تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من نباد

 

 

Main Email Archive Designer
وقتی از روسیه سخن گفته می شود ،ادم بیشتر یاد فضای جنگ سرد می افتد.بمب اتمی ان در ۱۹۴۹ ازمایش شد.که دانشمندی کمونیست و المانی که در پروژه لوس الاموس امریکا کار می کرد ،ان را به روسیه لو داده بود.ماهواره اسپوتنیک روسیه اما زودتر از امریکا راه اندازی شد که اینکار در دهه ۱۹۵۰ امکان پذیر گشت.به نظر من بهترین فیلم درباره فضای جنگ سرد ،فیلم TORE CURTAIN(پرده پاره)است که هیچکاک بزرگ ان را کارگردانی کرده است.در سفری که به ایروان رفته بودم ،سوغاتی روسیه به چشم می خورد،ماتریوشکا یا Nesting doll

ماتریوشکا ،عروسک چوبی بزرگی است که در درون ان عروسک کوچک تری قرار دارد .در عروسک دوم ،عروسک کوچکتری است و قس علیهذا.

عروسک اصلی ،چون مادری ،عروسک های دیگر را در درون خود حمل می کند.در پایان سده ۱۹ میلادی ،ساوا مامنتوف حمایت گر هنرمندان بود.او صنعت گر ی برجسته در روسیه به شمار می رفت.و دغدغه او گسترش هنر روسی نوین بود.در کارگاه چوبی او در نزدیکی مسکو ،ماتریوشکای نوین زاده شد.اما در روستایی در ۷۰ کیلومتری مسکو -سرجئیو پاساد -نیز این عروسک ها ساخته می شد.

سبک سر جئیو پاساد از سبک های مهم این هنر دستی است .این هنر به زودی رنگی سیاسی هم یافت وقتی که فرماندار هنر نواز اکراینی ،تصویر روی ماتریوشکا شد.امروز حتا می بینیم که رییس جمهور های امریکا به صورت ماتریوشکا در امده اند.یکی از جاهای هنر های چوبی در روسیه ،سمیونوو است که در ساختن عروسک های چوبی ماتریوشکا ،برجسته است.

                            کلینتون و کسانی که با انها .....داشته است.

سمیونوو ،از لحاظ ساختن بزرگترین ماتریوشکا ،شهره است .این ماتریوشکا ۳۰۰۰ روبل ارزش داشت در حالیکه معروف ترین خودروی شوروی ،۵۰۰۰ روبل بود.سیستم کمونیستی شوروی ،تا حدود زیادی باعث مرگ این صنعت دستی  گشت.صنعتگران پیشین باید در کارخانه های دولتی ،کار می کردند.رقابت های خانمان بر انداز کمونیست های شوروی با کاپیتالیسم امریکا ،جایی برای ماتریوشکا ها نمی گذاشت.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 14:6 توسط مهران معمارزاده |


ما ایرانی ها مسخ شده ایم.چند پارگی فکری به ما اجازه نمی دهد تا ستایشگر زندگی باشیم.روشنفکر های ایرانی در دوران جنگ سرد ،دنباله رو زشت ترین روایت های مارکسیستی بودند.در ان زمان ،کائوتسکی هم بود ولی صدایش شنیده نمی شد.او باور داشت که انقلاب سوسیالیستی ضرورتن در جوامعی اتفاق می افتد که سرمایه داری  در انها به اوج تکامل برسد.برنشتاین هم بود انجا که می گفت سوسیالیسم غایت نیست بلکه تنها یک فرایند است.هم برنشتاین و هم کائوتسکی ،تحقق سوسیالیسم را بدون تحقق دموکراسی ناممکن می دانستند.اما روشنفکران ایرانی دل در گروی سبیل های یوسف استالین بستند و در کشور کورش ،ارزوی انور خوجه و مائو را در سر می پروراندند.از روشنفکران نفهم ما چه کسی سراغ <دیدرو>ویراستار دائره المعارف رفت .هم او که نثر نویس محبوب کارل مارکس بود.خصوصیت اصلی دیدرو ناباوری بود اما روشنفکران ما به استالین باور داشتند .....دیدرو در دوره روشنگری ،شاه مروارید انتشار دائره المعارفی بود که همه چیز از شیر مرغ تا جان ادمیزاد در ان بود.کمونیست های ما در کافه می نشستند و بحث های پلمیک می کردند در حالی که بهتر بود دیدرو وار به شناخت قهوه ای که می نوشند یا چتول ودکایی که با ان بد مست می شدند ،می پرداختند.رنسانس ،ستایش زندگی است و ستایش زندگی مرهون شناخت و پاسداشت اجزای مادی ان نیز هست،فنجان قهوه کاپوچینو ،قطعه ای شکلات ،بستنی توت فرنگی ،ادکلن ،لیپ استیک و....

گاه به کافه هتل سفیر رهسپار می شوم و فنجان قهوه ی کاپوچینویی سفارش می دهم.کف شیری روی ان الهام بخش و ارامش دهنده است.

رایحه ای که از فنجان به سلول بویایی من رهسپار می شود ،نوعی برانگیختگی مغزی ایجاد می کند .دیدن کف شیری ،ارامم می کند و بوی متصاعد از کف ،بر انگیخته ام می سازد.نوعی تناقض و به باور من نسبی گرایی.مز مز کردن و حال کردن با محتوای فنجان ،ابتدا ارامم می کند و خاطراتی در من بر می انگیزاند که با انها دل مشغولم.اما از نظر فیزیولوژیکی ،نوعی بی قراری درونی -اکاتژیا-دارم.قلبم تند می زند ،و حتا سردرد میگرنی شدیدی را در انتهای شب تجربه خواهم کرد.قهوه جنسی  چون رمان دارد .فنجانی سرشار از تناقض ها ،ارام بخشی در کنار بی قراری .بنابراین قهوه مقوله ای مدرن است .در هزاران سال پیش ،چوپانی یمنی دید که بزهایش از دانه های قرمز رنگ بوته ای تناول کردند و سپس بی قرار شدند و نا ارام.بریتنی اسپیرز می گوید وقتی شکلات می خورم به ارگاسم می رسم .در حالی که بزهای چوپان یمنی با خوردن دانه های قهوه به ارگاسم رسیدند.قهوه در افریقا و ناحیه کافا در اتیوپی زاده شد و به نقاط دیگر گسترش یافت.در دهه های ۱۵۰۰ میلادی این محصول به اروپا ارائه شد.بعدن یک گیاه شناس ایتالیایی ،گونی هایی از قهوه را به ونیز اورد.اما این کالا قیمت زیادی یافت ،در داروخانه ها به فروش می رفت و افراد ثروتمند توانایی خرید انرا داشتند.در ۱۶۴۰ اولین کافی شاپ در ونیز دائر شد.تعدادی از مسیحیان فناتیک ،قهوه را نوشیدنی شیطانی می نامیدند و از پاپ در خواست کردند انرا ممنوع اعلام کند.اما پاپ زیر بار چنین ادعاهای سخیفی نرفت.در سده ۱۸ این نوشیدنی روشنفکران ،جای خود را کاملن باز کرده بود.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 1:27 توسط مهران معمارزاده |


با خنک شدن هوا ،بسیاری از مردان عرب به بیابان می روند تا با قوش ،شکار کنند.بسیاری از پرورش دهندگان قوش ،مجهز به اتومبیل های کروکی با دنده ی کمکی هستند که درونش قفس هایی برای نگهداری قوش ها دارد.

قبل از ۱۱ سپتامبر ،شیخ زاید رهبر در گذشته امارات متحده عربی بهترین شکارچی قوش  (تله گذار) خود رابه بن لادن پیشکش کرد.محمد القحطانی این تله گذار برجسته بعدن قرار دادی را امضا کرد تا جزو هواپیما ربایندگان ۱۱ سپتامبر قرار گیرد،این قضیه توسط بازداشت شدگان زندان گوانتانامو(گیتمو)افشا شد.البته محمد برای این منظور انتخاب نشد ،شاید بن لادن ترجیح می داد القحطانی برایش قوش به تله بیندازد.اما دو تا از هواپیما ربایندگان ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ شهروند ان امارات متحده عربی  بودند.

                                 

مروان الشهی در ارتش امارات خدمت می کرد .مروان الشهی ،خلبان هواپیمایی بود که به برج جنوبی مرکز تجارت جهانی اصابت کرد.دبی نقطه انتقالی حادثه ۱۱ سپتامبر بود.بیشتر از۱۰۰۰۰۰ دلار از سازمان القاعده به هواپیما ربایندگان از راه بانک های دبی رسید.امروز بزرگترین لابی مسلمانان در امریکا CAIRنام دارد که ساختمان ستادیش در واشنگتن قرار دارد که بیشتر بودجه اش از موسسه ال مکتوم در امارات متحده عربی تامین می گردد.شیخ محمد که بنادر دبی را در اختیار داشت می خواست حق پایانه های کشتیرانی را در چند بندر امریکا خریداری کند ولی مجلس امریکا که از ارتباط دبی با تروریست ها اگاه بود با این امر مخالفت کرد.

                                            

                                                      شیخ محمد

از سوی دیگر عربستان سعودی نیز، بزرگترین لابی مسلمانان را در امریکا حمایت مالی می کند.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 14:15 توسط مهران معمارزاده |


پاسخ فروید به اینشتین                  وین ،سپتامبر ۱۹۳۲

اقای اینشتین عزیز

وقتی شنیدم که شما مرا برای تبادل نظر درباره موضوعی بر گزیده اید که برایتان حائز اهمیت است و معتقدید که برای دیگران نیز مهم و جالب است ،با کمال میل موافقت خود را اعلام کردم.

من انتظار داشتم شما مسئله ای را انتخاب کنید که در مرزهای دانش امروزی باشد و هر کس ،چه یک فیزیکدان و چه یک روان شناس ،تا حدی درباره ان بتواند اظهار نظر کند و از جهاتی متفاوت به زمینه ای مشترک برسند.اما طرح این مسئله از سوی شما مرا شگفت زده کرد که چه می توان کرد تا فاجعه ی جنگ را از انسانها دور نگاه داشت؟در ابتدا عدم صلاحیت من (نزدیک بود بگویم عدم صلاحیت ما)برای طرح و بررسی این مسئله مرا به وحشت انداخت،چون این کار به نظرم در حیطه ی وظایف عملی دولتمردان است.اما سپس دریافتم که شما نه به عنوان طبیعیدان و فیزیکدان ،بلکه همانند محقق قطب شناس ،فریدیف نانزن که برای حل مسئله گرسنگی در جهان وکمک به انسانهای بی خانمان و قربانیان جنگ جهانی ،تمام امکانات خود را در اختیار انان گذاشت،شما نیز از سر انساندوستی ،این مسئله را مطرح کرده اید.از این رو فکر می کنم از من نیز انتظار نمی رود که در این مورد پیشنهادهای عملی ارائه دهم،بلکه فقط می بایست در محدوده فعالیت خود از دیدگاه روانشناسی به معضل جلوگیری از جنگ بپردازم.شما در نامه تان حتا در این زمینه نیز تقریبن همه ی مسایل را بیان نموده و کار مرا ساده کرده اید.من تنها سخنان شما را ادامه می دهم و به این بسنده می کنم که همه ی گفته های شما را تایید کنم و بکوشم با اطلاعات و فرضیه های خود مسایل را بیشتر بسط و گسترش دهم.شما از نسبت حقوق و قدرت اغاز کرده اید که به نظر من بهترین نقطه ی شروع بررسی ماست.اجازه دارم که واژه ی <قدرت>را با واژه ی زننده و خشن <زور> تعویض کنم؟امروز برای ما حقوق و زور در تضاد با یکدیگر قرار دارند.با این همه به سادگی می توان نشان داد که اولی <حقوق>از دومی <زور>پدید امده است.واگر به منشا پیدایش مسئله باز گردیم و با دقت به چگونگی فرایند تغییر و تحولات بنگریم حل ان برایمان به سادگی امکان پذیر خواهد بود.می بخشید مرا که برای روشن شدن روابط ناچارم مطالب عمومی شناخته و پذیرفته شده ای را در زیر چنان مطرح کنم که گویی تازه و ناشناخته اند .

اصولن تضاد منافع میان انسانها با توسل به زور خاتمه پیدا می کند .در دنیای حیوانات چنین است و انسان نیز خود را از ان نباید جدا بداند.گو این که برای انسانها اختلاف عقیده نیز به تضاد منافع افزوده می شود که به بالاترین حد از انتزاع می رسد و چنین می نماید که خاتمه دادن به ان راهکار دیگری می طلبد .اما این مشکل بعدی ماست.

                                         ادامه دارد

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 12:42 توسط مهران معمارزاده |


بریتنی اسپیرز صورت بچه گانه ای دارد.انسان ،حیوانی غیر عقلانی است .و این دیوانگی را بیشتر در کودکان ،شاعران و ز...می بینیم.بریتنی در منطقه ای روستایی در لوییزیانا به دنیا امد و از سالهای خردی ،به رقص و خوانندگی دلبستگی داشت.در ۸ سالگی ،خواند اما کودکیش مانع از پیشرفت او شد.

            

بت های بریتنی ،مدونا و ماریا کری بود.همان مدونایی که بعدن در کنسرتی با وی بوسه ای فرانسوی رد و بدل کرد.در حالی که بریتنی طرفدار ریاست جمهوری بوش بود و مدونا دمکراتی بوش ستیز.اما این اختلاف عقیده سیاسی ،مانع بوسه یک بت پرست با بتش نشد.مدونا از پدری ایتالیایی و مادری کانادایی -فرانسوی در میشیگان زاده شد.به نیویورک شتافت و استعداد پربارش را شکوفا ساخت.او زنی سایبری شد ،در حالی که در ورود به نیویورک پول زیادی در جیب نداشت ولی امروز ،صاحب کمپانی بزرگ ماوریک است که ژانر موسیقی امریکا و  دنیا را تعیین می کند.

                                      

مدونا مصداق شور و شر انسانی است .شورت روی شلوار می پوشد و اینچنین فتیش را اشکار می سازد،صلیب اتش می زند و مورد تکفیر پاپ قرار می گیرد و...البته نمی دانم چرا مخالف سقط جنین است و حتا پرو لایف فعالی به شمار می رود.شارون استون ،که در فیلم غریزه اصلی مانع از قورت دادن اب دهان در گلوی مرد چاق بازجو شد.

                        

                                          شارون استون و کیم نوواک

 از  پنسیلوانیاست که دختر زیبایی این ایالت هم گشت.خوره کتاب بود و هوشی سرشار داشت.با بازی در فیلمی از وودی الن ،خودش را در سینما عرضه کرد.دختر زیبا و شیرینی است.البته او از بیماری دیابت هم رنج می برد و از این نظر هم شیرین است.اما تورمان را در کنار جان تراولتا در فیلم pulp fictionاز کوئنتین تارانتینو دیدم.در فیلم بیل را بکش از همین کارگردان نیز حضور داشت.

                     

دختر یک پروفسور ادبیات بودایی از امریکا و مادری سوئدی است.بازی او خیره کننده است ،می توانید امتحان کنید ،حتمن فیلم پالپ فیکشن را ببینید.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 0:5 توسط مهران معمارزاده |


دانش جدید می گوید انسان ،پریماتی باقی می ماند که میراث ژنتیک او تا ۹۸ درصد با میراث ژنتیک میمون یکسان است.(امیدوارم پرزیدنت بوش از این گفته ناراحت نشود ).اتولوژی یا دانش رفتار ها دو نوع تهاجم را تشخیص می دهد :۱-شکار و۲- خشم.زیگموند فروید براستی در پاسخ اینشتین ،همه گفتنی ها را گفت.او با هوشیاری جبلی اش ،ناکارامدی سازمان هایی چون سازمان ملل را پیش بینی کرد.

