هنر پیشگان فیلم به جرم توطئه برای ایجاد وضعیتی منافی عفت مورد تعقیب قضایی دولت فدرال قرار گرفتند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 2:7 توسط مهران معمارزاده |


تقدیم به دوست فرزانه و عزیز مهران نصر

مارشال مک لوهان

 

کتابی به نام کهکشان گوتنبرگ در تورنتو چاپ کرد و بزودی جهانی شد.او مهندس بود ولی به ادبیات به خصوص جیمز جویس ایرلندی علاقه وافر داشت.او هم مثل بزرگان دیگری چون اگوست کنت به سیستمی مرحله ای معتقد بود.او سه مرحله متمایز در تحول جامعه بشری و رسانه ها  تشخیص می دهد.اولین مرحله مربوط به جوامع ابتدایی و سنتی است.در این مرحله ارتباط طبیعی ،شفاهی و حرکتی است که متوجه تمامی حواس به خصوص گوش می شود.مرحله دوم ،اختراع خط الفبایی است در این مرحله چشم نقش اصلی را می یابد.با اختراع گوتنبرگ یعنی چاپ ،برتری بینایی گسترش می یابد.در این مرحله تفرد و راسیونالیسم شدت می یابد و جانشین تفکر قبیله ای و جادویی می شود

.اما اختراع وسایل انتشار الکترونیکی بخصوص رادیو ،سینما ،تلویزیون دوره سوم است.فرهنگ کتابی و قدرت لایزال بینایی واژگون شد.این جهش عظیم بازگشت به دنیای انتقال شنوایی - دهانی بود

ایزی رایدر فیلمی در مورد هیپی ها

.فیزیک جدید از شنوایی مایه گرفت.می توان گفت که مرحله سوم مانند مرحله اول از تمام حواس به رهبری گوش مدد می جوید.فرهنگ مبتنی بر چا پ ،واحدهای اجتماعی را از هم دور می کرد.افراد را به تفکر تجریدی و تفرد عادت می داد

در فیلم انیهال از مک لوهان یاد می شود

.البته لازم به ذکر است که مرحله دوم هنوز هم زنده است ولی طلایه دار نیست.مرحله سوم شباهت به روحیه قبیله ای دارد.ضد تفرد است و کل گرا

جان لنون و یوکو انو

.ایالات متحده بر اساس فردیت و ایندیویدوالیسم شکل گرفته ولی پیشرفت های الکتریکی وسیعی که در این کشور شکل گرفته است روحیه قبیله ای را در این کشور می کوشد حاکم کند.امریکا شوک عظیم مرحله ۳ را دریافت می کند

اتوبوس قدرت گل مربوط به هیپی ها

.رشد پدیده های مرضی چون هیپی گری در امریکا بدلیل این شوکهاست.رادیو در دنیای غرب واکنشهای اعتراض امیزی می افریند و باعث تشدید اختلاف می شود چون جامعه فرد گرا در برابر مرحله سوم مقاومت می کند ولی در جوامع سنتی که در مرحله قبیله ای باقی مانده اند یا مدت زیادی نیست از ان بیرون امده اند می تواند باعث تحریک جنبشهای همگانی و پوپولیستی شود.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384 ساعت 14:33 توسط مهران معمارزاده |


فیلم بودای کوچک استاد برتولوچی به زیبایی از بودا می گوید و از تناسخ روح بودایی در تن پسر بچه ای سیاتلی .سوسیالیست پیری از اهالی انگلیس در روبروی مجسمه بودا ایستاده بود و می گفت در کل گنداب تاریخ بشری لااقل این هست.

ریکی مارتین خواننده شهیر و دالای لاما

او گفت احساس می کنم هماره پیرو بودا بوده ام بی انکه خود بدانم.بودا در قلب دوره زایش تمدن هند می زیست اودرجامعه ای می زیست که در راس ان برهمنان یا روحانیان بودند.در رده دوم رزمیاران و شاهان و نجبا و در سومین طبقه کشتیاران و در اخر خدمتکاران

.

برهمنان با ابداع این سیستم کاستی و طبقاتی خود را مجموعه معتدلی از کیفیات ستودنی می دانستند.بودا با این طرز فکر چالشی خیره کننده داشت.در ان روزگار مردمی دوره گرد نیز بودند که به دنیا پشت کرده بودند و در طلب حق رفته بودند

.بودا هم ترک دنیا گفت و زندگی در خانواده را تنگ و کثیف می دانست و زندگی را در بی خانمانی باز و فراخ می شناخت.او برای دستیابی به حقیقت بی مرگ ،ادیسه خود را اغاز کرد.در وادی نظر نظریه طبقات را ابطال کرد و در وادی عمل تارک دنیا شد.بودا از جنبشهای رایج در هند نیز استفاده کرد

.

او گرایش اوپانیشادی - جوکی به درون نگری را گسترش داد و فنون انان در امر مراقبه را بسط داد.اموزه بی ازاری یا اهیسما را از ائین جین ماهاویرا برای مقاصد خود برگزید.اما شیوه نفس کشی را کنار نهاد.او خانه را ترک گفت و درویشی شد که در طول راه با شاه و روسپی و برهمن و بازرگان ملاقات کرد

.

او به نیلوفر ابی توجه داشت چون از اب می روید ولی بالای ان می ایستد تا به اب الوده نشود.در کشورهای بودایی عقیده بر ان است که بیداری بودا یکشبه و در زیر درخت انجیر مقدس رخ داد.او اصلی را باور داشت که اعمال ادمی پیامدهای اخلاقی دارند .ادم نمی تواند ستم کند و حاصل ان را درو نکند.چه در این حیات چه در حیات دیگر.اعمال بد به بدبختی منجر می شود.در نظر بودا نیات هم مهمند.نیات به راستی عمل می کنند بلکه خود عملند.اعمال نیک عبارت است از خوبی کردن در حق خود و در حق دیگران.بودا را دوستدارش اناندا همراهی می کرد هر دو راهی به سوی شمال را پی گرفتند.سرانجام بودا را مسمومیت غذایی از پای در اورد.