                                         

                                                 کوفی عنان و همسر سوئدیش ننه ماریا عنان

امانوئل کانت که ارزوی سازمانی برای صلح جهانی داشت روسفید از اب در نیامد.کوفی عنان ،با خواهر دو قلویش در غنا به دنیا امد .خانواده او از الیت و نخبگان غنا به شمار می رفت.پدر بزرگ های کوفی ،از روسای قبیله ! بودند.عنان در رشته اقتصاد در کشورش تحصیل کرد و مشمول بخشش های بنیاد فورد شد و برای ادامه تحصیل به مینه سوتای امریکا رهسپار گشت.کوفی عنان یکی از کسانی است که به خوبی ،درستی نظریات زیگموند فروید را ثابت می کند.رشوه گیری های پسر او <کوجو> در برنامه نفت در برابر غذا،وجاهت دکتر کوفی عنان را بیش از پیش زیر سوال برد.کوفی در همراهی با لیبرال هایی چون جورج سوروس از مخالفان حمله امریکا به عراق بود .گیریم که این حمله ،غیر قانونی بوده است.ولی این پرسش پیش می اید که شخص کوفی عنان در کاهش قدرت دیکتاتوری در عراق چه کرده است. گوییا اصلن این فرد دغدغه چنین اموری را ندارد.چرا عنان ،از رنجی که مردم عراق در این سالها کشیده اند ،حتا یک جمله خشک و خالی ادا نکرده است.از سوی دیگر ،طرح نفت در برابر غذا باعث شد تا صدام ،طرح های جاه طلبانه اش را بیشتر گسترش دهد و بقای دیکتاتور عراق تضمین گشت.گذشت زمان ،مشروعیت این سازمان بوروکراتیک ،عریض و طویل و بی حاصل را بیش از پیش بی رنگ می سازد.البته مشکل این سازمان نه اشخاصی چون عنان است بلکه چنان که فروید اذعان کرد ،مشکلی روانشناختی است.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 23:12 توسط مهران معمارزاده |


وقتی کتاب شوماخر دروازه بان برجسته المانی را می خوانی از ادیداس و پوما به عنوان مافیا نام می برد و از روابط کثیفی که این دو در عرصه فوتبال ایجاد کرده اند ،می گوید.زمانی مولفین یک کتاب درباره کارتل های کلمبیایی ،گفتند :

کاپیتالیسم همان مافیای قانونی است و مافیا کاپیتالیسم غیر قانونی!

ادولف داسلر (Adolf Dassler )نانوایی المانی بود که پدرش در کارخانه کفش سازی کار می کرد.پس از جنگ جهانی اول ،ادولف به ساختن کفش های ورزشی رغبت یافت.

                                               

                                           ادی داسلر بنیانگذار ادیداس

او از تجربه های پدرش و برادران زهلین که در کارگاه اهنگری ،اسپایک درست می کردند ،بهره جست.برادر ادولف ،رودلف به این تجارت پیوست .در المپیک ۱۹۲۸ ،چند ورزشکار به محصولات ادیداس مجهز شدند.رودلف پس از مشاجرات شخصی در ۱۹۴۷ از کمپانی ادیداس دوری جست و <پوما>را بنیان نهاد.

                                                

                                            رودلف داسلر بنیانگذار پوما

طنز تاریخ است که دو برادر ،دو کمپانی رقیب را ایجاد کردند.مرا به یاد نبرد هابیل و قابیل در استوره ها می اندازد.در جام جهانی ۱۹۵۴ ،المان به یمن محصولات ادیداس پیروز گشت.پوما ،حق اسپونسوری تیم ملی ایتالیا را به دست اورد .امروز ،با الحاق دو کمپانی ،adidas-Salomon AG و Reebok فصل جدیدی در تاریخ کمپانی ادیداس ایجاد شده است .

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 12:53 توسط مهران معمارزاده |


تیم ملی ایران بار دیگر با احساسات و اعصاب میلیونها ایرانی بازی کرد و بی حاصل به مام میهن باز می گردد.پیش از بازی ایران با پرتقال ،دوستی پیام کوتاه سل فونی فرستاده بود که بهتر است ایران به جای بازی با پرتقال، با گردو بازی کند.هم بازی دوران خردی در ولایت نیایی زواره ،پیشاپیش باخت ایران را تسلیت گفت.برانکو که مربی است هیچ اضطرابی نداشت.معمولن بزرگترین مربی های دنیا ،عصبی هستند ،ارام و قرار ندارند  ولی این  مربی کروات، بی خیال بر نیمکت نشسته بود

.                                             

                             حتا مربی بزرگی چون اریکسون هم اضطراب دارد

بی خیالی صفت مذمومی در امر مربی گری است.یکی از بزرگترین رهبران ارکستر سمفونی ،هربرت فون کارایان بود.او هم خلبان و هم رهبر ی چیره دست در امر ارکستر فیلارمونیک به شمار می رفت.گویند که ضربان قلب او در حین رهبری ارکستر بیشتر از وقتی بود که هدایت هواپیما بر عهده اش بود.قول می دهم که اگر ضربان سنجی به سینه برانکو وصل می کردید هیچ شواهدی از سرعت بالای ضربان دراو نمی دیدید.برانکو، سمفونی فوتبال را به کاکا فونی تبدیل کرد.یکی دیگر از بی خیالهای میدان ،عالیجناب علی دایی بود .هر بار به این مهندس متالوژی ،نقدی می شود از کوره در می رود و مثل لمپن ها جبهه می گیرد .زمانی مربی خوب برزیلی والدیر ویرا به کشورمان امد و انچنان ریشه  ای، مربی گری کرد که معجزه های بزرگی را در عرصه فوتبال ایران افرید.بازی درخشان تیم ملی کشورمان در ملبورن استرالیا و پیروزی ایران روبروی ایالات متحده امریکا حاصل رنج های ویرا بود .در ان زمان همه فکر می کردند که پیروزی تیم ایران به خاطر علی دایی ،کریمی ،باقری،مهدوی کیا و عزیزی است غافل از این که پیروزی فیلمهای هیچکاک به خاطر خود اوست نه مثلن گریس کلی ،جیمز استوارت و....مربی و کارگردان خوب ،خدایان عرصه فوتبال و سینما هستند.چرا حال با داشتن همان ستاره ها ،تیممان به جایی نرسید.ویرا تنها کسی بود که کام ملت ایران را شیرین کرد اما با چشمانی اشکبار از کشورمان رفت.


دوشنبه 29 خرداد1385 ساعت: 20:21 توسط:Sina
Mehran fekr konam Hasht sal pish ziad footabalha ro donbal nemikardi ...Chon eshtebahat-e faheshi too in postet hast."Viera be modat 4 hafte morabi IRAN bood ke akharin-e oon 8 Azar 1376 bood Pas az oon IVICH be modat panj mah morabi IRAN bood 3 hafte be bazihaye jam-e jahani barkenar shod...va oon ro be jalal talebi sepordand...dar morede Stress Branco harfet bar payeye Hads ast ta sanad...vali man fekr mikonam ba poolayee Ke ina hazer mishand be morabiha bedand Branko gozineye khooobi bood...mohemtar az oon dar sarzamini ke ehsas bar aghl ghalabe dare vojoode ye morabi ke ehsasi nist ghanimat-e ...faghat kafist morabian-e sabeghe tim melli ro bebinid "Ali Parvin" "mayeli kohan"...do lompan ba do version mokhtalef...agar bekhahim bazikonan-e IRAN ro bar asas-e Mizane Lomapni Sort konim Ali Daei akharin nafar khahad bood..Man ta hala raftar ya sohbati ke haki az in ghazie bashe ro az oon nashnidam

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:45 توسط مهران معمارزاده |


قسمت دوم داستان با ماتیلدا نوشته ای از مهران معمارزاده

دومین بار او را در نمایشگاه نقاشی های هیرونیموس بوش دیدم.روبروی تابلویی ایستاده بود و به ان زل می زد.شلوار جین با پیراهنی سبز تیره پوشیده بود .

               

جلوتر رفتم ،به تابلو خیره شدم ،نام نقاشی ،Death of deprobateبود.از پشت به شانه هایش زدم وگفتم ماتیلدا.رو به من کرد و در حالیکه می گفت :عجججبببب نققاشییی وحششتنا....از هوش رفت.دکتر می گفت شوکه شده.چیزی به اسم وازو...یادم نمی اد ،یک اصطلاح پزشکی بود.

موهای شرابیش را در دستانم گرفتم و ارام انرا به عقب کشاندم.یادم امد یکبار به کوهستان رفته بودم.گرگ و میش بود.مه شاید هم قطعه ابری بر فراز قله کوه بود و حتا به دامنه هم کشیده می شد.ماتیلدا را دیدم ،از جاده خاکی کوه به بالا قدم می زد.از صخره ها بالا رفتم و از پایین گفتم ماتیلدا .او به من نگاهی کرد ،جلو امد .خود را بالا کشیدم و در کنارش ایستادم.پایش لغزید ،می خواست بیفتد .از پشت دستهایم را دور کمرش حلقه کردم و با قدرت تمام او را به طرف خود کشیدم.هر دو روی هم افتادیم.خنده ای کردم و او تبسمی تلخ.

دو هفته پیش ،روی کاناپه دراز کشیده بود.کتاب بوف کور از یک نویسنده ایرانی را خوانده بود و روی ان خوابش برده بود.با اسفنج مرطوب ،او را خیس کردم.با لبهای بی گوشتش ،نم را به درون دهانش برد و با پشت دستش بر پیشانیم کوبید.روز بعد تب کرد.برایش سوپ پختم.نمی خورد .هذیان می گفت .گفتم خوب می شود مثل همیشه.خودم را به گذاشتن موهای شرابی بر تندیس مومی  ماتیلدا مشغول کردم.هر ان منتظر بودم تا صدای قراردادن شراب چیانتی را بر میز بالکن بشنوم یا صدای خش خش فویل الومینیمی قطعات پیتزا را از شومینه.ولی خبری نشد.نگرانیم بیشتر شد.دکتر را به منزل اوردم......ازمایش ماتیلدا لوکمی بود.

مجسمه ساز دستهایش را از کمر تندیس مومی ماتیلدا خارج کرد.سطل اب و اسفنج را برداشت و در اتومبیلش گذاشت و به گورستان رهسپار شد .بر سنگ گور ماتیلدا اسفنج خیس را کشید.ناگهان احساس کرد که ضربه ای در پیشانی اش حس می کند.مجسمه ساز در دم قالب تهی کرد و ....                    پایان

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 0:55 توسط مهران معمارزاده |


در ایامی که دوره نقد فیلم می دیدم ،چندین طرح داستانی برای سناریو نوشتم.انچه در زیر می خوانید یکی از انهاست .

دستم را گرداگرد کمرش ،حلقه کردم.چانه ام با موهای شرابی دور گوشش ،تماس داشت.گرمایی در درونم زبانه کشید .چشمهایم را گشاد کردم تا مژگان بلندش را ببینم.چشمان عسلی هوسناکش ،هماره دلم را می ربود ،قلبم اینقدر تند می زد که احساس پارگی در سینه ام ،وحشت می افرید.فکر می کردم به زودی قالب تهی کنم.عادت داشتم هر هفته ،صورت ماتیلدا را با اسفنجی که اب از ان می چکید ،خیس کنم.بیچاره روی کاناپه ،روی کتاب خوابش می برد ومن در گرگ و میش هوا ،این کار را به سرش می اوردم.هر بار با لبهای کم گوشتش ،رطوبت را به داخل دهانش می کشید و در حالی که چشماش کاملن باز نشده بود ،با پشت دستش به پیشانیم می زد.روز بعد ،حرارت بدنش بالا می رفت ،مرواریدهای ریز عرق بر گونه های صورتی رنگش سرازیر می شد ومن براش سوپ می پختم و غذا دهانش می گذاشتم.معمولن زود خوب می شد .

                  

علامت بهبودیش این بود که شراب چیانتی را بر میز بالکن روبروی دریای مدیترانه قرار می داد،گلدانهای شاه پسند را اب می داد و قطعات پیتزا را که در فویل های الومینیمی پیچیده شده بود  از ذغال توی شومینه خارج می کرد و روی میز می گذاشت.....

بوسه ای بر گونه هایش زدم و دستم را دور کمرش بیشتر فشار دادم.یاد اولین برخوردمان افتادم.توی دانشکده هنر های زیبا ،تندیس های مومی از نوعی که در موزه مادام توسو بود می ساختم.دختری با لباس ابی وشلوار جین ،نزدیک امد،دوربین عکاسی را از کیفش در اورد و از من و مجسمه عکس گرفت.انگاه نزدیکتر شد و تندیس را لمس کرد.چشمهای عسلی دختر ،لبهای کم گوشتش ،گونه های برجسته و موهای کوتاه شرابی اش ،نگذاشت اب دهانم به پایین فرورود.پاکت سیگار را از جیبم در اوردم و به او تعارف کردم.دو تا برداشت ،یکی را با فندکش روشن کرد و دومی را با سیگار اولی.سیگار اولی را از بین لبان کم گوشتش خارج کرد و به طرف من گرفت.گفتم :من دیگه سیگار نمی کشم ،دکتر غدقن کرده.با لوندی خاصی گفت:به خاطر من و انگاه پک عمیقی به سیگار زدم.بلافاصله گفتم:برای من هم عکس را چاپ کن.او دوربین را از کیف در اورد و حلقه فیلم را از ان خارج کرد و به من داد در حالیکه می گفت :مال خودت و بدون بدرود رفت.      ادامه دارد

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 ساعت 23:36 توسط مهران معمارزاده |


واقعن کوروش دیدگاهی نوین درباره شخصیت بشری در دنیای باستان داشته است انجا که می گوید :من صلح و اسایش را برای تمام انسان ها تضمین کردم.عجیب است که پاسیفیست های دنیا اینچنین درباره او لب فرو بسته اند وحتا بر افتاب وجودش ،کاه گل می پاشند.حتا یهودی های لیبرال هماره کوشیده اند به تضعیف ایران بپردازند.

از ان سوی ،گروه های نژاد محور ضمن احترام به کوروش از او خرده می گیرند که چرا کرت نژاد اریا را با یهودیان که سامی هستند امیخت.اما یکی از جشن های یهودی ها ،عید پوریم است که خصلتی شاد خوارانه و گروتسک دارد و در ۱۵ ماه عبری ادار در اورشلیم برگزار می گردد.اینجا هم ما ایرانیان ،کام یهودی ها را شیرین کردیم.

           

                                          مجازات هامان از میکل انژ

در کتاب استر ،شرح ژنوسیدی امده است که هامان مشاور خشایارشا پادشاه هخامنشی ،توطئه ای برای کشتار جمعی یهودیان ایران طرح ریزی کرد.اما زن یهودی و زیبای شاه-استر-میانجی نجات یهودی های ایرانی می گردد.استر،سه روز روزه می گیرد و انگاه به نزد شاه رهسپار می گردد.و اینچنین هامان نابکار به دار مجازات اویخته می گردد.چه داستانی زیباتر از این که دستمایه شکوهمند ترین فیلمهای هالیوودی قرار گیرد.داستانی که ضمن ویژگیهای ملو دراماتیک ،حماسی و فخیم نیز به نظر می رسد.در این جشن ،کتاب استر یا Megillahخوانده می شود و جاهایی که اسم هامان برده می شود او را هو می کنند.در پوریم ،شکلات ،شراب ،چیپس سیب زمینی ،چای و غذای خاصی خورده می شود.

گاهی افیگی هامان سوزانده می گردد و....