ریچارد گر مدافع سرسخت دالای لاما (طرف راست)

دالایی لامای چهاردهم برنده جایزه صلح نوبل و سیاستمداری روحانی است.دولت چین از تصمیم کمیته نروژی صلح نوبل انتقاد شدیدی کردند.دالای لاما با اشغال نظامی تبت به وسیله چین به هندوستان تبعید شد.او با اتخاذ روش عدم خشونت به مبارزه با چین می پردازد.او در مجالس غربی حضور می رساند وچراغ مبارزه با چین را زنده نگاه داشته است.فلسفه بودیسم طرفداران زیادی در غرب دارد به خصوص در هالیوود که سر سخت ترین طرفدار لاما ،ریچارد گر است.تنزین گیاستو یا دالی لامای چهاردهم قصد داشت که با پول جایزه سازمانی برای تمرکز فعالیت های بین المللی استقلال تبت ایجاد کند.

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384 ساعت 13:27 توسط مهران معمارزاده |


ادای احترام به مهانما گاندی

دوستی با نخست وزیر هند

مراسم ورود

لورا بوش در جمع بچه ها

اعتراض به بوش

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384 ساعت 0:42 توسط مهران معمارزاده |


کوچک که بودم عاشق دریانوردی و کشتی رانی بودم.حتا دوست داشتم پزشک جاشویان در یک کشتی رو به امریکای لاتین باشم.دیدن برزیل برایم یک رویا بود و هست.نقش پرتغال در این رویا کلیدی است.شاهزاده هنری از پرتغال در اوایل قرن ۱۵ هیئت هایی را برای اکتشاف بخش های ناشناخته جهان به اطراف اعزام کرد.او را هانری دریا نورد می گویند.اما دکتر سالازار

دولت جدیدش را در ۱۹۲۸ تشکیل داد.او استاد اقتصاد و تکنو کراتی تک رو بود.در نظر او دموکراسی ،سوسیالیسم ،اتحادیه های کار گری و ازاد کردن مستعمرات موجب انحطاط دنیا شده است.او از افکار شارل موراس رهبر راستگرای فرانسوی پیروی می کرد و همیشه نامه ای از وی در جیبش داشت.اما حرکتهای ازادیخواهانه در ستعمرات پرتغال رخ داد.ولی نمی شد مستعمرات را حفظ کرد.پرتغال ۱۰ میلیون جمعیت داشت که ۴۰ در صد بیسواد بودند.بنابر این از کشورهای فقیر بود.در ۱۹۶۱ از بندر گوا چشم پوشید.برای حفظ ماکائو قرار داد توهین امیزی با چین بست.پرچم پرتغال بر فراز مستعمرات افریقایی چون گینه ،دماغه سبز ،انگولا و موزامبیک در اهتزاز بود.اما در انجا هم حرکات ازادیخواهانه رخ داد.سالازار در ۱۹۶۸ سکته کرد جای او فردی معتدلتر امد.اما یک گروه ۱۰۰ نفری افسران جوان کودتا کردند.مخالفان سیاسی از زندانها ازاد شدند و روسای سازمان امنیت جای انها را پر کردند.مردم برای سربازانی که گل میخک در لوله تفنگهاشان قرار داده بودند هلهله می کردند.انقلاب گل میخک اغاز گردید.راستگرایان شکست خوردند.اما نظامیان راست گرا با چپ گرایان متحد ژنرال حاکم در گیر شدند.ژنرال استعفا داد.اما انتخابات ۱۹۷۵ یعنی یک سال بعد از انقلاب،کمونیست ها رای زیادی نداشتند و سوسیالیست ها و میانه روها اکثریت یافتند.روزنا مه های لیسبون همه در دست چپ های افراطی بود

.مردم خشمگین شعبه های حزب کمونیسم را در سراسر کشور اتش زدند .اما حزب کمونیسم قدرت را در دست داشت.برای حل مسئله ،ترویکایی از سه نفر که نماینده نیروهای سیاسی حاکم بودند شکل گرفت ولی این هم به زودی از بین رفت.ژنرال کمونیست با شدت گرفتن خشونت های ضد کمونیستی ،کابینه اش را ترمیم کرد و قدرت کمونیستها کاهش یافت.بالاخره ژنرال کمونیست استعفا داد.و کار از دست کمونیستها به مقدار زیاد خارج شد.اما چپ های افراطی هنوز چوب لای چرخ دولت می گذاشتند.و حتا کودتایی کردند که نا موفق بود

 

 سال بعد از انقلاب میخک مردم سوسیالیست ها را برای زمامداری بر گزیدند..البته اگر ارتش سرخ شوروی از لیسبون دور نبود حتما کمونیست ها موفق می شدند.به قول رییس جمهور امریکا جرالد فورد ،پرتغال در اینطرف پرده اهنین است بنابر این باید همینجور بماند.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 16:7 توسط مهران معمارزاده |


زمانی دکتر احمد الستی در موسسه سینمایی سوره فیلمهای قشنگی می اورد و سر صحنه به فارسی بر می گرداند.در میان این فیلمها ،چشمها بدون یک صورت از جرج فرانجو ی فرانسوی و گربه سیاه -فکر کنم از المر المانی- نظر ما را به خود جلب کرد.اینها فیلمهای وحشتناکی بودند

.چشمها بدون صورت داستان پزشکی بود که دختران پاریسی را به همراه منشی اش می دزدید و پوست صورت انها را برای پیوند به صورت دخترش استفاده می کرد.صورت دختر در حادثه تصادف از بین رفته بود و ماسکی می زد.اما پیوند جواب نمی داد

 و.....موزیک این فیلم از موریس ژار سازنده موسیقی دکتر ژیواگو و محمد رسول الله.فیلم گربه سیاه

از کارهای ادگار الن پو مایه هایی داشت و موسیقی باخ انرا ترسناک تر می کرد.بعدا فیلمهای با تعلیق استاد هیچکاک را دیدم.من از فیلمهای ترسناک بیشتر خوشم می اید.فضای گوتیک،روح شیطانی ،زامبی ها ،فرانکشتاین ،دراکولا وفضای ارابسک مرا خوش می اید.حتا کمدی هم در نظر من کمدی سیاه یا مخلوطی از ارابسک و گروتسک است.اولین فیلم وحشتناک فقط سه دقیقه طول کشید.کاری از جرج ملیس در ۱۸۹۶.این فیلم قلعه شیطان نام داشت.نشانی از این که سینما در عنفوان شروعش به هراس توجه داشته است.این فیلم عناصری داشت که دستمایه فیلمهای بعدی خفاش یا وامپیر گشت.در ۱۹۱۹ شاهکار کلاسیک و فیلم صامت اکسپرسیونیستی ظاهر شد.فیلمی از روبرت وینه المانی یعنی مطب دکتر کالیگاری

.

سینمای دهه ۲۰ معجونی از اکسپرسیونیسم و فرهنگ وایمار و برلین قدیم بود.فیلمها سرشار از خیالپردازی و نماهای کابوس گونه بود که رنج درونی انسانها و مشکلات اخلاقی حل ناشدنی را مطرح می کرد.ایا این فیلمها اشفتگی سیاسی جمهوری وایمار را می رساند.حکام مستبد،دیوانگان ،خوابگردان ،دانشمندان دیوانه و ادمک های این فیلمها پیشگوی هیتلر کوچک و هراس ناشی از ان بود.البته این فیلمها از رمانتیسیسم غنی المانی و نئو گوتیک هم بهره برده بود.در ابتدا پل واگنر ،ژانر گوتیک - رمانتیک داستان های جن و پری را ابداع کرد.او گولم را کارگردانی کرد.در سینمای اکسپرسیونیستی به چیزی بر می خوریم که از نقاشی اکسپرسیونیستی سرچشمه می گیرد.امید به نا کجا ابادی که جنگ جهانی اول و ترس و هراس مسلط بر روح ادبیات و شعر.در سینمای اکسپرسیونیستی ،روانشناسی و توصیف وجود نداردمورنائو در نوسفراتو (۱۹۲۱) یکی از زنده ترین سینمای این ژانر را ارائه داد.این فیلم بر اساس دراکولای برام استوکر ساخته شده است.

نوسفراتو

کشتی که در بندر پهلو می گیرد بار ان جسد ملوانان و تابوت و موش و طاعون است.به نظر بعضی از منتقدان ،مورنائو بزرگترین کارگردان اکسپرسیونیست است.ماکس شرک به نقش نوسفراتو درنده ای است منفعل ،شمایل دقیق اکسپرسیونیسم سینمایی.پس از موفقیت اخرین خنده از مورنائو ،ویلیا م فاکس او را به هالیوود دعوت کرد.بدین صورت اکسپرسیونیسم به امریکا امد.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 14:50 توسط مهران معمارزاده |


ویلیام اروین ایزنر فقید از بزرگان کمیک نگار  است.او در خلق اثار کمیک و نوول های تصویری و گرافیک ،انقلابی ایجاد کرد..واز این هنر به عنوان مدیا و رسانه بهره ها برد.جامعه کمیک نگار امریکا در احترام به وی جایزه ای به نام او ایجاد کرد که به بهترینهای این فن داده می شود

.ایزنر از خانواده مهاجرین یهودی مقیم در نیویورک بود.او نوولی تصویری در جواب چارلز دیکنز خلق کرد.چارلز دیکنز با ایجاد کاراکتر فاگین در الیور تویست ،خود را در لیست نویسندگان انتی سمیتیست انگلستان قرار داد.در این لیست بلند بالا کسانی چون شکسپیر،مارلو،فالکنر،ارول ،تواین و...هم وجود دارند ولی هیچکدام مثل دیکنز باعث رنجش جامعه یهودیان نشد

 

.در FAGIN THE JEWاثر ایزنر ،فاگین داستان زندگی خود را قبل از به دار اویخته شدنش بازگو می کند.زندگی سخت و پر مرارتش در جامعه اشکنازی لندن.این کتاب به صورت مصاحبه ای بین دیکنز و فاگین یهودی نوشته شده است که در حقیقت نوول تصویری است.در این کتاب ما با فاگین دوست می شویم و حداقل او را درک می کنیم.

فاگین شخصیت خیالی در کتاب الیور تویست بر اساس فردی واقعی در زندگی زیر زمینی شهر لندن به نام ایکی سولومون ساخته شده است.او که در قرن ۱۹ می زیست بچه ها را برای کیف زنی و دله دزدی و...تربیت می کرد.

نقش سینمایی فاگین هم از کارهای دشوار است که تا کنون کسی نتوانسته است چون سر الک گینس در فیلم الیور تویست لین در این نقش به خوبی هنر نمایی کند.