ایرانیان باستان شاد خوار بودند واین ویژگی را به اقوام گوناگون نیز می بخشیدند.ایرانیان ،جشن های فراوانی داشتند و به گواهی تاریخ ،پر جشن ترین به شمار می رفتند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 18:44 توسط مهران معمارزاده |


سه سال پیش از انقلاب ایران،مصطفا عقاد کارگردان سوری و سازنده فیلمهای هالووین،فیلم پیام را درباره تولد اسلام کارگردانی کرد.دلبستگی او به سینما باعث شد تا در ۱۹ سالگی سوریه را ترک کند و به ایالات متحده امریکا رهسپار گردد.

                                    

                                                 مصطفا و دخترش

در دانشگاه UCLAدرس تئاتر خواند.مدتی در تلویزیون مشغول شد.فیلم پیام در ۱۹۷۶ امد.در امریکا فروش خوبی نداشت ولی در کشورهای اسلامی ،اقبال فراوانی یافت.مدتی فیلمهای هالووینی می ساخت و به نوعی پدر خوانده ژانر هالووین بود

                                    

.فیلم شیر صحرا در ۱۹۸۱ به دنیا امد.داستان عمر مختار قهرمان لیبیایی که علیه ایتالیا یی ها می جنگید.فیلمی که با بازیگری انتونی کویین و سرمایه گذاری قذافی میسر شد.فیلم پیام که در ایران به نام محمد رسول الله اکران گشت نیز از بازی زیبای کویین و ایرنه پاپاس و موسیقی گوش نواز موریس ژار برخوردار بود.

                    

                                             مایکل انسارا در نقش ابوسفیان

ابو مصعب الزرقاوی کارگردان وحشت و سر بریدن ،با کارگردانی یک حمله تروریستی انتحاری ،هتلی را در عمان پایتخت اردن منفجر ساخت و کارگردان فیلم پیام به همراه دختر ۳۴ ساله اش ریما نیز کشته شدند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 12:2 توسط مهران معمارزاده |


نقل قول های زیگموند فروید

                      

 

 

Love and work are the cornerstones of our humanness."
- Sigmund Freud Quote

"Anxiety is the price we pay for civilization."
- Sigmund Freud Quote

  • "[It] is easy, as we can see, for a barbarian to be healthy; for a civilized man the task is hard."
    - Sigmund Freud, 1938 Quote

    I have never doubted that religious phenomena are only to be understood on the pattern of the individual neurotic symptoms familiar to us."
    - Sigmund Freud, 1939 Quote

    نقل قول های ادولف هیتلر

  •                    

  • "What luck for the rulers that men do not think."
    - Adolf Hitler Quote

    The great masses of the people... will more easily fall victims to a big lie than to a small one."
    - Adolf Hitler Quote

    Who says I am not under the special protection of God?"
    - Adolf Hitler Quote

    "Strength lies not in defense but in attack."
    - Adolf Hitler Quote

     

    نقل قول های ابراهام لینکلن

  •  

  • "If this is coffee, please bring me some tea; but if this is tea, please bring me some coffee."
    - Abraham Lincoln, 1809-65 Quote

    America will never be destroyed from the outside. If we falter, and lose our freedoms, it will be because we destroyed ourselves."
    - Abraham Lincoln, 1809-65 Quote

    The ballot is stronger than the bullet"
    - Abraham Lincoln (1809-1865) Quote

    You can fool all the people some of the time, and some of the people all the time, but you cannot fool all the people all the time."
    - Abraham Lincoln (1809-1865) Quote

  • "Nearly all men can stand adversity, but if you want to test a man's character, give him power."
    - Abraham Lincoln (1809-1865) Quote


     

  • لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 9:17 توسط مهران معمارزاده |


    در بیمارستان الزهرا در دوران انترنی کشیک می دادیم.شبی یکی از همکاران مرا دعوت کرد که به جشن عمر کشان برویم.برای کنجکاوی دعوت او را اجابت کردم و به این مجلس رهسپار شدیم.خانه ای را برای اینکار اختصاص داده بودند و انقدر شلوغ بود که جای سوزن انداختن نبود.با ذرت بو داده پذیرایی می کردند شاید برای انکه گاز روده بیشتری را می خواستند.تخمه گل افتاب گردان هم توزیع می کردند.من پوسته انرا جمع می کردم و درون نعلبکی می گذاشتم.

    مردی با غضب به من رو کرد و گفت مگر نمی دانی این پوسته ها را باید پخش و پلا کنی و انگاه خودش اینکار را انجام داد.در طول این جلسه ،اشعاری در ذم و دشنام عمر بن خطاب خوانده می شد.و مراسم شادخواری به راه بود.کی بورد هم اورده بودند و رقص های گروهی انجام می شد.البته غرض من از بازگویی این قصه نه اهانت به دوستان اهل سنت است که من خود در پاوه از مصاحبت و مهمان نوازی یکی از انها بهره مند شدم.بلکه ریشه یابی وجود چنین جلساتی در بعضی شهرهای ایران است.ان جلسه بسیار مبتذل و پوچ بود ولی مخالفت با خلیفه دوم راشدین ،مرا به این فکر فرو برد که چرا عمر بن خطاب سوژه چنین مجلسی قرار گرفته است.در سفری به کاشان ،دریافتم که با ابولولو چون امامزاده رفتار می شود .در انجا نوشته شده بود    السلام علیک یا ابو لولو

    از سرداران نامی یزدگرد سوم اخرین پادشاه ساسانی ،هرمزان بود.او در برابر اعراب مهاجم جانانه جنگید ولی ناچار تسلیم شد و اشتی بین او و اعراب روی داد.ولی وی همچنان کوشش می کرد تا سپاهی گرد اورد و با اعراب نبرد کند.شوشتر کانون این مقاومت بود.عمر دستور محاصره شوشتر را صادر کرد و هرمزان به اسارت گرفته شد و او را به مدینه فرستادند.چون عمر توسط فیروز به قتل رسید.به هرمزان مشکوک شدند و او را کشتند.توطئه قتل عمر نخستین تصمیم نمایان سازمان زیر زمینی اسیران ایرانی مقیم در عربستان بر ضد عمر بود.ایرانیان کینه شکستی را که عمر را مسبب ان می دانستند به دل داشتند و در مدینه از او باز ستاندند.ابولولو فیروز دو سال بعد از فتح نهاوند ،عمر را کشت.ابولولو فیروز غلام مغیره بن شعبه شده بود و وقتی اسیران خرد سال ایرانی را می دید می گریست.این مرد نهاوندی هنگامی که عمر در مسجد به نماز جماعت مشغول بود با خنجر ،ضربتی مهلک به وی زد و عمر کشته شد.در این توطئه ،پیروز نهاوندی ،هرمزان و چند ایرانی دیگر را دستگیر کردند و کشتند.مروارید دختر پیروز هم توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد.

    به نظر می رسد این وقایع در ضمیر ناخوداگاه جمعی ایرانیان باقی مانده است و به اشکال گوناگونی در عصر جدید نمود یافته است.

    لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 2:48 توسط مهران معمارزاده |


    مارک تواین نویسنده برجسته امریکایی ،جمله جالبی درباره حاکمان فرانسه دارد:

    Mark Twain said, "France has always been governed by prostitutes

    براستی این روسپیگری سیاسی در تار و پود حکومت فرانسه ،رخنه کرده است.رییس جمهور فعلی ژاک شیراک دوست سی ساله صدام حسین دیکتاتور عراق بود.کمپانی نفت توتال فرانسه ،بیلیونها دلار از نفت عراق سود برد.

                        

    به صدام راکتور اتمی فروختند که می توانست به فاجعه ای در ایران منجر گردد و....اما از ان سوی در وادی فرهنگ ،قهرمانانی از این کشور برخاسته اند که نوعی فرانکو فیلیا در خمیره وجودمان می نهند.در فرهنگ ،فرانسه همچنان می درخشد.البته نه فرانکوفیلیا از نوع وودی الن .تاریخ فرانسه به باور من به جز سه مورد قابل بخشش است :۱-روسپیگری سیاسی ۲-انقلاب فرانسه ۳- مائو گرایی سالهای ۱۹۶۸.

    یکی از قهرمانان فرانسه که زندگی نوجوانی مرا لذت بخشید و رنگ امیزی نمود ژول ورن بود.کتابهای او را از کتابخانه توحید می گرفتم و روزها با انها مشغول بودم.فضای کتابخانه ،که خانه باصطلاح یک طاغوتی بود با نمای صورتی رنگش و اندرون اعجاب برانگیزش نیز خاطره افرین بود.کتاب های فراوانی را خواندم اما شاه مروارید انها کتاب های ژول ورن بود،اصلن من برای ژول ورن به انجا می رفتم .برای گندم می رفتم و کاه که علف ستوران بود نیز حاصل می امد...

    ژول ورن پیشروی ژانر داستان های علمی تخیلی است.

                 

    وی در شهر بندری نانت فرانسه به دنیا امد و در تابستان ها به شهری کنار یک رودخانه کوچ می کردند.شاید حرکت کشتی ها و فضایی که ژول خردسال می دید در افرینش اعجاب بر انگیزش نقشی داشته است.ژول <لاتین >خواند ویکی از معلم های او از مخترعان فرانسه بود.او الهام بخش ژول در نوشتن از زیر دریایی در دنیای زیر اب ها شد.-۲۰۰۰۰ فرسنگ زیر دریا.پنهان شدن وی در کشتی رهسپار به اسیا در خردیش ،که البته به زودی شکست خورد گویای دلبستگی ژول به نادیده هاست.او برای تحصیل در دانش حقوق به پاریس رفت.اما به نوشتن بیشتر علاقه نشان می داد.امری که به نارضایتی پدرش منجر شد.او ،الکساندر دوما و ویکتور هوگو را ملاقات کرد و زیر راهنمایی انها برای نوشتن قرار گرفت.هتزل برجسته ترین ناشر فرانسه بود و اینچنین کتاب ۵ هفته در بالن به دنیا امد.در ۱۸۶۳کتاب پاریس در سده ۲۰ نوشته شد.جوانی در اسمان خراش شیشه ای در میان دنیایی از ارتباطات با اتو مبیل ،قطارهای سریع السیر و محاسبه گرها ...فضای حاکم بر این اثر ،بدبینانه بود و ناشر قول داد که ان را در سده بیستم چاپ خواهد کرد.

    وقتی ۵ ساله بودم برای عمل به سنت ابراهیمی ختنه به مطب دکتری برده شدم .ان دکتر جراح ،صورتی چون میشل استروگف -کتابی از ورن-داشت.او را در سریال میشل استروگف دیده بودم.ریشی بور دقیقن مانند او.ای کاش ان جراح را یکبار دیگر می دیدم.وقتی من نقل قولی از ایت ا...منتظری نوشتم ،چند دوست یادداشت گذاشتند که او پیر مرد است رهایش کن و...واو را بر دیگر هم لباسانش برتری بخشیدند.

    من کاری به تئوری ولایت فقیه که او یکی از پرورش دهندگانش بود ندارم.او دو کار کرد که هرگز او را نمی بخشم.مخالفت او با سریال میشل استروگف و موسیقی کارتون مانفی،فیلی که در فضایی سرشار از جادوگری می زیست.هرگز.........اورا...........نمی بخخخخخخخشششششششششمممم.

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 19:54 توسط مهران معمارزاده |


    چندی پیش دیدیم که پلیس های زن با زنان به اصطلاح بد حجاب برخورد سختی کردند.از ان سوی در سال ۲۰۰۲ پلیس های امر به معروف و نهی از منکر در عربستان(مطوعین)باعث مرگ ۱۵ دختر در کلاسی که می سوخت شدند زیرا اجازه نمی دادند کسی انها را از شعله های اتش نجات دهد شاید بی حجاب باشند.در ۲۰۰۴ اتش خشم مسلمانان جهان شعله کشید وقتی که دولت فرانسه به عدم استفاده از نشانه های مذهبی که حجاب هم جز ان محسوب می شد رای داد.

                             

    حجاب از ضروریات اسلام است و انکار ان با ارتداد برابر است.در زمانی که کتاب های مرتضا مطهری را می خواندم ،استنباط می کردم که برای زنان پیامبر اسلام ،احکام حجاب شدیدتر بوده است.انها باید <جلباب >که به نوعی چادری بوده است که کل بدن و صورت انها را می پوشانده است ،بر سر می انداختند.ولی برای سایر زنان استفاده از <خمر>طبق ایه بخمرهن علی جیوبهن کفایت می کرده است.تکه پارچه ای که پوشاندن گردن را میسر می کرد.خمر شاید معادل مقنعه یا خوش بینانه تر روسری باشد.چامه سرایان دوره قاجار چون ایرج میرزا و میرزاده عشقی واکنشی بر ضد حجاب داشتند.

    <نقاب دارد و دل را به جلوه اب کند              نعوذ بالله اگر جلوه بی نقاب کند>

    ......<نقاب بر رخ زن سد باب معرفت است     کجاست دست حقیقت که فتح باب کند>

    ایرج میرزا در این قصیده می گوید رهایی از این پرده به اعتدال امکان پذیر نیست.میرزاده عشقی در چامه<کفن سیاه>موضعی ضد حجاب دارد.در کشور های گوناگون اسلامی نیز نگاه به حجاب متفاوت است.زمانی در زیر حکومت عثمانی ،زنان چادرهای رنگی سر می کردند و این کار سبب توجه اروپاییان به انها می شد حتا مردی غربی داستان عشقش با یکی از ترک های چادر رنگی را به صورت داستان در اورد

                           

    .از این پس حکومت عثمانی ،زنان را مکلف به سر کردن چادرهای سیاه کرد.در زمان طالبان پوشیدن برقع برای زنان اجباری بود.در کشور ما پس از انقلاب در حیطه حکم کلی حجاب ،مد های گوناگونی ظهور کرد.یادم می اید بعد از سریال هزار دستان از عباسعلی حاتمی ،مانتو شعبانی به بازار امد.در سریالی عامه پسند که در تلویزیون پخش شد،لعیا زنگنه فرمی از چادر را عرضه کرد که پس از ان شاهد بروز دخترانی در خیابان بودیم که من به انها <اصحاب زنگنه >لقب می دادم.دست گروه های بازاری هم که در قدرت بودند در اشاعه این مدل ها  دیده می شد.انها می خواستند مانتو بفروشند و پول پارو کنند.بسیار دور از ذهن به نظر می رسد که نگاه یکپارچه ساز و یونیفرمه در چنین زمانی و در چنین جوامعی کامیاب گردد.

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 14:19 توسط مهران معمارزاده |


    من در مورد زیبا چهرگان سینما اهل غض بصر و غمض عین نیستم.می شود گفت در این باره نظر بازم.یکی از انها نیکول کیدمن است.دختر بیو شیمیست استرالیایی که در امریکا پژوهش های علمی انجام می داد.نیکول موقرمز در هاوایی به دنیا امد و همراه با پدرش به واشینگتن دی سی امد،جایی که امکان پژوهش های بیشتر درباره سرطان پستان برای بیوشیمیست بود.نیکول به باله ،درام و تئاتر دلبستگی داشت و در ۱۶ سالگی به دنیای سینما کشیده شد.

                         

    بازی چشم نواز و زیبایی خیره کننده اش در فیلم <چشمان باز بسته> از کوبریک قابل توجه است.در فیلم داگ ویل از کارگردان دانمارکی ،از تجاوز به زیبایی و سو استفاده اهالی داگ ویل از او رنج بردم.دوست ندارم ستاره هایم رنج برند.انها را زمینی نمی خواهم.در فیلم شکارچی گوزن ،ستاره دلبندم رابرت دو نیرو در سکانس رولت روسی،گریه کرد و شکست.برایم سکانس دردناکی بود.عادت نداشتم دونیرو را خورد شده ببینم.کیدمن از پروانه ها می ترسد و پیانو می نوازد.در اگهی تجارتی برای بیکینی با نائومی وات اشنا شد.نائومی دختر مهندس صوتی گروه پینک فلوید بود.