سر الک گینس

البته منتظر الیور تویست رومن پولانسکی هم هستم که بن کینزلی نقش فاگین را بازی کرده است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 11:23 توسط مهران معمارزاده |


ارنولد نماد سینمای اکشن امریکاست.شواردزنگر اطریشی که بدلیل بارفیکس کردن از شاخه اویزان یک درخت بلوط در ساحل دریاچه زادگاهش به بلوط اطریشی معروف است.پدرش رییس پلیس محلی بود

.نقل است که در مراسم فوت پدرش شرکت نکرد چون خود را برای مسابقات بدن سازی اماده می کرد.بی جهت نیست که در ۲۰ سالگی اقای دنیا شد.در ۱۹۶۸ به امریکا رفت.با پولی کم و با بضاعت ناچیز در زبان انگلیسی.هنوز هم که فرماندار کالیفرنیاست و زنی از خاندان متنفذ کندی دارد با لهجه غلیظ اطریشی ،انگلیسی صحبت می کند.

او در ورزشگاه طلایی سانتا مونیکا به کار بدن سازی ادامه داد.در ۸۳ شهروند رسمی امریکا گشت.در ۸۶ با ماریا شرایور یک ژورنالیست تلویزیونی که تصادفا!! از خاندان کندی بود ازدواج کرد.او برخلاف خاندان متعصب کندی ،گرایش به جمهوریخواهان دارد

.وقتی سخنرانی او را در حمایت از بوش در انتخابات دوره دوم در اجتماع جمهوریخواهان  شنیدم وی از ترسی که اطریشی ها از کمونیسم روسیه و بلوک هایش داشت صحبت می کرد.و چون دموکراتهای امریکا را متمایل به چپ می دیده و جمهوریخواهان را در ضدیت علنی با چپها می دانسته بنابراین ناخوداگاه به نیکسون متمایل شده است و جمهوریخواه گردیده است

.از ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ مشاور پدر جرج دبلیو بوش در ورزش بود .عملا با این سمت به سیاست وارد شد.دو بدن ساز امریکایی افریقایی ،ادعا کردند که ارنولد صحبتهای نژاد پرستانه و سیاه ترسی دارد.ارنولد از استروییدهای انابولیزان برای حفظ سایز عضله استفاده می کند.علی ایحال هر چه استفاده کند باز هم بهترین گزینه جیمز کامرون در بازی در فیلم ترمیناتور شد.

کامرون به ادمی با اسلوب ادم اهنی نیاز داشت.و بهترین گزینه بلوط اطریشی با ان لهجه مثل ادم اهنیش بود.ارنولد برایم جالب است چون در فضای طرفدار دموکراتها در هالیوود ،از جمهوریخواهان جانبداری کرد و در ایالت دموکراتها یعنی کالیفرنیا ،فرماندار جمهوریخواه گشت

.

وجه دیگر این است که او ادم معتدل و مدره ای است.طرفدار تحقیقات سلولهای پایه ای و مدافع سقط جنین از نوع pro choiceاست.پدر ارنولد جزو حزب نازی بود ولی بلوط اطریشی از نظر عقیده با پدرش تفاوت داشت.

ماریا کری ستاره پورنو هم برای فرمانداری امریکا کاندید شده بود

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 3:8 توسط مهران معمارزاده |


سروان معمرقذافی دوران جوانی را در بیابانها همراه با قبیله اش سنوسی زیر سیاه چادر ها می

گذرانید.او علاوه بر قران سه کتاب دیگر را هم بسیار مطالعه می کرد.فلسفه انقلاب از جمال

عبدالناصر و دو جلد متن کامل سخنرانیهای ابراهام لینکلن رییس جمهور امریکا در زمان جنگ

علیه جنوبیهاوخاطرات ژنرال انگلیسی مارشال لرد مونتگمری.

السعدی قذافی پسر معمر قذافی در چپ ،فوتبالیست باشگاه های ایتالیا

در اواخر ۱۹۶۹ او فرماندهی

گارد احترام میهمانان ادریس شاه پادشاه لیبی و وزرایش را در مراسم گشایش خط لوله نفت بر

عهده گرفت.تشریفات مجلل بود کادیلاک ،رولز رویس ،شامپانی ،سیگار برگ هاوانا

و...اعضای شرکت های امریکایی هم جزو میهمانان بودند.

قذافی پس از مراجعت به اردوگاه

نظامی باب العزیز با همرزمانش تصمیم به کودتا گرفت.سه هفته بعد پادشاه و اعضای خاندان

سلطنتی برای دیدار رسمی به ترکیه رفتند.و کودتا شکل می گیرد.سحر گاه قذافی اعلام می کند

شاه از مقام خود خلع شده است

 

.شورای انقلاب شروع به کار کرد .قذافی در اینکار با یار

دیرینش عبدالسلام جلود همراه بود.او به امریکا دستور می دهد خاک لیبی را ترک کنند.کاخ

سفید به امید حفظ منابع نفتی ،دستور تخلیه پایگاه را صادر می کند.دولت بریتانیا هم با اکراه به

این کار تن می دهد.قذافی می خواست مثل مصدق نفت را ملی کند ولی جلود او را منصرف کرد

و در عوض کوشیدند غربیان را وادارند کاهش قبلی قیمت اعلام شده بشکه نفتی را لغو کنند.در

۱۹۷۰ یک کشور عرب افزایش قیمت را به نظام نفتی دنیای غرب تحمیل کرد.در درازنای

هزاره ها لیبی مسیر یورش مصریان،یونانیان،رومیان ،ترکان ،ایتالیایی ها و....بوده

است.

عمر مختار قهرمان مبارزه با ایتالیایی ها در لیبی

دهکده های زراعی که ایتالیایی ها در لیبی ساختند زیبا ترین دستاوردهای

استعمارند.پایگاه ویلوس بزرگترین پایگاه هوایی امریکا در جهان بود.قذافی ۵۰۰ کوچ نشین

ایتالیایی را بیرون ریخت و ۳۰۰۰ امریکایی را از پایگاه ویلوس بیرون ریخت.قذافی برای من

مثل یک دیوانه نا متعادل می ماند.مظهر دیوانگی در سیاست.او در گوشه ای از صحرا میان

طرابلس و بن غازی زاده شد.مادر قذافی زنی یهودی از بن غازی بود که در ۱۴ سالگی با

شیخ قذافی ازدواج کرد.البته اسلام اورده بود.قذافی دو دایی داشت که در اسراییل زندگی می

کردند.قذافی می تواند در اسراییل از قانون بازگشت استفاده کند.!!!!پس از خروج از مدرسه

نظام سلطنتی برای یک دوره کاراموزی افسری به لندن رفت.نفرتی غریب از انگلیسیها در او

ایجاد شد

.شاید کمک مالی وی به مبارزان ایرلندی از این مسئله ناشی می شد.سپس به لیبی امد

و....باده نوشی در کشور ممنوع شد چند همسری باب شد و قانون دین اجرا شد.قذافی میلیاردها

دلار به جنبش های انقلابی سراسر جهان کمک کرد اثر پولهای او در انقلاب ۱۹۷۹ ایران هم

دیده می شد.برای فلسطینیان احترام خاصی برخوردار بود.ولی رفتار های عجیبی دارد در جنگ

اکتبر ۱۹۷۳ یک لیبیایی در کنار سایر اعراب دیده نمی شد.به نظر می رسد که قذافی جدید از

نوع دیگر است

.او به اسراتین معتقد است ترکیبی از اسراییل و فلسطین.یک ایالت دو

ملتی.قذافی در افریقا شانی یافته است.نلسون مندلا او را ستایش می کند و افریقاییهای زیادی

در او یک قهرمان می بینند.در ۲۰۰۲ از ماجرای لاکربی معذرت خواست.او القاعده را تقبیح

کرد .بعد از حمله امریکا به عراق در ۲۰۰۳ و سقوط صدام، بساط اتمی و شیمیاییش و در کل

سلاحهای کشتار جمعیش را برچید.

والگویی شد که کشورهایی چون ایران هم باید به ان اقتدا می

کردند.در اخر به سخن او اشاره می کنم که می گوید من دو بت در زندگی دارم ابراهام لینکلن و

دکتر سون یات سن.

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 23:49 توسط مهران معمارزاده |


انگار ون گوگها شانس زندگی زیاد را ندارند.ون گوگ نقاش اکسپرسیونیست هلندی ۳۷ سال بیشتر عمر نکرد.مدتی کمتر از ۱۰ سال نقاشی کرد اما عشق سرکوفته اش با ترس از زندگی زیبا ترین اثار نقاشی را باعث گشت

.به عنوان واعظ غیر روحانی به معدنی در بلژیک شتافت

.زندگی در معدن ادم را ناامید می کند .من خودم برای سربازی در معدن سرب و روی ۱۹ ماه پزشک بودم.عصرهای معدن ادم را دیوانه می کند.نا امیدی عجیبی بر وجودتان مستولی می شود .برای کاستن ان فقط به خواب بیشتر می توان پناه برد.ونگوگ خود را در رمانهای دیکنز -هوگو-زولا و هریت بیچر استو غرق کرد

 

 

.در ضمن از معدنچیان تصویر می کشید.در پاریس به اثارش توجهی نمی شد .در عشق شکست خورده بود و شور زیادی در وی غلیان می کرد.ونسان در اسایشگاه روانی بستری شد.در دیر سن رمی اثار زیبایی خلق کرد.حتا از پزشکش نیز پرتره ای خلق می کند اما چهره غمبار خود را در صورت دکتر گاشه می افریند.به بهانه شلیک به کلاغها تفنگی به امانت گرفت و در معده اش شلیک کرد

.ونسان در ۳۷ سالگی از دنیا رفت.برادرش تئو چند ماه بعد مجنون شد و در هلند در گذشت.

تئو ونگوگ

 از نسل تئو ونگوگ برادر ونسان بود.از نسل برادری که ۶ ماه بعد از مرگ برادر مجنون شد.تئو فیلمساز بود که بدلیل ساختن فیلمی کوتاه به نام تسلیم درباره زنی مسلمان و سومالیایی مورد تهدید تروریستی از سوی تند روان اسلامی قرار گرفت.و جان خود را در امستردام از دست داد

.

او هم از سوی محمد بوئری مورد اصابت چند گلوله قرار گرفت و از دنیا رفت.تئو در کشورش جایزه گوساله طلایی که معادل اسکار در امریکا را داشت از ان خود کرد

.

در روزنامه هم ستون ثابتی داشت که در ان ستون از حمله به سیاستمداران ،کارگردانان و..پرهیز نمی کرد.مدتی با یهودیها در افتاد و انها را به پیش داوری از اشویتس متهم کرد.با حمله امریکا به عراق در ۲۰۰۳ هم موافق بود و در این اواخر روی اسلام هم فوکوس کرده بود.

اسلام را خطری برای جامعه غربی می دانست و می گفت اگر جوانتر بودم به امریکا می رفتم چون ان کشور تنها فانوس روشنی در این تاریکی است.بر تابوت حاوی خاکسترش بسته سیگارت و بطری عرق گذاشتند.او ادم نیهلیستی بود و دوستانش اعتیاد وی به کوکایین و الکل را فراموش نمی کنند.شاید با برادر جد پدری اش ،نقاش بزرگ ونسان در خوردن الکل مشابه بود.