                                  

    پدر او در هفت سالگی نائومی در گذشت.و این دختر بچه با مادرش از انگلستان به استرالیا رفت.او به سینما وارد شد و فیلم مالهلند درایو دیوید لینچ ،بزرگترین عرصه بازیگری وی بود.البته از همجنس بازیش جا خوردم.ولی بازیگر المامور معذور است.وباید به خواسته کارگردان مطیع باشد.در فیلم ۲۱ گرم هم بازی خیره کننده ای داشت.بازیگر دیگر مگ ریان است ،دختر مو بلوند و چشم ابی هالیوود ،در دانشگاه نیویورک در رشته ژورنالیسم تحصیل کرد ولی به سینما هم وارد شد.

                      

    چهره زیبا و بازی جذابش در فیلم شهر فرشتگان روبروی نیکلاس کیج ،دلم را ربود.دیان لین دختر زوجی ارتیست در نایت کلاب بود.در نیویورک به دنیا امد و از کودکی به عرصه بازیگری کشیده شد.بازی زیبایش روبروی سر لارنس الیویه در ۱۳ سالگی ،باعث ترقی او شد.الیویه او را ستود.چهره اش بر جلد مجلات سینمایی رفت و گریس کلی جدیدی ظهور کرد.بازی دیان لین در فیلم بی وفا چشم نواز است.

                    

    فرانسیس فورد کاپولا هم به او علاقه زیادی دارد....

    لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 11:47 توسط مهران معمارزاده |


    فردا پنج شنبه باید مادر بزرگم -تنها فرد از نیاکانم که در قید حیات است -را به زواره ببرم و جمعه به اصفهان باز می گردم .برای پنج شنبه دو نوشته گذاشتم تا این واجب عینی از من ساقط نگردد

                                                   

    .در ۱۹۸۰ یک ناراضی سیاسی در خانه اش در واشینگتن به ضرب گلوله از پای در امد.قاتل او یک سیاه پوست امریکایی بود که به دین اسلام تغییر مذهب داده بود.نام وی دیوید بلفیلد بود.او انگاه از امریکا گریخت.محسن مخملباف فیلمی به نام قند هار ساخت.در ابتدای انقلاب ،حوزه اندیشه و هنر اسلامی ایجاد گشت .هسته اولیه حوزه را بچه های مسجد جواد الائمه تشکیل می دادند:مجید مجیدی،فرج الله سلحشور،شهریار بحرانی،محسن مخملباف و...نخستین اعضای حوزه بودند.محسن ،چپ و راست را دو انحراف از انقلاب اسلامی می دانست و در ارزوی ایجاد سینمای اسلامی بود.

                                                 

    البته در سالهای بعد ،مخملباف که در ابتدا کانون توجه حوزه بود ناگهان نوسانات غریبی نمود.فیلم نوبت عاشقی او حتا غدقن شد.در فیلم قندهار ،مردی به نام حسن طنطایی نقش دکتری را بازی کرد.حادثه ای عجیب روی داد.......

    Doug Gansler, the Maryland state attorney in charge of the case, said: "We are very confident that the man who appears in the film is indeed David Belfield.

    "He's an assassin and he's a terrorist

    حسن طنطایی در فیلم همان دیوید بلفیلد بود.به نظر می رسد که امریکایی ها که هنر سینمارا افریدند و به جهانیان بخشیدند ،فیلم ها را با دقت می بینند.انها بلفیلد را شناختند .نوار های ویدئویی که از بن لادن می امد مورد تجزیه و تحلیل پزشکی قرار می گرفت و حتا وخامت حال او ارزیابی می شد.بن لادن به دلیل بیماری کلیه ها ،دیالیز می شود و در ان فیلم حتا نوروپاتی در دستش تشخیص داده شد.گاهی با نوار ویدیویی جای یک فرد را می یابند چنانکه نوار ابو مصعب زرقاوی به روایتی به کشته شدنش منجر گشت.درسی که من از این واقعه می گیرم این است که    چشمها را باید شست   جور دیگر باید دید.

    لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 23:12 توسط مهران معمارزاده |


    نقل قولهایی از سر وینستون چرچیل

    ۱-

    Winston, if you were my husband, I would poison your drink.
    -- Lady Astor
    Madam, if you were my wife, I would surely drink it.
    -- Sir Winston Churchill

    ۲-

    The greatest lesson in life is to know that even fools are right sometimes.
    -- Sir Winston Churchill

    ۳-

    A fanatic is one who can't change his mind and won't change the subject.
    -- Sir Winston Churchill

    نقل قولهایی از البرت اینشتین:

     

    ۱-

    Gravitation cannot be held responsible for people falling in love.
    -- Albert Einstein

    ۲-

    Imagination is more important than knowledge.
    -- Albert Einstein

    ۳-

    If the facts don't fit the theory, change the facts.
    -- Albert Einstein

    ۴-

    If A equals success, then the formula is A = X + Y + Z. X is work. Y is play. Z is keep your mouth shut.
    -- Albert Einstein

    ۵-

    I cannot believe that God plays dice with the cosmos.
    -- Albert Einstein, on the randomness of quantum mechanics

    ۶-

    The hardest thing in the world to understand is the income tax.
    -- Albert Einstein

    ۷-

    Peace cannot be kept by force; it can only be achieved by understanding.
    -- Albert Einstein

    ۸- know not with what weapons World War III will be fought, but World War IV will be fought with sticks and stones.

    -- Albert Einstein

    ۹-

    Whoever undertakes to set himself up as a judge of Truth and Knowledge is shipwrecked by the laughter of the gods.
    -- Albert Einstein

    نقل قولی از ایت ا...منتظری:

    اگر شناخت مجتهد اعلم دشوار باشد،باید از کسی که به اعلم بودن

    او گمان برده می شود یا اعلمیت او محتمل است تقلید نمود.گرچه

    احتمال اعلم بودن او ضعیف باشد.

    لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 11:39 توسط مهران معمارزاده |


    از الیور استون فقط یکبار خوشم امده است .احساس کلی ام به او تنفر است.ان یکبار فیلم  Midnight Expressبود.فیلمی از الن پارکر با سناریوی استون.براستی فیلم تکان دهنده با سناریویی محکم و قوی بود.این مرد نیویورکی که بارها توسط پلیس دستگیر شده است ،ماری جوانا و مواد مخدر استفاده می کند و از دانشگاه ییل اخراج شد

    .              

    فیلم هایش همه انارشیستی با ر گه ای از چپ گرایی است.انارشیسم در امریکا سابقه ای دیرینه دارد.ثورو واضع نظریه نافرمانی مدنی از پیشروان این مکتب بود.ولی چپ گرایی ،بستر مناسبی برای رشد در این کشور بزرگ کاپیتالیستی ندارد.شاید برای این نکته ساده ولی فراموش شدنی بود که <مور>نتوانست با فیلم مستندش ،جرج بوش را از رسیدن به کاخ سفید باز دارد.استون پس از فیلمهای نیکسون،JFK،PLATOONو....نشان داد که شیدای حقیقت نیست .بلکه خیال و واقعیت را در هم می امیزد.او در فیلم looking for fidelفیدل کاسترو شیدایی اش را نشان داد

    .Stone has called himself a friend and an admirer of Fidel Castro.

    اما فیلم الکساندر به نظر من بی شرمانه ترین فیلم این کارگردان است.البته انتظار ندارم که او به هخامنشیان بها دهد بلکه می خواهم به تاثیرفرهنگ ایرانی در دل  و ذهن اسکندر اشاره نماید .شاید چنین انتظاری از او درست نباشد زیرا در فیلم های دیگرش نشان داده است که سودای حقیقت ندارد.نص تاریخ نشان داده است که با ادامه یافتن حکمروایی اسکندر ،مقدونی ها از وی ناخشنودی بیشتری می یافتند .اسکندر رسوم پارسی را رعایت می کرد و انها قادر به تحمل ان نبودند.حتا مشاوران پارسی را در نزدیک خود می نشاند و عملن به شاهنشاهی گرایش یافته بود.اسکندر با صفای دل و مهربانی فراوان برای داریوش سوم(دارا)که توسط خیانت ساتراپ بلخ ،کشته شده بود مراسم تشییع بسیار محترمانه ای برگزار می کند و پیکر بی جان اورا در پرسپولیس به خاک سپرد.اسکندر از تاج شاهی داریوش و نیم تنه نظامی اش که راه راه سفید داشت استفاده می کرد.گرایش اسکندر به پارسیان و فرهنگ انان از مسلمات تاریخ باستان است.الیور استون در ساخت اثری <اپیک>و حماسی نیز ناتوان ماند.گرچه خواسته است از دیوید لین درسهایی بگیرد اما ناکامیابی وی در این امر مشهود است.

                                             

                              این زن سیه چرده نقش یک شاهزاده پارسی را بازی کرد!!!

    اسکندر فردی هموسکسوال بود .رابطه او با Hephaistionدر فضایی هومو فوبیایی ساخته شده بود به طوری که اصل رابطه را به شکلی احساسی تقلیل داده بود.ما حداقل یک رابطه و تماس جسمی بین ایندو ندیدیم تا GAYبودن اسکندر دریافته شود.این فیلم خوشبختانه فروش خوبی هم در امریکا نداشت و اقبال چندانی در تاریخدانان و منتقدان فیلم نیز نیافت.تعمد او در سیاه نشان دادن ایرانیان و در هیاتی چون طالبان با ریش های پلشت هم بسیار ابلهانه به نظر می رسید.به نشنال الیانس مراجعه کنید و حکایت تاریخ صحیح را از رنگ صورت ایرانیان بخوانید.

    لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 1:3 توسط مهران معمارزاده |


    در مطب بودم ،به دوستم زنگی زدم و از او نتیجه بازی ایران و مکزیک را پرسیدم.گفت ایران یک گل خورده .پس از ان از خانه به من زنگ زدند و با خوشحالی گفتند ایران با زدن یک گل مساوی کرده .در جاده هزار جریب به طرف خانه ،توسن پراید در دستم بود .هیچ صدایی نبود.سکوت محض.در دور دست ها شاید یک ماشین ،نورش سوسو می زد.به خانه رسیدم.ایران باخته بود.چندین ساعت پیش از بازی ،امیر حسین برایم پیامی موبایلی فرستاد:پیشاپیش پیروزی ۵ بر ۱ ایران بر مکزیک را تبریک می گوییم.   ستاد حوادث غیر مترقبه .

    این پیام را برای بسیاری فرستادم و در پاسخ پیامی امد :که خیلی یخی، امید بده. انگار با نقطه حساسی برای ایرانیان شوخی کرده بودم.شنیدم گروهی میرزا پور را مقصر می شناسند و تعدادی ،دایی و مربی را.ان روزها با پیروزی ایران بر استرالیا ،پدیده ای شگفت در کشورمان روی داد .

                                       

    حادثه ای که به هیچ روی به <هولیگانیسم >قابل تقلیل نبود.هولیگانیسم صرفن به ورزش ارتباط دارد.ولی فستیوال بزرگی به وسعت کشورمان خود را نشان داد که بهانه اش ورزش بود و گستره و ابعاد ان نیاز به پژوهشی توانفرسا دارد.در سده ۶ میلادی در شهر کنستانتینپل در روم شرقی (بیزانس)طرفداران دو تیم ارابه رانی <ابی>و <سبز>به زد و خورد پرداختند و دهها هزار نفر تلف شدند.هولیگانیسم در انگلستان از سده ۱۳ تا کنون وجود داشته است و در کشورهای گوناگون به کرات دیده شده است.محمد قوچانی بعدن مقاله ای در باره فوتبال در ایران زیر عنوان <فوتبال به مثابه ایدئولوژی >نوشت.

                      

    گرچه او هنوز دنبالچه اصلاحات در جمهوری اسلامی است و مرا با او میانه ای نیست ولی براستی نوشته ای جالب بود.فوتبال تنها عرصه ای است که در ان هژمونی وجود ندارد.دموکراسی فوتبال را می ستاید ،تنها حوزه ای است که در ان امریکا ابر قدرت نیست.انچه سوسیالیسم و لیبرالیسم نتوانستند در عالم واقع به دست اورند فوتبالیسم در عالم مجازی به چنگ اورده است.جهانی مجازی که افریقا هم می تواند قهرمان ان گردد.بنابراین فوتبال حتا در پناه سرمایه داری یک ایدئولوژی رادیکال است :ایدئولوژی تغییر وضع موجود.در دهه ۶۰ مقاله ای در روزنامه کیهان چاپ شد که بدبینی نویسنده را به اعزام ورزشکاران به جام های جهانی نشان می داد.او  افتخار افرینی قهرمانان ایرانی در گذشته  را در بلند مدت به نفع سیر عمومی ورزش در کشور ارزیابی نکرد.در دهه ۷۰ ورزش قهرمانی مورد تایید مقامات رسمی قرار گرفت و باشگاه های اصلی کشور در اختیار بورژوازی دولتی قرار گرفت.اما فوتبال ذاتن با سرمایه داری و لیبرالیسم پیوند دارد و در سیستمی با دولت فربه ،تاب نمی اورد.بنابراین به زودی به مشکلی امنیتی برای دولت حداکثری ،تبدیل شد و به فستیوال های گسترده ای در کشور منجر گشت

    لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 ساعت 15:19 توسط مهران معمارزاده |


     

     

     

    All flowers left for Darius I

    - darrell dietrich conwell
     Added: 1/24/2006
     

    - Angela
     Added: 1/18/2006
     

    - Leah {*~Libby Lovegreen~*}
     Added: 8/20/2005
     

    - Amorifera
     Added: 7/13/2005
     
    I was lucky enough to visit your resting place and, more importantly, read your words. My nephew shares your name (and a bit of your brilliance).
    - Sharon
     Added: 7/12/2005
     

    - Melissa Ayers
     Added: 6/23/2005
     

    - darrell dietrich conwell
     Added: 6/4/2005
     
    ahuramazda bless you.we saw the glory of iran in persepolis.other people was carrying their presents for darius 1.for instance arabs brought camels for shah.but now they call persian gulf ,arabian gulf .!!!!!!!!!!!!!!!
    - mehran memar
     Added: 4/14/2005
     
    Great Ruler of His Time, God Bless You Always Your Majesty :)
    - ~* Trace *~ Angels Flower Garden
     Added: 4/12/2005
     

    - Belle
     Added: 11/23/2004
     
    Dorud bar to shahanshah v shahe parsian

    - Tirdad Mithra
     Added: 7/19/2004
     
    This great king was a contemporary of of Socrates, Pythagoras, Lao Tsu (a Father of Daoism - or the Tao religion), Mahavira (founder of the Jain religion), King Bimbasara of India, Siddhartha Gautama (the Lord Buddha - founder of Buddhism), Kung Fu Tse or Confucius (founder of Confucianism). What a time in world history!
    - Buddy from Budd Lake
     Added: 7/10/2004
     

    - Dragon
     Added: 7/1/2004
     
    RIP
    - Daredevil
     Added: 6/18/2004
     
    With regards to the great king of our great country.The truest man of the time...
    -Anonymous
     Added: 5/24/2004
     
    You are The Man!Keep on ruling in the afterlife and I'll see you later...
    - Mahtab
     Added: 5/20/2004
     

    - Imagine
     Added: 5/16/2004
     
    REPOSE EN PAIX!
    - quebecoise
     Added: 3/4/2004
     

    - Debbie
     Added: 2/3/2004
     

    - ~Chelle~
     Added: 1/15/2004
     

    - Lutetia
     Added: 12/10/2003
     

    - Elisa Jones
     Added: 12/9/2003
     
    در سایتFIND A GRAVEکه من با نام گوریاب در وب ،لینک کرده ام می توانید به سراغ قبر بزرگان بروید.نام کسانی که برای داریوش یادداشت گذاشتند را اورده ام.بعضی از انها غربی هستند.
     

    لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 ساعت 2:13 توسط مهران معمارزاده |


    تا کنون فکر می کردم فقط دیدن فیلم سینمایی یا خواندن کتابی ،مرا به جریان سیال ذهن می کشاند و اکنون در یافته ام تماشای مسابقات فوتبال جام جهانی هم چنین کاربردی دارد.البته شب که از شاهین شهر به شهر کیک زرد می ایم بسیار خسته و کوفته ام و رمقی برای پیگیری کامل بازیها برایم نمانده است.مارکس خوب می گفت وقتی که بیان می کرد:دوست دارم شکار کنم،نجاری کنم ،تعلیم دهم اما شکارچی ،نجار و معلم نباشم.کار هایی که ما انجام می دهیم الینه و مسخمان می کند و به نوعی باعث از خود بیگانگی می شود.به اخر بازی امریکا و جمهوری چک رسیدم.بیشتر از اینکه به بازی توجه کنم به نام کمپانی های بزرگ که در گرداگرد استادیوم درج شده بود نگران .

    .ژیلت ،هیوندا،فلای امارات و....اما نام مک دونالد با این بازی بیشتر مناسبت داشت.در شکل گیری رستوران های زنجیره ای مک دونالد مردی چک به نام <ری کروک>نقش مهمی داشت و از ان سوی برادران مک دونالد امریکایی.برادران ایرلندی تبار مک دونالد ،در ۱۹۳۷ باجه ای برای فروش هات داگ در کالیفرنیا بنا کردند و در ۱۹۴۰همبر گر فروشی خود را در همین ایالت باز کردند.در ۱۹۴۸انها که از خط تولید هنری فورد الهام پذیرفته بودند کار خود را گسترش دادند.در ۱۹۵۵ مردی چک به نام ری کروک که راننده امبولانس جنگ جهانی اول بود و به امریکا امده بود و دستگاه های میلک شیک را می ساخت با این دو برادر اشنا شد و افکار برجسته وی در توسعه صنعت فست فود مک دونالد تاثیری فراوان گذاشت.در روزهای تحصیل پزشکی ،استاد پیری داشتیم که حاضر نمی شد بیمارستان را رها کند و کار را به فرد جوانتری واگذار کند.در بخش دیگری نیز چنین بود.دیدن علی دایی مرا به یاد انها انداخت.فوتبالیستی که سن و سالش برای این بازی فراتر است و باید با عزت و احترام در جام جهانی ۲۰۰۶ شرکت نمی کرد و با نو عروسش به خانه ای که در لاس وگاس خریداری کرده است رهسپار می گشت.

                   

    علی دایی که در ۱۹ سالگی با تیم استقلال اردبیل اغاز کرد و به سرعت مدارج ترقی را طی نمود و به بوندسلیگا ی المان راه یافت و عملن چون رل مدلی برای راهیان فوتبال شد.ورودش به باشگاه های المانی و اگهی های کمپانی اپل ،ثروت فراوانی برایش اورد و خود تاجر لباسهای ورزشی گشت.

    لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 22:41 توسط مهران معمارزاده |


    یکی از نگرانی ها و دغدغه های ذهنی شیرین عبادی ،زندان گوانتانامو یا گیتمو است.در انتهای جنوب خاوری کوبا ،پایگاه دریایی ایالات متحده امریکا قرار گرفت که صد و اندی سال توسط این کشور استفاده شده است.از ۲۰۰۱ اینجا حاوی کمپی برای نگهداری جهادی های افغانستان و عراق محسوب می گردد.تنها پایگاه نظامی امریکا در خاک کشوری کمونیست ،گیتمو است.

    زندانیان طالبان و گروه القاعده و...در کمپ ایکس ری نگهداری می شوند.کنوانسیون جنوا مشمول حال زندانیان طالبان می گردد ولی گروه تروریستی القاعده از این قانون مستثناست.جدیدن خبر خود کشی سه نفر از زندانیان را در این زندان شنیدیم.عجیب است که در مذهبی که خودکشی جز گناهان کبیره است چگونه باور مندان به اسلام خود را با دست خویش به تهلکه انداختند.چنین داستانی در باره مقوله جهاد هم دیده می شود.گروه های جهادی در دگردیسی شگفت ،جهاد را به ترور تبدیل می کنند.در حالیکه شواهدی در قول پیامبر داریم که مومن فتک نمی کند.گرچه جهادی ها پاره ای از اعمال فتکی را به پیامبر نسبت می دهند و بدین صورت انرا مباح می سازند.پدیده ارهابی یا ترور که به نوعی اگراندیسمان فتک است چون بختکی به نام جهاد بر سینه کشور های اسلامی افتاده است.ترکیبی از ولا تلقوا انفسکم بالتهلکه  و جهاد دگردیسی شده به فتک نیز دیده می شود.دو سال پیش کامپیوتری از گروه القاعده در منچستر انگلستان توقیف شد:

    Two years ago an al-Qaeda training document was pulled off a computer hard drive by police in Manchester, England, that gave chapter and verse on how a jihadist was to behave if taken into custody. “Immediately and on every opportunity and occasion say that you have been tortured and abused by your captors,” the Manchester Manual coaches.

    از سوی دیگر مسئولان امریکایی در پاسخ به انتقاداتی که از سوی بعضی رسانه ها در ازار و شکنجه زندانیان در گیتمو عنوان می شود می گویند:

    the International Committee of the Red Cross, an organization with permanent presence at Guantanamo, meets frequently with the JTF commanders, inspects all parts of the facility with no-notice, and meets at least semi-annually one-on-one with all detainees, reported no torture and no real instances of  abuse. A representative of the European Union toured the camp earlier in 2006 and reported that “these facilities are better than what our prisoners have in Belgium.” The report was met with scorn by media and anti-American activists who refuse to let hard facts interfere with their attack agenda.

    لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 12:5 توسط مهران معمارزاده |


    دیدن بازی ساحل عاج با ارژانتین ،جریان سیالی در ذهنم برانگیخت.یاد ماسک های افریقایی افتادم.کشور کاکائو ،قهوه ،موز ،روغن نخل و اناناس .در بیمارستان سرطانی های امید ،انترن بودم و دوستی همکارم.او از سفرش به ساحل عاج می گفت و با اعجاب ،سوالی در ذهنم نقش می بست که چرا ساحل عاج ؟.فرانسه استعمار گر نگاه تاراج گرش  را به این کشور غربی ،معطوف کرد و اینچنین ساحل عاج مستعمره شد.در سده ۲۰،مردی رشید ،پدر استقلال این کشور گشت .وی با تشکیل اتحادیه تجارت کشاورزی برای کشاورزان کاکائو اقدامی اساسی کرد.  Houphouët-Boigny ،فرانسوی ها را به الغای کار اجباری سیاه پوستان این کشور وادار کرد

                                         

    .ولی در ضمن در سالهای بعد با ترغیب فرانسوی ها ،از موضع رادیکال دوران جوانی اش خارج شد و معجزه ای شکوهمند را در عرصه اقتصادی ساحل عاج افرید.در دهه ۱۹۶۰ این کشور ،مرفه به نظر می رسید.تا ۱۹۷۹ ساحل عاج کشور راهبرکاکائو در جهان شد.تکنسین های فرانسوی نیز در ایجاد این معجزه نقشی راهبردی را ایفا کردند.البته ،مطبوعات ازاد نبود و تک حزبی حاکم بود.در دهه ۱۹۸۰ ،معجزه به پایان رسید .بدهی های خارجی شدت یافت.و جرم و جنایت کشور را پر کرد....به راستی ،معجزه پایان یافته بود.بازی  Didier Drogba بسیار زیبا و چشم نوازست.

                                                  

    گلی که به تور ارژانتین دوخت و حفظ توپ هایش ،عزمی چون  Houphouët-Boigny را نشان داد.انگار سرنوشت محتوم ساحل عاج این است که هماره در گروه مرگ باشد ،معجزه ای بکند و انگاه معجزه پایان یابد.بیشتر بازیکنان ساحل عاج در باشگاه های فرانسه بازی می کنند ولی  Didier Drogba لژیونری از چلسی انگلستان می باشد.....لژیونر های تیم ملی ایران ای کاش از او درسی می گرفتند......

                      

    لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 0:40 توسط مهران معمارزاده |


    نمی دانم چرا سطح رسانه های ایرانی در امریکا از نظر حرفه ای و محتوایی اینچنین نازل است.از سویی در تلویزیونهای بشکن و بالا بنداز که خوراک تفریحی و فراغتی فاسد و استفراغ اوری برای ایرانیهای بی چاره است،جن گیر می اورند یا شبان ر.ص مسیح درمانی می کند .جدیدن شنیدم که شایع کرده اند تیم ملی مکزیک، جادوگر اورده است تا تیم ایران را از کار بیندازد.انها بازیکنان مصدوم ایران را ناشی از جادوگری وی دانستند.!!!واقعن چه انسانهای خرافات شیدایی به ینگه دنیا راه یافته اند و از ان بدتر به رسانه ها نفوذ کرده اند تا ابروی ایرانی را به ثمن بخس در حراجی جانکاه به راحتی و در کمال ازادی به باد دهند.البته خرافات در هر جامعه ای حتا کشورهای مترقی وجود دارد چنان که در ژاپن ،<تترا فوبیا >گسترده است و ژاپنی ها از عدد چهار بیم دارند .یا بسیاری از اروپاییها از ۱۳ هراس دارند.

                            

    ولی گسترش خرافات در رسانه ها به نظر من گناهی نابخشودنی به نظر می رسد.اولین شهروند ایرانی در امریکا (سیتیزن)حاجی سیاح محلاتی بود که در انبان تجاربش از ینگه دنیا ،فراوان برای پیشرفت کشورش داشت.حتا حاجی واشینگتن که اولین سفیر ایران در امریکا بود و خرافاتی به نظر می رسید در نامه اش به شاه ،دموکراسی و ازادی را مهمترین عامل در پیشرفت اتازونی می شناخت.در دنیای دیجیتالی امروز ،گویا شهروندان امریکایی ایرانی تبار فرسنگ ها از حاجی سیاح و حتا حاجی واشنگتن عقبند.

    لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 14:31 توسط مهران معمارزاده |


    تورج فرازمند مفسر  سیاسی ایران به بیماری سرطان کلیه در

     

    لوس انجلس در گذشت.او یکی از بنیان گذاران تلویزیون نوین ایران

     

    بود.در دهه ۵۰ سرپرستی شبکه اول را به عهده داشت.او در تفسیر

     

    سیاسی و اجتماعی خبره بود و این مهم را به خانواده ها کشاند.او

     

    رادیو دریا را تاسیس کرد که توجه او را به مقوله سرگرمی نشان می

     

    داد.در دوران مهاجرت ابتدا به فرانسه و سپس به امریکا رفت و در

     

    رادیوی صدای ایران ،تفسیر سیاسی داشت.او مترجمی چیره دست نیز

     

    بود.کتاب جنک دوم جهانی به خامه وینستون چرچیل یکی از

     

    انهاست.وی با صادق هدایت و نادر نادر پور نیز دوستی و همکاری

     

    داشت.

    لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 9:16 توسط مهران معمارزاده |


    وقتی احساس بی حاصلی و روزمرگی بهم دست میده،حوصله ندارم حتا ریشم را بزنم.چون درماتیت سبورئیک دارم ،خارشی عجیب پیدا می کنم.دیروز رفتم با ماشین ریش تراشی موزر ،انبوه ریش و سبلت را پایین بریزم،خراب بود.تیغ ژیلت هم نداشتم.روز تعطیل بود.

                                                          فروید

    صبح بعد ژیلت قرمز رنگی تهیه کردم و ریش بزی گذاشتم.واقعن ژیلت برای من مثل یک دارو عمل کرد.احساسی اعجاب انگیز با نوعی تکریم به این شی جادویی.چرا از اشیا غافلیم؟چرا همه چیزها را در مصرف سر دستی ضایع می کنیم؟اگر به اشیا دم دستتان شخصیت ندهید ،چگونه می خواهید حرمت جانداران و انسانها را داشته باشید؟وقتی قهوه می خورید،فنجان قهوه را رها می کنید بدون تامل در چیستی ان.در جهان زیست ذهنی ام ،نذر کردم از ژیلت قدردانی کنم.

                                                   مارکس

    همو که به من فرصت نخاریدن بخشید.کینگ کمپ ژیلت ،سوسیالیستی اتوپیایی بود ،کتاب های چندی درباره نظریاتش چاپ کرد .

    King Camp Gillette always opposed capitalism. In a number of books he phantasized about a socialist world and furthermore he defined competition as the root of all evil. Even though one might assume that Mr Gillette was richly rewarded for his entrepreneurial courage, the truth is the contrary: The stock market crash of 1929 and lenghty patent battles ate away most of his personal fortune. In 1932 he died as a frustrated man.

    خانواده او در اتش سوزی شیکاگو در ۱۸۷۱ همه چیزشان را از دست دادند.او ناگزیر ،فروشنده ای سیار شد تا پشتیبان خانواده اش باشد.تیغ های ریش تراشی اولیه زود کند می شد ونیاز به تیز کردن داشت.او مدلی برای تیغ های خوب ریش تراشی افرید.

                                        

                                                                  ژیلت

    در جنگ جهانی اول ،محصولات ژیلت ،تراشنده صورت سربازان امریکا شد.ایرانیان باستان به ریش های بلند دلبستگی داشتند.یونانیان در سوگواری ها ،ریش را می تراشیدند و رومی ها در این وضعیت ،ریش ،بلند می کردند.پتر کبیر تزار روسیه ،بر ریش مالیات گذاشته بود که مخالفت او را با ریش گذاشتن نشان می داد.در جنگ های انفصال امریکا ،چندی از قهرمانان نبرد ،ریش داشتند.در جنگ جهانی اول ،استفاده از گاز شیمیایی، نیاز به تراشیدن ریش داشت تا ماسک های ضد شیمیایی بر صورت ها استوار گردد.تیغ ژیلت این خواسته را عملی ساخت.در دهه های ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ ریش جریان اصلی حاکم بر امریکا نبود.در دهه ۱۹۷۰ و همگام با جنگ ویتنام ،هیپی ها ریش ول دادند.گروه های موزیک چون بیتلز و...نیز ریش می گذاشتند.روحانیان یهودی ،استفاده از تیغ را برای تراشیدن ریش جایز نمی دانند ولی قیچی را برای کوتاه کردن موی صورت روا می دارند.البته تیغ الکتریکی اشکالی ندارد چون مثل قیچی عمل می کند.ولی بعضی انرا چون تیغ تنها می شمارند و از ان نهی می کنند.اما ارتدکس های یهودی ترجیح می دهند ریش بگذارند.حتا کسانی چون فروید،مارکس و...که یهودیانی ضد مذهب بودند ریش داشتند و اسپیلبرگ فیلمساز یهودی که احتمالن در عمل به احکام تلمودی انچنان فعال نیست ، ریش دارد.

    لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 1:10 توسط مهران معمارزاده |


    انتون لاوی در ایالت زادگاه گانگستریسم در خانواده ای توزیع کننده لیکور به دنیا امد.کسی که بانی مکتب شیطان گرایی و بنا کننده کلیسای شیطان بود.او فردی ماتریالیست بود و شیطان را به عنوان نمادی از ارزشهای خاکی و زمینی ،تقدیس می کرد.خانواده انتون به سان فرانسیسکو کوچ کرد و انتون قریحه ای پربار در موسیقی نشان می داد.او علاقه ای وافر به ادبیات تاریک ،اکسپرسیونیسم المان و داستان های جک لندن نشان می داد و عاشق شخصیت راسپوتین نیز بود.

                                   

    از مدرسه اخراج شد و به سیرک رفت.او سخنرانی هایی در جمعه ها درباره علوم خفیه و عجیبه داشت.در دهه ۱۹۶۰ دین جدیدی ایجاد کرد،سرش را تراشید و کلیسای شیطان را بنا کرد.وی نظریات فلسفی نیچه ، جک لندن،چارلز داروین ،مارک تواین  و مارکی دوساد را با مناسکی ویژه مخلوط کرد و انجیل شیطانی را نوشت.لاوی نقاش برجسته ای بود،در موسیقی دست داشت و گربه های بزرگ را دوست داشت.در ۱۹۹۷ انتون لاوی در گذشت و مراسمی شیطانی و سری در سوگ او انجام شد،جسدش اتش زده شد .گروهی از شیطان گراها ،شیطان را می پرستند و ارزوی پیروزی او را بر نیکی و خوبی دارند.ولی انتون لاوی ،شیطان را سمبلی از ارزشهای مادی گرایانه و دنیوی می دانستند.در کرد تباران ،گروهی مذهبی به نام یزیدی هستند که فرشته طاووس را تکریم می کنند که وابسته به شیطان محسوب می گردد.

                                     

    بی شک نگاه لاوی به شیطان فلسفی بوده است.اما در حوزه تفکر اسلامی نیز افرادی چون احمد غزالی و حلاج هم بوده اند.حلاج باور داشت ،ابلیس که نزد بسیاری منشا شر است در مجموع هستی ،شر نیست .خیر یا لازمه خیر است !!!.حلاج ،شیطان را از ظلمت شر بیرون کشید و او را عاشق سرسخت کمال یافت و در عشق حق به پایداری ستود.انتون لاوی در فیلم <بچه رزماری>از رومن پولانسکی نیز حضوری داشت.

    لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385 ساعت 22:42 توسط مهران معمارزاده |


    همیشه دوست داشتم از ورزش طفره روم.دیدن جام جهانی فوتبال برایم جذابیت دارد ولی پا به توپ شدن خودم سخت به نظر می رسد.به راستی گلی که تیم المان از راه دور به تور کاستاریکا دوخت شاهکار بود .بسان ضربه قلم موی پل سزان بود.نشان داد که فوتبال پدیده ای مدرن است.ولی رابطه سیاست با فوتبال ،دغدغه ذهنی و گرایش جبلی من است.

                                  

                                                            پله و کلینتون

    بن لادن زمانی از عشاق سینه چاک باشگاه ارسنال انگلیس بود ،او فوتبالیستی برجسته بود.اما حال فوندامنتالیستی است که شاید جام جهانی المان را وسیله خوبی برای انتقام خون زرقاوی قلمداد کند.گرچه پلیس و نیروهای امنیتی المان هم در حداکثر اماده باشند.

                 

                                                           مارادونا و کاسترو

    تیم فوتبال امریکا در هامبورگ مقیم است.شهری که محل سکونت بسیاری از مسببین ۱۱ سپتامبر بود.دیه گو مارادونا دوست نزدیکی برای کاسترو و چاوز است و دشمن خونی رییس جمهور امریکا و جهانی شدن.وینسنته فوکس ،رییس جمهور مکزیک ،مارادونا را سری پر از دود و ایدئولوژی می شناسد و از دست او عصبانی است.پله با بازی در فیلم فرار بسوی پیروزی ،کنشی سیاسی داشت گرچه در ۱۹۹۵ هم به سمت وزارت ورزش گمارده شد.

    لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385 ساعت 1:8 توسط مهران معمارزاده |


    فیلم THE  DAVINCI CODEنظر ها را به خود جلب کرده است.البته هنوز انرا نیافته ام و تا فیلم را نبینم اظهار عقیده ای درباره ان نمی نمایم.در فرصتی دیگر از ان خواهم گفت .ولی دانستن پیش زمینه ای تاریخی و فنی از محتوای فیلم ،لازم به نظر می رسد.نگاه من به لئورناردو داوینچی همیشه گرد دو موضوع بوده است.تابلوی شام اخر که حکایت عیسا مسیح و حواریون او ،در روزهای اخر زندگی اش بود.وقتی به این تابلو نگاه می کنیم،همیشه تلاش می کنیم <یهودای اسخریوطی >را بیابیم ،کسی که به عیسا خیانت کرد و او را لو داد.از چپ به راست ،چهارمین فرد ،یهوداست.اما گویا ششمین فرد ،جنجال بر انگیز ترست.در تفسیر رسمی ،فردی که کنار عیسا نشسته است ،جان است که جوانترین حواری مسیح است

    فردی که در کنار عیسا نشسته است به گفته روایت غالب مسیحیت جان حواری است ولی بعضی باور دارند مریم مجدالیا است.شما چطور فکر می کنید؟

    اما گروهی باور دارند که او <مریم مجدالیا>است.این روایت اخر دستمایه فیلم جنجال بر انگیز کد داوینچی شد.زمانی پاپی اعلام کرد که مریم مجدالیا روسپی بوده است و در ملاقات با عیسا ،توبه کرده است و از یاران وی شده است.ظاهرن در مسیحیت ،گروهی نقش بزرگی برای مریم مگدالیا متصورند و او را مهمترین فرد پس از مسیح می شناسند.در فیلم <اخرین وسوسه مسیح>که مارتین اسکورسیزی انرا از شاهکار نیکوس کازانتزاکیس افرید و همهمه هایی در جامعه پیوریتن ماب امریکا ایجاد کرد ،از روابط مریم مجدالیا و عیسا سخن گفت و از ازدواج این دو تصویر ساخت.

    دومین نگاه من به داوینچی از نقد زیگموند فروید از او ناشی می شود.البته مورد دوم ربطی به فیلم ندارد.داوینچی ،همجنس گرا بود و در نامه ای که فروید به مادر پسری همجنس باز نوشت به نام لئوناردو اشاره کرد.

    Dear Mrs....

    I gather from your letter that your son is a homosexual. I am most impressed by the fact that you do not mention this term yourself in your information about him. May I question you, why you avoid it? Homosexuality is assuredly no advantage, but it is nothing to be ashamed of, no vice, no degradation, it cannot be classified as an illness; we consider it to be a variation of the sexual function produced by a certain arrest of sexual development. Many highly respectable individuals of ancient and modern times have been homosexuals, several of the greatest men among them (Plato, Michelangelo, Leonardo da Vinci, etc.). It is a great injustice to persecute homosexuality as a crime, and cruelty too. If you do not believe me, read the books of Havelock Ellis.

    By asking me if I can help, you mean, I suppose, if I can abolish homosexuality and make normal heterosexuality take its place. The answer is, in a general way, we cannot promise to achieve it. In a certain number of cases we succeed in developing the blighted germs of heterosexual tendencies which are present in every homosexual, in the majority of cases it is no more possible. It is a question of the quality and the age of the individual. The result of treatment cannot be predicted.

    What analysis can do for your son runs in a different line. If he is unhappy, neurotic, torn by conflicts, inhibited in his social life, analysis may bring him harmony, peace of mind, full efficiency whether he remains a homosexual or gets changed. . . .

    Sincerely yours with kind wishes,
    Freud
     
    فروید خاطرات کودکی ثبت شده لئوناردو را تحلیل می کند:لیوناردو می گوید وقتی در گهواره بوده پرنده ای درشت با دم خویش دهان لئوناردو را باز کرده و چندین بار با دمش به لبهای او ضربه زده است.فروید می گوید وقوع این حادثه در واقعیت امکان پذیر نیست و خیالپروری او بوده است که به عقب برده است.فروید تعبیر این فانتزی را بیان همجنس بازی مفعولی می شمارد.دم پرنده جانشین ذکر و میل به گرفتن ذکر اورا در داخل دهان مشتق از تجربه مکیدن پستان است که نخستین منبع لذت در زندگی انسانی شمرده می شود.فروید فرض می کند این پرنده لاشخور است و رابطه مادر و کرکس را در استوره شناسی مصر باستان توضیح می دهد.
    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 ساعت 19:4 توسط مهران معمارزاده |


    رومن پولانسکی ،کارگردان لهستانی ،از قهرمانان سینماست.بیشتر، از فیلم محله چینی های او سخن به میان می رود.ولی بچه رزماری او را بیشتر خوش دارم.بچه رزماری در امریکا ساخته شد.در سال ۱۹۶۸ ،پولانسکی یهودی ،از رمانی ترسناک به همین اسم ،قریحه پربارش را اشکار تر ساخت.فیلم، داستان زن جوانی است که بهمراه شوهرش در اپارتمانی درنیویورک مقیم می گردد.همسایه این زوج جوان ،زن و مردی پیر بودند که به زودی به شیوه ای فضولانه در زندگی انها وارد شدند.

                                          

    در دوران حاملگی ،میا فارو که نقش زن جوان را بازی می کرد ،لاغر می شد و دردهای جانکاهی در شکمش حس می کرد.ایا این عارضه می تواند ناشی از نوشیدن ماده گیاهی باشد که زن پیر برای او توصیه کرده است.چرا شوهرش به دردهای او بی توجه است.پزشکش هم به ناراحتی او توجه ندارد.میافارو تنهاست و کسی با او همدلی ندارد.البته فردی با او همدلی داشت ولی به طرزی مشکوک در گذشت.فضای فیلم بسیار پر تعلیق است.

                                          

                                                  میا فارو همسر سابق وودی الن

    در اخر فیلم ،بچه به دنیا می اید.بچه به عنوان قربانی شیطان به کار می رود.زن و مرد پیر ،پزشک و حتا شوهر زن به مکتب شیطانی تعلق دارند و همدستانی بودند تا بچه میا فارو را قربانی شیطان سازند.فضای فیلم های رومن پولانسکی اینچنین است.ترسناک ،پر تعلیق ،طنز گونه .فیلم <کشندگان بی ترس وامپیر> نیز چنین فضایی دارد.رومن پولانسکی با استاد پیرش در این فیلم ،بی محابا به جدال با دراکولا می روند وشارون تیت را که زنی دزدیده شده توسط دراکولا و همدستانش هستند نجات می دهند اما در شات اخر شارون تیت از گردن رومن پولانسکی گازی می گیرد و اینچنین رومن دراکولا می شود.

    رومن پولانسکی و شارون تیت در کشندگان بی پروای وامپیر

    البته در زندگی شخصی پولانسکی نیز فضایی تلخ و پر تعلیق حکمفرماست.او یهودی لهستانی است و والدینش را در کوره های ادمسوزی نازیها از دست داد.فیلم فهرست شیندلر قرار بود توسط یکی از افراد زیر ساخته شود:مارتین اسکورسیزی ،رومن پولانسکی ،بیلی وایلدر و اسپیلبرگ.مارتین اسکورسیزی کاتولیک بود و این پروژه را خاص یهودیان می شمرد.بیلی وایلدر یهودی بود ولی اشنایانش را در کوره های ادمسوزی نازیها از دست داده بود.رومن پولانسکی مشکلی احساسی داشت چون والدینش را در سلطه نازیها از دست داده بود و در اخر اسپیلبرگ یهودی انرا ساخت.شارون تیت همسر زیبای رومن ،۸ ماهه ابستن بود که توسط گروهی در خانه پولانسکی در لوس انجلس کشته و تکه تکه شد.در ۱۹۷۷ ،رومن در گیر فضاحتی سکسی شد.او در خانه جک نیکولسون به دختری ۱۳ ساله تجاوز کرد و اینچنین اواره شد و امریکا را ترک گفت.از فیلمهای او به ترتیب ۱-بچه رزماری  ۲-پیانیست   ۳-کشندگان بی پروای وامپیر    ۴-دروازه نهم   ۵-ماه تلخ  ۶-تس  و.....را دوست دارم.

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 ساعت 15:1 توسط مهران معمارزاده |


    پزشکی همسر قانونی و ادبیات معشوقه من است،هنگامی که از یکی خسته می شوم شبی را با دیگری می گذرانم.

    درباره این جمله با دوست عزیز کامیار گفتگو می کردیم.عبارتی از انتون چخوف.برنامه ای رادیویی بود که نمایشنامه های این بزرگان را با استادی تمام اجرا می کردند.علی عمرانی ،فریبا متخصص و...ولی با افسوس ،این برنامه هم قطع شد.

                                                    تولستوی و چخوف

    زمان کنکور شبها درس می خواندم و باید زمزمه رادیو هم زیر گوشم  می بود تا خوابم نبرد.این برنامه ها انیس شبهای شب بیداریم بود.انتون چخوف هم پزشک بود ولی ما با داستانهای هزل امیز و شیرینی قلم تلخش بیشتر اشنایی داریم.باسیل سل او را از پای در اورد.او در جایی گفت :خدا مرا با باسیل افریده است.در ۴۴ سالگی زندگی نویسنده پایان پذیرفت.ادمی اگنوستیک و رادیکال بود.نگرش اخلاقی تولستوی را حرمت می نهاد ولی تولستوی را هم رها کرد چون رابطه جنسی از نظر خالق جنگ و صلح با عشق مسیحی مغایر بود.چخوف به امیزش و عشق اهمیت می داد.بی شک نقش چخوف را در شکل گیری تئاتر مسکو نمی توان نادیده گرفت .نمایشنامه هایش به صحنه می رفت و رابطه نزدیکی با استانیسلاوسکی داشت.

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 ساعت 1:26 توسط مهران معمارزاده |


    گروهی از دوستان ،از من در خواست کردند از بیل گیتس بنویسم.البته چنین حاجتی از کسی چون من که علاقه چندانی به کامپیوتر در زمینه های فنی و حرفه ای ندارم کار درستی نیست.زمانی که با توریست های اروپایی در کنار گنبد های نیلی مسجدی در میدان نقش جهان ،گپ و گفتگو داشتیم.یک جهانگرد اتریشی ،نظری بد دلانه درباره امریکا و به ویژه شخص بیل گیتس ابراز کرد.از ان روز کنجکاو شدم تا شخصیت بیل گیتس را در یابم.مردی که ثروتمند ترین ادم روی زمین است.ولی اشنایی با او ،نیاز به نوشتنی سریالی دارد .شاید این نوشته ها را به ستونی ثابت در وبلاگ جهت شناخت سرمایه داران دیگر تبدیل کنم.جنگ جهانی دوم ،از عوامل شکل گیری کامپیوتر های امروزی است.

                                   فعالیتهای بشر دوستانه بیل گیتس و همسرش

    در سال ۱۹۴۶ ،ماشین محاسبه جدیدی به نام <انیاک>پا بر عرصه وجود گذاشت.حسابگر الکترونیکی که بزرگ بود و لامپ های خلا زیادی داشت و کارکنان بیچاره ناگزیر بودند ،صد ها کلید و پریز را تنظیم کنند تا مسئله ای را حل کنند.