محمد بوئری از نسل مهاجرین مراکشی به هلند بود.محمد به کالج رفت ولی مدرکی نگرفت.او با نام ابو زبیر مقاله می نوشت و ترجمه می کرد.بیشتر مقالاتش را در اینترنت می فرستاد.او بعد از فوت مادرش و ازدواج مجدد پدرش و حوادث ۱۱ سپتامبر و حمله به عراق خیلی رادیکال شده بود.ریشی گذاشت و عبایی در بر کرد و به مسجد توحید می رفت

.سلولهایی تروریستی را تشکیل دادند و وظیفه کشتن تئو را به عنوان مسلمان انجام داد.او در ۲۰۰۴ دستگیر و به حبس ابد بدون بخشش و ازادی محکوم شد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 1:56 توسط مهران معمارزاده |


زمانی علی شریعتی که عقل خیلی از جوانان ایرانی را ربوده  بود-

 ولی من اعتراف می کنم هیچوقت او را دوست نداشتم و حتا یک

کتاب او را تا اخر نخواندم البته من در تور عبدالکریم سروش افتادم و

همه کتابهایش را خواندم و نوارهای سخنرانیش را پیاده می کردم--

-از مثلث زور و زر و تزویر صحبت کرده بود.به نظر من درام نویسان ا

ز همه جلوترند.انان از روانکاوان و فلاسفه بسیار جلو ترند .شکسپیر

 از دکتر ادلر روانکاو جلوتر است.داستا یفسکی از فروید جلوتر

است.زمانی کریستوفر مارلو

کریستوفر مارلو

 سه درام شکوهمند نوشت:درام تیمور لنگ داستان کشور گشایی

 وی و حرص و ازی است که برای تحصیل قدرت و عظمت داشت و

 به تباهی وی منتهی شد

اتللو و دزدمنا

.درام بعدی یهودی مالت بود که طمع بی

 اندازه بشر را در تحصیل مال و مکنت مجسم ساخته و عاقبت شوم

 ثروت پرستی را مجسم می کند.سوم داستان فاستوس است که

شهرت مفرط بشر را به تحصیل دانش

نشان داده و پایان کار ان کسانی را که در استانه علم ،وجدان و

ایمان و عواطف خود را قربانی می کنند مجسم می

سازد.کریستوفر مارلو در نزاعی در میخانه بر سر زنی به ضرب

کاردی از پای در امد

برج هملت در دانمارک

.جالب است که او ابتدا در کسوت روحانی در

امد و سپس از کلیسا بیرون امد و درام نویس شد.درام نویسی با

ذوق و قریحه.او از شعر بی قافیه استفاده می کرد بعدا شکسپیر

ان سبک را به تکامل رساند.درام فاستوس وی سر مشق عالی

درام فاوست گوته شد.اما شکسپیر پیش از انکه به نمایشنامه

نویسی برود در مقام بازیگر شهرت به هم رسانده بود.ساختار تئاتر

 شکسپیر

شکسپیر

 نمادین بود .او تئاتر خود را گلوب (جهان) می نامید.او می گفت

 جهان سراسر صحنه بازی است.زمانی درام مورد حمله پیوریتن ها

 بود

لارنس الیویر نقش هاملت را بازی کرده است

.نمایشنامه های تفریحی و اینتر لود را توبیخ وملامت می

کردند.اما شکسپیر و مارلو به مدد هنر بزرگ خویش به نمایش،

عظمت و اعتبار بخشیدند

جین سیمونز در نقش افلیا

. در موقع جلوس جیمز اول به تخت

سلطنت انگلستان دسته شاه نمایش بر گزار می کردند.شکسپیر

 جزو دسته شاه بود.از معروفترین بازیگران این دسته ریچارد بربج

 بود که در تراژدی هنر نمایی مخصوصی داشت.و دیگری ویلیام

کمپ بود که در کمدی مهارت بسیاری داشت.شکسپیر در درام غم

انگیز هملت رل روح را که البته بی اهمیت بود خودش بازی کرده

است.

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 22:21 توسط مهران معمارزاده |


دو جامعه شناس المانی با هم دوست بودند.تحقیقات و مطالعات را با هم شروع کردند .با هم و در کنار هم می نوشتند و مطالعه می کردند

 

سومبارت

نشریه ارشیو را منتشر می کردند ،نشریه ای که در عرصه ی تفکر سیاسی اقتصادی المان تاثیر بزرگی داشت.ماکس وبر و ورنر سومبارت.وبر می اندیشید که حضور پیوریتن ها و پروتستانتیسم پیوند عمیقی با روح سرمایه داری مدرن دارد.وبر در سال ۱۹۰۵ کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری را نوشت.اما سومبارت حضور یهودیان را یکی از عوامل تکوین سرمایه داری جدید می دانست.این نقش را یهودیان بیش از پیوریتن ها  به عهده داشتند

ماکس وبر

.او کتاب یهودیان و حیات اقتصادی مدرن را در ۱۹۱۱ نوشت.من هر دو کتاب را خواندم و یکی از بهترین لحظات زندگیم خواندن کتاب سومبارت بود.مدتها دنبال این کتاب می گشتم و ان را بالاخره یافتم.در قرن ۱۵ میلادی اخراج یهودیان از کشورهای اسپانیا و پرتغال صورت گرفت.وزوال اقتصادی این دو کشور به دلیل بالا رخ داد.در قرن ۱۶ در شهرهای ایتالیا چون جنوا و ونیز و ناپل و سیسیل هم یهودیان اخراج شدند.یهودیان اواره به هلند رفتند یا به شهر ازاد لگورن در ایتالیا و فرانکفورت و هامبورک در المان رفتند واین جاها رونق اقتصادی گرفت.بالاخره کانون فعالیتهای اقتصادی از جنوب به شمال کشیده شد.یهودیان در زمان کرامول و الیزابت هم مدافعان خوبی در انگلستان یافتند و انگلستان هم رونق اقتصادی یافت.