                                                                          انیاک

    در ۱۹۴۷ کامپیوتر <ادواک >امد که دستور العمل های برنامه را توام با داده های ضروری برای حل مسئله در حافظه اش ذخیره می کرد.کارکنان به کامپیوتر ،دستورالعمل های برنامه جدید را که روی نوار یا کارت های سوراخ شده ،رمز گذاری شده بود ،می دادند.در اواخر دهه ۱۹۴۰ ،کامپیوتر <یونی واک >یا کامپیوترهای خودکار فراگیر ساخته شد.شرکت ای بی ام هم کامپیوترهای دیگری ساخت.در ۱۹۵۱ ،گریس هاپر ریاضیدان ،با ابداع برنامه هایی به نام <همگردان>برنامه نویسی کامپیوتر را اسان کرد.او دستورالعمل های نمادی چون حروف و اعداد را به دستورالعمل ماشینی تبدیل کرد تا کامپیوتر بتواند انرا اجرا کند.او زبانی به نام <کوبول>را برای برنامه نویسان تدوین کرد.کوچک شدن ابعاد کامپیوترها از اوایل سالهای ۱۹۷۰ شروع شد.

                          

                        ریز پردازنده ها تحولی اساسی در کوچکتر شدن کامپیوترها

    تراشه سیلیکونی قادر بود هزاران و حتا میلیونها مدار را در خود جای دهد.در سال ۱۹۷۵ ،مقام های شرکت کامپیوتری هیولت -پاکارد (HP)به دانشجویی به نام <وزنیاک >پر و بال دادند.

                                  

     استیو وزنیاک کسی که با ساختن کامپیوتر <اپل ۲>این نعمت را به خانه های مردم عادی اورد.

    او و دوستش ،کامپیوتر هایی ساختند که در اخر شرکتی به نام <اپل >تاسیس کردند.ناگهان ،کامپیوتر به کالایی تبدیل شد که مردم معمولی قادر بودند ان را تهیه کنند.کمپانی ای بی ام هم پای در راه شرکت کامپیوتری اپل گذاشت.بیل گیتس ،شرکت کوچکی به نام مایکرو سافت پایه نهاد.

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 ساعت 0:39 توسط مهران معمارزاده |


    زر قاوی کشته شد.

    ابو مصعب زرقاوی ،سلفی اردنی و رهبر سازمان تروریستی القاعده در عراق ،در حمله هوایی ارتش امریکا در شمال بغداد کشته شد.کسی که براستی کارگردان فیلمهای چندش اور سر بریدن و ادم ربایی بود.دولت امریکا ،۲۵ میلیون دلار برای اطلاعاتی که منجر به دستگیری او می شد اختصاص داده بود.او در شهرک اردنی زرقا به دنیا امد و در ۱۷ سالگی از مدرسه اخراج شد.

                                              

    او در دهه ۱۹۸۰ به افغانستان رفت و کریر جهادی یافت.با اسامه بن لادن دوستی یافت و به اروپا شتافت و سازمان التوحید که میلیشیایی بود تاسیس کرد.قصد او بود که دولتی اسلامی در اردن بیاورد و حکومت سلطنتی را ساقط کند.در ۱۹۹۲ در اردن دستگیر شد و به زندان انداخته گشت.

                                 

    ۷ سال در زندان بود و در ۱۹۹۹ از اردن گریخت و به پیشاور پاکستان رفت.در افغانستان در نزدیک هرات ،کمپ اموزشی در انفجار ،تخریب و سم دادن برگزار کرد.بعد از حمله امریکا به عراق ،در شمال این کشور مقیم شد و با ناسیونالیست های کرد و ارتش امریکا  می جنگید.

                                    

    به نظر می رسد کشته شدن او ،گام بزرگی برای ارام سازی عراق  به شمار می رود.

                                

    پس از نوشتن این خبر سراغ شبکه عربی الجزیره رفتم.پوشش خوبی داده بود.به قول مهران نصر ،خبر نباید فاسد شود .خبرنگار الجزیره <ابوهلاله >به شهرک زرقا محل تولد ابومصعب رفته بود و با شوهر خواهر او گفتگو می کرد.ابو قدامه شوهر خواهر ابو مصعب ،به انتقام اشاره می کرد و از بن لادن به نیکی یاد می کرد.خبر قطع شد و معلوم شد که ابو قدامه و ابو هلاله دستگیر شده اند.بعد خبرنگار الجزیره در واشنگتن ،از واکنش رییس جمهور امریکا نسبت به این خبر گزارش داد و سخنرانی بوش پخش شد.سپس با هم زندان ابومصعب گفتگو شد.واقعن شبکه الجزیره ،حرفه ای است.

                                     

    دیدم که ابوقدامه ،ناراحتی زیادی نداشت و باور داشت که ابو مصعب به بهشت رفته است.از ان سوی ،بوش هم خوشحالی زاید الوصفی نداشت.شادی ناشی از انتقام .هم زندان ابو مصعب از سجایای اخلاقی زرقاوی می گفت .او در عمل به فرایض نمونه بود.

    اعتقال:دستگیری            مدمر:ویران شده         مراسل:خبرنگار         عاجل:خبر فوری        مباشر :برنامه زنده        قنبله:بمب

    حوار:گفتگو                  زوج شقیقه:شوهر خواهر       رییس الامریکی:رییس جمهور امریکا          سجین:هم زندان

    لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 14:8 توسط مهران معمارزاده |


    ۱۶-ابراهیم تاتلیس:خواندن این مرد،یک فضای احساسی خاص برای من ایجاد می کند.ادم اوانگاردی نیست.ولی هنوز هم قهرمان اواها در جهان زیست ذهنیم است.با موسیقی او اشک ریخته ام.به یاد در گذشتگان فامیل افتاده ام.در جاده بندر انزلی -استارا ،صدای او همنشینمان بود.در دوره سربازی ،نوای او از دوردست در خیابانهای کرمانشاه  طنین انداز بود.

                              

    در ولایتی کرد تبار در ترکیه به دنیا امد و از خواننده ای کرد تبار-ییلماز گونی -الهام پذیرفته است.سبک خاصی دارد-اوزون هوا-که نوعی فی البداهه گویی و کشیدگی در خواندن است.هر چه هست او را فراموش نمی کنم.

    ۱۷-شکیلا:صدایی چون فرشتگان دارد.گرچه هیچ بار نوای فرشته را نشنیده ام.بهتر است بگویم اوایی مخملین دارد.در ۱۸ سالگی به امریکا رفت و ادبیات عرفانی کشورمان را با صدای اتمسفریکش ،ارائه داده است.

                                             

    در سال ۶۸ اولین البومش را با یاری بابک افشار به بازار روانه کرد .دوستی داشتم که در حمام روستای کوشک بافق ،با صدای بلند ترانه های امید و شکیلا را می خواند.الحق دوستمان هم خوب می خواند.شاید اگر او هم به بازار موسیقی راه پیدا می کرد تالی شکیلا یا امید می گشت.

    ۱۸-کیتارو:این اهنگ ساز ژاپنی نیز هواییم می کند.نوار او را از دوستی گرفتم تا بار دیگر به گذشته ها بر گردم ولی با افسوس در ضبط ماشین گیر کرد.این مرد هیچ تحصیلات کلاسیک موسیقی ندارد بلکه به گوش و احساساتش بها داد تا میانجی گر طبیعت باشند.

                                             

    او به مادر طبیعت باور دارد.نغمه های کارهایش گویا از بهشت امده اند.طبیعت مایه الهام اوست چه در کلرادوی امریکا چه در ژاپن.

    ۱۹-لی اسکار:در سده ۱۹ میلادی ،ساز دهنی یا هارمونیکا در المان به تولید انبوه رسید و راه خود را به امریکا باز کرد .ابراهام لینکلن در جیب خود یک ساز دهنی داشت.

    هر موقع این ساز عجیب به صدا در می اید احساس می کنم در فیلمهای وسترن حضور دارم.لی اسکار دانمارکی نوازنده معرکه ای است .باید گوش دهید تا ...

    ۲۰-اوتمار لایبرت:لایبرت المانی برایم جز اولین هاست گرچه در اخر اورده ام.

                                             

    سبک نو فلامنکو او ،کوشش وی در جذب موسیقی های دیگر به او خصلتی جهانی بخشیده است.شبهای بارسلون را دوست دارم.البته همه کارهایش گوش نواز است.

    لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 2:13 توسط مهران معمارزاده |


    با قوم و خویشی ،بحث جانانه ای داشتیم.او به کلی منکر فرهنگ و تمدن ایرانی بود،جهان وطنی تمام عیار.می گفت هر کجای دنیا که امکانات در اختیارش بنهد تا به رشد  و بالندگی برسد و دنیای بهتری بیافریند وطنش است.من نقش مدافع ایران باستان را داشتم.گاهی احساس تنهایی و افسردگی دارم.فکر می کنم شایسته ادم های دنیا نباشد که تاثیر امپراطوری ایران و فرهنگ ان را در تاریخ تمدن جهان انکار کنند.می اندیشم  نداشتن مجلس سنا ،تئاتر و دموکراسی در ایران باستان ،نباید دستاویزی برای خوار شماری یک فرهنگ پویا باشد.گاهی یک یهودی لیبرال ،می کوشد تا نقشه ای در ضعیف کردن ایران، عملی سازد و ملیت ایرانی را منکوب کند تا شراره نژاد اریایی را خاموش سازد.

                      

    غافل از اینکه نزدیکی رضا شاه به المان به خاطر انگیزه های نژادی نبود بلکه نفرت از انگلیس  زیر بنای ان بود.تنها یهودی هایی که در کوره ادم سوزی نازی ها نسوختند، ایرانی ها بودند.تدبیر دستگاه خارجه ایران مانع از این فاجعه برای یهودی های ایرانی شد.واژه هایی چون ایران و انیران ،بار نژادی ندارد و مفهومی سلطه جویانه از ان بر نمی خیزد بلکه فقط برای جداسازی دو فرهنگ و مناسک ان به کار می رود.ما هیچ وقت نژاد پرستی را اینه راهنمای خود نکردیم.گناه ما نیست که الفرد روزنبرگ ،تئوریسین نازی ها به زرتشت توجه داشت.گناه ما نیست که نیچه باور مند به ابر مرد ،زرتشت را گوینده نظریاتش نمود.فرهنگ ایران را نمی توان بایکوت کرد .در مسیحیت شما ،مهر پرستی چنان رخنه کرده است که از ان گزیری ندارید.به مهرابه ها در جوار لندن ،رم و...سری بزنید.مونو تئیسم و نبرد نیکی و بدی هم از ماست.حتا ما برای جزییات زندگی شهری تان مدعی هستیم.شرابی که می نوشید ،رکورد دارش ایران ماست.بازی پوکر بر گرفته از بازی ایرانی است.موسیقی اسپانیا از زریاب موصلی است و هزاران نمونه دیگر.البته ممکن است گروهی بگویند :حالا چه داریم؟چرا از گذشته ها می گویی؟ما که اینقدر بزرگ بودیم که تو ادعا می کنی ،اکنون چرا گهی نیستیم؟...می اندیشم نباید به افتاب ایران باستان ،کاه گل پاشید چون اکنون لبریز هزاران درد اجتماعی و فرهنگی هستیم.گاهی می بینم وقتی یک ایرانی ،سر دیگری را کلاه می گذارد ،می گویند ببینید اقا اینها ملتی ۲۵۰۰ ساله اند ،کورش دارند ،داریوش دارند و.........!!!!

    در این نوشته می کوشم تا از نفوذ فرهنگ ایران در چین بنویسم.زمانی در سده سوم میلادی ،اموزه های مانی پیامبر ایرانی حتا تا تورفان چین کشیده شد.در دوره اشکانیان ،دین میترا به اروپا رفت.از ان سوی مسیحیت به سوی ایالت مرزی ارمنستان که جزوی از ایران بود رهسپار گشت.دین مانی امیزه ای از زرتشتی گری و دین عیسویان بود.اگر در اینکار کامیاب می گشت شاید اختلاف دو دین زرتشتی و مسیحی رخت بر می بست.کتاب های مانی ،نقاشی های زیبایی داشت که کار خود وی بود.شاپور اول ساسانی ،به دین وی گروید ولی دسیسه موبدان باعث شد تا نظر شاه بازگردد.مانی به کشمیر هندوستان تبعید شد و از انجا به ترکستان و چین رفت.طرفداران زیادی در چین گرد او امدند.مانی در ۲۷۵ میلادی در گند شاپور اعدام شد.اندیشه های مانی از مرزهای ساسانیان گذشت و تا فرانسه و اسپانیا و مصر و...هم کشیده شد.

    شاید اگر شاهان ایران به جای مخالفت با مانوی ،به ان گرایش نشان می دادند ،می توانستند در سیاست جهان برتری خود را حفظ کنند.اما اندیشه های تمدن ایرانی تا صحرای گبی نیز رسید.در سده ۱۴ میلادی راهبی تائویست به نام چن سان فنگ ،با دیدن صحنه ای از نبرد مار و پرنده ،به برتری نرمی و حرکات فرسایشی در شکست حریف قوی تر پی برد .چنانکه مار با حرکات فرسایشی اش بر پرنده شکاری پیروز شد.البته راهب با چامه های جلال الدین مولوی بلخی شاعر ایرانی و نظام اضداد او اشنایی داشت.چن سان فنگ ،ورزش رزمی تای چی چوان را افرید.ورزشی که بر پایه حرکات نرم و فرسایشی است.دین اسلام در سده ۷ میلادی به رهبری عثمان بن عفان خلیفه سوم راشدین ،کوشید تا در چین نفوذ کند.فرستاده او نتوانست امپراتور سلسله تانگ را به تغییر دینش به اسلام متمایل سازد ولی توانست از فضای تساهل موجود در چین برای بنای مسجدی در ان کشور استفاده کند.در مدت حکمفرمایی تانگ در چین ،تاجران ایرانی و عرب از جاده ابریشم یا راههای ابی به انجا می امدند.ایرانی ها ،فرهنگ درخشان ،چوگان ،غذا ،پزشکی و موسیقی شان را در چین رواج دادند.حال شنیده ایم که در سین کیانگ -ایالت خود مختار در شمال غربی چین -نماز به زبان فارسی خوانده می شود۰

    لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 0:39 توسط مهران معمارزاده |


    چندی پیش در ماشین پسر دایی عزیز ،نوای زیبای قناری قهوه ای -عبدالحلیم حافظ-طنین انداز بود.براستی خوانندگان دنیا ،هنری افریدند که فراتر از مرزهای زمینی ،دلهای ادمیان را به هم مربوط می سازد.زندگی تراژیکی داشت.در ۱۱ سالگی در برکه های مصر به بیماری مرگبار شیستوزومیازیس دچار شد.مرضی که به زندگی زیبایش در دهه چهارم عمرش پایان داد.طعم نامطلوب بی مادری و بی پدری را زود چشید و به دختری عشق می ورزید که بیماری زود او را از پای در اورد.

                             

    العندلیب الاسمر یا بلبل قهوه  ای کشور افسانه ای مصر بی شک یکی از چهار خواننده برجسته و استوره ای کشور فرعونها می باشد.ترانه Qariat el-Fingan ("The fortune-teller"), که شعرش از نزار قبانی شاعر و دیپلمات سوری است ،از کارهای جاودانی اوست.تاثیر عبدالحلیم به فراتر از مرزهای کشورش کشیده شده است وقتی که رپ خوانی در امریکا از یکی از کارهای او الهام پذیرفت.جا دارد اکنون که از نزار قبانی گفتیم ،کمی بیشتر از شاعر سوری هم یادی کنیم.نزار ،در مراسم مرگ خواهرش که به خاطر مردی که دوست  می داشت و به او نرسید ،خودکشی کرد گفت :

    "Love in the Arab world is like a slave and I want to free it. I want to free the Arab soul and body of my poems. Relationships between men and women in our world are not right."

    شاعر به روابط بیمار زن و مرد در جهان عرب پی برد و همین دغدغه باعث شد تا او فمینیستی پیشرو گردد.