تبلیغات جین کالوین کلین یهودی غول مد دنیا

یهودیان مشتاق یافتن سرزمینهای استعماری نیز بودند.یهودیان در شرکت هلندی هند شرقی از سهام داران عمده بودند.مشارکت یهودیان در پایه ریزی مستعمرات انگلیس در افریقای جنوبی و استرالیا هم در دست است.بودجه و حقایق علمی سفر دریایی کریستف کلمب که به یافتن ینگه دنیا منجر شد از سوی یهودیان بود.

رث هندلر یهودی سازنده عروسک باربی

اولین بازرگانان امریکا ،یهودی بودند و اولین نهادهای صنعتی در امریکا بوسیله یهودیان پایه ریزی شد.صنعت تولید شکر در برزیل وباربادوس و جامائیکا و سورینام و مستعمرات فرانسه چون گوادلوپ ،سن دومینیگو و مارتینیک مدیون یهودیان است.

موریس میچام یهودی سازنده عروسک خرس تدی

بی جهت نبوده است که تئودور روزولت رییس جمهور امریکا به نقش یهودیان در پایه ریزی رشد و شکوفایی امریکا اشاره کرده است

لوی اشتراوس یهودی مخترع شلوار جین لیوایز

.کالیفرنیا تا حد زیادی مخلوق یهودیان است.خانواده روتچیلد به واقع اولین سلاطین راه اهن بودند..سومبارت در این کتاب خواندنی از اهمیت دین در حیات اقتصادی یهودیان می گوید.

جک وارنر یهودی از برادران وارنر

در کتاب عهد عتیق و تلمود صدها قطعه می توان یافت که از ثروت به عنوان لطف الهی نام برده شده است البته ثروت هدف نیست بلکه وسیله ای برای پاداش در نزد یهوه است.امشل روتچیلد ،قوانین دین یهود را تا دم مرگ رعایت می کرد.

ادولف زوکر یهودی موسس استودیوی سینمایی پارا مونت

او دین دار ترین یهودی در فرانکفورت بود .هرگز در خانه دیگران گوشت نمی خورد مبادا ذبح شرعی نشده باشد.او هنگام دعا و مناجات در روز توبه گریه می کرد و گاهی غش بر او عارض می شد.دین یهود واقعی با اسرار میانه ای ندارد و عرفان را قبول ندارد و رابطه خدا و بشر بسیار مکانیکی و سخت و بر اساس قوانین است.رابطه ای که در تجارت هم به کار می اید.در تلمود امده است از روحی که به تو داده شده است محافظت کن و ان را از بین نبر.نفی زندگی مترادف با پارسایی نیست.زندگی را بر اساس هدفی از پیش تعیین شده و در هماهنگی با برنامه ارمانی متافیزیک به پیش ببر.طبیعت نه مقدس است نه غیر مقدس.البته می تواند مقدس شود.تمایل به بدی از سوی خداوند افریده شده است ولی تورات پادزهر ان است.زندگی خانوادگی در میان یهودیان اهمیت دارد و انرژی لازم برای رشد سرمایه داری را ایجاد می کند.بخش قابل توجهی از استعداد سرمایه دارانه ای که یهودیان واجد ان بودند تا حد زیادی از محدودیت های جنسی ای بود که اموزگاران دین بر انها اعمال کردند.منطقی کردن زندگی بر اساس قوانین یهود حاصل ان بود.انزوا طلبی یهودیان که ناشی از دین انهاست عامل دیگر در پیشرفت است.انها خود را نژاد برگزیده می دانند.در یهودیان اواره هماره تعلق خاطر عمیق به سرزمین اسراییل و دین یهود دیده می شود.از یک غریبه می توانی بهره بگیری ولی از یک اسراییلی نه.مسیحی رباکار در لحظات مرگ عذاب وجدان دارد اما یهودی رباکار که از مسیحیان و مسلمانان بهره گرفته مطابق دینش عمل کرده است.بنابراین معامله ی تجاری با غریبه ها بری از هر گونه مسئولیت اخلاقی است.این قوانین باعث شده که محدودیت شرعی برای بنیانگذار بودن تجارت ازاد از سوی یهودیها نباشد.....در اخر خواندن هر دو کتاب را به دوستان توصیه می کنم.

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 2:45 توسط مهران معمارزاده |


زمانی نویسنده جوانی که جایزه ادبیات نوبل را از ان خود کرد و برای روزنامه ها به عنوان خبرنگار جنگ رپرتاژ می نوشت حرفی پیشگویانه ابراز کرد.او گفت روسیه شوروی دیکتاتوری یهودیهاست.او مدتی به کوبا ،هندوستان و افریقای جنوبی می رفت و خبرنگاری می کرد .سپس به مجلس عوام راه یافت وبا حمله به محافظه کاران به لیبرالها گرایش پیدا کرد.او بعدا به وزارت مستعمرات انگلستان دست یافت.سپس مدتی لرد اول نیروی دریایی انگلستان و وزیر دارایی شد.او بعدها به محافظه کاران نزدیک شد.

                   

.بعد از شروع جنگ جهانی دوم و برکنار شدن چمبرلین سازشکار،چرچیل نخست وزیر شد.برنارد شا درباره چرچیل گفته است او مرد استعدادها است.وینستون نویسنده کتابهای مختلفی چون ساورولا و....است که بدلیل این نوشته ها و سخنرانی های فصیح اش که سندی بر ضد نازیها بود جایزه ادبیات را گرفت.و اما برویم سر عبارتی که چرچیل درباره شوروی و یهودیها گفته بود.البته من ادم انتی سمیتیکی نیستم و به حقانیت ماجرای هولو کاست باور دارم و در اینجا فقط دانسته هایم را می گویم.

                          

                                        تروتسکی

پدر بزرگ مادری لنین ،اسراییل بلانک،یهودی بود.لنین یهودیها را بهترین انقلابی ها می دانست و روسهای هوشمند را یا یهودی می دانست یا از خون یهودی می شناخت.وین مک گوایر دانش پژوه هاروارد ،لنین را یهودی نژاد پرستی می دانست

                   

.بعد از به قدرت رسیدن لنین ،انتی سمیتیسم جرم مستحق مرگ شناخته شد.لئون تروتسکی رهبر و بانی ارتش سرخ هم یهودی بود.زینویف،اندروپف،ایزنشتاین و دهها نفر از کمونیست ها یهودی بودند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 23:57 توسط مهران معمارزاده |


حاکم قدرتمند باختر که بخشی از افغانستان بود ،ویشتاسب نام داشت که زیر نفوذ زرتشت پیامبر ایرانی قرار داشت و زردشتی شد.یونانی ها به این ناحیه با دشواری وارد شدند ولی نتوانستند قلب و فکر مردم این خطه را تسخیر کنند.در قرن ۷ میلادی اعراب به افغانستان حمله کردند ولی با مقاومت زیادی مواجه شدند.در قرن ۱۰ میلادی تمام کشور زیر حکومت اولین حاکم مسلمان ،الپتکین ،یکپارچه شد.مرکز حکومت او در غزنه نزدیک کابل بود.واینچنین سلسله غزنوی شکل گرفت

.

احمد ظاهر خواننده معروف افغان

حمله چنگیز خان مغول در قرن ۱۳ میلادی رخ داد.او دستور تخریب بامیان را داد.در قرن ۱۷ شورشهایی برای استقلال افغانستان از ایران زیر حکومت صفوی صورت گرفت که میرویس در مکه از علمای سنی فتوا گرفت تا علیه صفویه بشورد.نادر شاه مناطق از دست رفته را به دست اورد ولی بعد از کشته شدنش ،احمد ابدالی

 

احمد ابدالی اولین شاه بعد از لویی جرگه

افغان از موقعیت استفاده کرد تا استقلال ملت افغانستان را اعلام کند.احمد توسط لویی جرگه یک انجمن قومی پشتون به عنوان شاه برگزیده شد و سلسله درانی شکل گرفت.سلسله بعدی توسط دوست محمد خان برقرار شد که برکزایی نامیده می شد.که ظاهر شاه که در ۱۹۷۳ عزل شد از این سلسله بود.به نظر بریتانیا کنترل افغانستان برای حفظ تعادل قدرت در منطقه با اهمیت بود.روابط دوست محمد خان با بریتانیا دوستانه نبود بنابراین در ۱۸۳۹ جنگ افغانستان و بریتانیا شروع شد.در این سال انگلیسها برای رساندن شاه شجاع از سلسله درانی به سلطنت به افغانستان حمله کردند.انها دوست محمد خان را عزل کردند و شاه شجاع را به جایش نشاندند.اتحاد ملی افغانیان شدت گرفت.اکبر خان ۱۷ ساله قهرمان ملی شد و فرمانده نظامی انگلیس را به قتل رساند.بریتانیا با تلفات بسیار شکست خورد......امان الله

رضا شاه در ایران-اتاتورک در ترکیه و امان الله در افغانستان به نوسازی کشورشان پرداختند.

از انگلیس بیزار بود و حاکمی مردمی بود.او تحت تاثیر پادشاهی مشروطه به نوسازی کشور پرداخت.در ۱۹۲۹ از قدرت به زیر کشیده شد.در ۱۹۷۳ظاهر شاه از سلطنت خلع شد.کمونیست های افغانستان به داوود روی کردند و در ۱۹۷۸ در حمله ای تروریستی داوود را هم کشتند.مارکسیست ها ی طرفدار شوروی ،اصلاحات ارضی را اغاز کردند.مردم از این طرح بسیار عصبانی شدند.از سوی دیگر الحاد کمونیستی با مذهب مردم مغایر بود.نور محمد تره کی طرفدار شوروی  به قتل رسید

پرچم طالبان

.در ۱۹۷۹ هزاران سرباز شوروی به کابل انتقال داده شدند.حفیظ الله امین را کشتند و کمونیست تندرو ببرک کارمل را به جایش اوردند.کارتر رییس جمهور نا لایق امریکا اسلحه ها و موشک اندازهای استینگر را در دهه ۱۹۸۰ به مجاهدین رساند و سالانه ۷۰۰۰۰۰۰۰۰دلار از بودجه در اختیار سیا صرف حمایت مجاهدین شد.مسلمانان زیادی از کشورهای دیگر در این جهاد شرکت کردند.

حامد کرزای در کاخ سفید

اسامه بن لادن یکی از انان بود.در سال ۱۹۸۹ اتحاد شوروی عقب نشینی کرد.مجاهدین دیگر از بودجه امریکا وعربستان ملغی شدند و به کارهای غیر قانونی چون تجارت مواد مخدر روی اوردند.این مساله به جنگهای داخلی منجر شد.در سال ۱۹۹۴ گروه اسلامی بنیادگرای طالبان که پشتونهای اطراف قند هار بودند و طلبه علوم دینی با حمایت مالی عربستان و پاکستان به رهبری ملا عمر وارد معرکه شدند.حتا ایالات متحده سفیرش در پاکستان را به ملاقات ملا عمر به قند هار فرستاد

.زلمای خلیل زاد افغانی-امریکایی سفیر امریکا در عراق

دولت ربانی تحت حمایت مالی و نظامی روسیه بود.حکمتیار و ربانی که قبلا با هم می جنگیدند در رفع فتنه طالبان با هم متحد شدند.ولی طالبان بالاخره پیروز شد.ریشها باید معادل ۸ سانتیمتر حداقل باشد.سینما و تلویزیون ممنوع بود و.....۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد.و بدینصورت امریکا به جراحی غده طالبان پرداخت.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 2:56 توسط مهران معمارزاده |