                   

    واقعن جای افسوس دارد که جهان عرب از بزرگانی چون نزار قبانی ،عندلیب الاسمر ،جبران خلیل جبران و....تهی گشته است ،کسانی که زندگی بشری را رنگ و بو بخشیدند و تمدن انسانی را پربار.گویا شانس بد مصب ما بوده است که از مصر ،بهره ای به جز البرادعی نبردیم.کله شلجمی او مرا یاد بهروز وثوقی در سوته دلان می اندازد.

    لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 10:14 توسط مهران معمارزاده |


    در خبرها از اقدام دولت کانادا در دستگیری هسته تروریستی در تورنتو ،اگاه شدیم.در ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۷ دولت کانادا به دلیل فعالیتهای به اصطلاح خیریه احمد سعید خدر در افغانستان ،مبلغ ۳۲۵۰۰۰دلار به او بخشید

    از سرمایه گذاران برجسته القاعده و نزدیک ترین افراد به بن لادن.او در بمب گذاری ۱۹۹۵ در سفارت مصر در پاکستان دخالت داشت و دستگیر شد ولی ژان پل کرتین نخست وزیر وقت کانادا دخالت کرد و خدر ازاد گشت!!!پس از ازادی ،پسرانش را در القاعده ثبت نام کرد و برای کارهای تروریستی اموزش داد.در ۲۰۰۳ احمد سعید کشته شد در حالیکه پسرش عبدول تیر خورد و فلج شد.عبدول و مادرش در تورنتو ،زندگی می کنند.

    از راست به چپ :هارپر نخست وزیر کانادا،فاکس رییس جمهور مکزیک و جرج بوش رییس جمهور امریکا در مکزیک باستانی

    اما عبدول ،خواهری به نام زینب ۲۶ ساله دارد.که به پدرش در فعالیتهای مربوط به القاعده  یاری می رساند.جوانترین برادر زینب ،عمر در بازداشتگاه گوانتانامو به سر می برد.دولت کانادا مدتهاست که از مولتی کالچرالیسم دیوانه وارش و سیاستهای مهاجرپذیری مرگبارش مورد انتقاد حتا در داخل کشور می باشد و به نظر می رسد بزرگترین نمود ان خاندان خدر است که افسران ضد تروریست کانادا ،اقدامی خیره کننده را در دستگیری زینب خدر و...نشان داده است.

                                

    در سده ۱۸ فرانسه که کانادا را در اختیار داشت در جنگهای ۷ ساله از انگلیس شکست خورد و این کشور را به بریتانیا واگذار کرد.شورشهای فرانسوی -انگلیسی علیه پیر استعمار روی می داد.لرد دورهام به کانادا فرستاده شد تا گزارشی از وضع موجود تهیه کند.باید ازادیهای بیشتری به کانادا داده می شد تا قضیه امریکا تکرار نشود.به نظر می رسد غول یخی متوجه سیاست مماشاتش با تروریست های مرتبط با القاعده شده است.و شاید این شروع یک سلسله اقدامات باشد.

    لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 0:14 توسط مهران معمارزاده |


    در وب لاگ معتبری، نظرات یک ایرانی و احتمالن یک امریکایی نظرم را جلب کرد که در وبلاگم اوردم .

    Submitted by cyrus, May 31, 2006 at 06:22

    i had a chat with a pakestani student in harvard university.he was anti -american values.i live in iran.i was against him. why does america permit them to come for gaining better future, but i cant enter america conveniently. i am pro america but they are anti america.

    پاسخ امریکایی:

    Submitted by American Idiot, Jun 1, 2006 at 16:52

    Cyrus,

    To answer your question in a few short words is this: Pakistan is in the pocket of the Bush administration. Iran as we all know is not. The American idiocy is to think if the person's nationality is from a pro-Bush country than they are the gravy, everyone else is, well, the burnt scraping at the bottom of the pan.

    نظر کورش:

    Submitted by cyrus, Jun 2, 2006 at 17:06

    i thank you for your answer to me.jimmy carter american ex -president induces shah toppling in iran and iran involved in fundamentalism.what is iranian people's sin ?we watch american movies. we read american books and we listen to american music. but we cant enter american universities and make a better future.i know much about america .but i cant enter america.

    پاسخ امریکایی:

    Submitted by American Idiot, Jun 3, 2006 at 17:25

    Cryus,

    You are correct! Jimmy Carter did make a lot of mistakes with Iran in the 1970's.

    But it really started during the Nixon Administration. This is when terrorism started to rear its ugly head with Munich. We Americans gave Iran its nuclear start with the nuclear threat initiative the Nixon administration gave the Shah a nuclear reactor and promised help with the construction of nuclear power plants. In the 1970's the US signed agreements to sell nuclear equipment to Tehran. The same people who agreed to sell this nuclear equipment are still in office today. Namely Vice President Cheney, Secretary of Defense Donald Rumsfeld and the World Bank President Paul Wolfowitz.

    In 1979 came the Islamic revolution when friends became foes. Iran began to look to other countries to supply then nuclear conversion equipment and found China willing to sell to Iran. Suspicions about Iran's intentions grew. The biggest mistake we made was to expel every Iranian living in this country. Racism now reared its ugly head. The American idea at that time was arrogant. How dare Iranians hold Americans hostage! So we are going to throw out all Iranians from our country. That will teach them! My friend is married to an Iranian but she insists that we call him Persian for fear of discrimination. What we Americans don't understand is we are the cause of what happened on 911. Our own policies put us on this path to world hatred of Islam. The Media was full of Fear! The government created this suspicion of foreigners. Over and over again they bombarded us with fear. The end result is we are simply afraid of anyone other than an american.

    America's international policy for the past 30 years toward the Middle East has not changed. Americans look at Iranians as Arabs and not Persian. They look at all the Middle East as just a desert flock of oil with dirty Arabs as sheepherders. Islam is looked at as a satanic religion. So we send Christian missionaries to try to convert the masses. All the while we continue to be two-faced and promote submission.

    We gave Iraq weapons and send advisors to teach them the art of war because they suddenly attacked Iran and then promoted Iraq as our allies. Then ten years later when Iraq invaded Kuwait they became our enemies again. We supplied them the material needed to act on war and then we turn our backs and pretend we did no such thing. It's a game played to not win. There are no winners.

    Your situation is not your fault. You simply were born Iranian. You can't change that and you should have too. Cyrus in your heart you know what you are and who you are. But to change American ideas would take our own administration change with strong policy changes. I am an American and I don't hate the world but I hate that the world hates me.

    Cyrus, don't think all America is ignorant. There are a lot of us whom want change and come the next election there will be a lot of house cleaning and hopefully we elect leaders with some backbone and expel our current Administration.

     

    لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 23:12 توسط مهران معمارزاده |


    قرار بود درباره خروس بازی که ورزشی خونی است بنویسم.اما پرسشی از دوستم یادم امد.در کوه های سرسبز ارمنستان ،پرسید:ایا ایرانیان باستان خوک می خوردند؟نگاه فرهنگ های متفاوت بشری به جانوران ،ابعاد گسترده ای دارد که به زندگی روزمره ما نیز وارد شده است.ایرانیان باستان به طور کلی و زرتشت بویژه از <گربه>نفرت داشت و او را زاده اهریمن می دانست.شاید گربه ها نمادی از بی وفایی و دله دزدی باشند .حمله اعراب مسلمان به ایران،که سگ ستیز بودند ـبرخلاف ایرانیان که سگ را پاس می داشتند و قدر می نهادندـ گربه ها را به صدر نشاند .

    در سده های بعدی ،کارهای دستی گربه نشانی در ری دیده شد.و پیترو دلا واله ،گربه پارسی را به ایتالیا برد و این نوع بهترین حیوان خانگی شد.اگر امروز با سگی بیرون روید و شحنه شما را ببیند ،احتمالن با سگ تان بازداشت می شوید.ولی اگر با گربه ملوسی قدم زنید کاری به کارتان نخواهند نداشت.صادق هدایت به ایران باستان عشق می ورزید و از مصائبی که بر سگ ها رفته است در داستان سگ ولگرد گفته است.

    در ایران باستان ،مارمولک ،مور ،قورباغه ،لاک پشت ،حشرات موذی ،مار و گرگ منفور بودند.سگ ،خروس ،خفاش ،خوک ،لاشخور ،جوجه تیغی و بیور جایگاه در خوری داشتند.ایرانیان ،خوک پرورش می دادند و از گوشت ان استفاده غذایی و دارویی می کردند.خفاش چون حشرات را می خوردند و لاشخور ها چون لاشه های گندیده را از زمین جمع می کردند و جوجه تیغی چون مورچه ها را تناول می کرد جای ویژه ای داشتند.خروس، یار سگ در پاسبانی از خانه محسوب می شد.

    لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 13:35 توسط مهران معمارزاده |


    وقتی در کرمانشاه سرباز بودیم.به پیشنهاد  دوستی به پاوه رفتیم.شهری بر فراز کوه.در خانه دکتر جزا که اهل سنت وجماعت بود اقامت گزیدیم.هر دو سروش شیدا بودیم.درباره کتاب بسط تجربه نبوی در هوای ازاد کوه در شبی تیره و تار به گفتگو مشغول شدیم.نیمه های شب ،خوابمان برد.بامداد به روستای نجار رفتیم و در شهود عرفانی صوفیان ان دیار سهیم شدیم.پس از برگشت سی دی های کشتی کچ را دیدیم ،گاهی هم تلویزیون را می گرفتیم و رپرتاژ خبرنگار جمهوری اسلامی را درباره حوادث کوی دانشگاه تماشا می کردیم.انجا هم گویا کشتی کچی رخ داده بود و دانشجویان از خوابگاه هایشان به پایین پرت می شدند.مسابقه کشتی کچ نخست ،خنده اور بود و دلگشا ،اما کشتی کچ دانشگاه تراژیک بود و غم افزا.

                                        

                                                          کارل گوتچ

    کشتی کچ برای من دو ویژگی دارد.نخست اینکه بازتابی از لقبی است که به امریکا می دهند-melting pot-که نشان دهنده اش هفت جوشی است که فرهنگ های کشورهای دیگر را جذب می کند و در قالبی جهان پسند و با نام رویای امریکایی عرضه می کند.براستی امریکا چون عصاره ای از جهان است .در دهه های ۱۷۰۰ ،ایرلندی ها نوعی کشتی را به امریکا ارائه کردند ،ژاپنی ها ،جودو و جوجیتسو را پیشکش کردند.کونگ فو و کشتی مغولی از چین امد .سومبو از روسیه وکشتی پهلوانی از هند و...وتمام اینها در دهه های ۱۸۰۰ به شکل کشتی کچ در امد.

                                             

                                                       مارتین فارمر برنز

    این نوع کشتی جزو <کشتی فولک>محسوب می گردد و اش هفت جوشی از کشتی های کشورهایی چون فیلیپین،انگلستان ،هند،ژاپن،ایران  ،کره،چین ،روسیه،برزیل ،ایرلند و...تلقی می گردد.در دهه ۱۸۸۰ مارتین فارمر برنز چهره ای برجسته در این ورزش حساب می شد که قریب به ۶۰۰۰ مسابقه داشت و در بیشتر انها برنده بود.در ۱۹۶۱ مردی به امریکا مهاجرت کرد که کارل گوتچ نام داشت .او در ژاپن کامیساما یا الهه کشتی نامیده می شد و به فنون جودو و جوجیتسو احاطه کامل داشت.او کمربند سیاه را دریافت کرد و همسرش از شستن لکه های خون از لباس جودوی او-جی-نالان بود.جالب توجه است که چند تن از رییس جمهورهای امریکا،جرج واشنگتن ،ابراهام لینکلن ،تئودور روزولت و...خود اهل کشتی بودند .دومین جنبه از این ورزش ،کارناوالی بودن است.براستی  خصلتی سیرکی دارد و مثل فیلم های کمدی اسلپ استیک که به هم می زدند تا خنده ما را اشکار سازند می مانند.

    لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 ساعت 1:41 توسط مهران معمارزاده |


     نشنال الیانس

    تاریخ سفیدپوستان درباره ایران

    در نوشته قبلی گفتیم که جرج لینکلن راکول ،حزب نئو نازی امریکا را بنیاد نهاد .اکستر میسم سفید پوستان گرداگرد راکول شکل گرفته بود.راه پیمایی هایی در خیابانی که راکول در ان خانه داشت ،در حمایت از او برگزار می شد.خیابانی در ارلینگتون ویرجینیا.پرچم های شواستیکا ،سلام های اریایی و کلیه نمادهای هیتلری در امریکا دیده می شد.ازدواج دوم هم به طلاق منجر گشت.برادران و خواهرانش ،رابطه شان را با او قطع کردند.فقط مادرش ،مهر و محبت به وی داشت.راکول ،جوانان زیادی را از اعتیاد به الکل ،همجنس بازی ،مواد مخدر نجات داد وبه انها میل به زندگی بهتر بخشید.در ۱۹۶۰ راه پیمایی هایی با سخنرانی راکول در واشینگتن دی سی و نیویورک رخ داد.اما شورش هایی از سوی یهودیان علیه او در نیویورک شکل گرفت.راکول ،یهودیان امریکا را سمپا تهای کمونیستها نامید و انان را توطئه گرانی نامید که باید دفع شوند.به راکول دیگر اجازه برگزاری راه پیمایی در نیویورک داده نشد.در همان سال دستگیر شد و خود را در انستیتوی روانی یافت.در ۱۹۶۱ به شهر های مختلف می رفت و به فیلم <EXODUS>اعتراض می کرد.در پایان سال ،اتوبیوگرافی خود را چاپ کرد و انرا به ادولف هیتلر ،مک ارتور ،مک کارتی و چارلز لیند برگ تقدیم کرد.او با گروه های دیگر چون کوکلوس کلان ،همیاری می کرد.

                                

                                                  بلشویسم از موسا تا لنین

    او درباره سیاهان به <صلح از راه جدا سازی >باور داشت.در ۱۹۶۷ ،راکول هدف دو گلوله قرار گرفت و جان سپرد.جان پاتلر از کمونیست ها او را کشت.

    اما در اخر به فلسفه این گروه اشاره می کنیم:دشمنی این گروه بیشتر با یهودی ها و لیبرال ها است .کسانی که بی توجه به نژاد سفید ،برنامه هایی برای گسترش ازدواج های بین نژاد های گوناگون ،همجنس بازی واز بین بردن اخلاق و سلامت مالی کشورهای سفید پوست به ویژه امریکا ریخته اند.انها به جداسازی سفید پوستان و سیاه پوستان باور دارند و موسیقی سیاهان را عاملی بزرگ در تخریب اخلاق جامعه می دانند.انها ریشه رامبوهای نیمکت نشین و پدیده هایی چون کلمباین را در افزایش ژانر موسیقی گانگستا رپ از توپاک شکور رپ خوان سیاه پوست می دانند که افرادی چون دیوید گفن ان را توسعه داده اند.دیوید گفن لیبرالی یهودی که پدر خوانده مافیای مخملین همجنس بازی در هالیوود نامیده می شود و ژانر موسیقی سیاه محور را در امریکا توسعه داده است

    .                                        

                                          به رنگ روشن چشم سرباز پارسی نگاه کنید.

    انها به سلطه یهودی ها بر رسانه های امریکا و کشورهای اروپایی باور دارند.هولوکاست را منکرند و ان را سلاحی روانی برای صهیونیسم می دانند.این گروه دشمن قسم خورده کمونیسم هستند که انرا از اشکال توطئه یهودی می دانند.راک ول از جنگ ویتنام دفاع می کرد و هدف انرا مبارزه با کمونیسم می دانست.او با سناتور مک کارتی ،همدلی نشان می داد.کسی که علم مبارزه با کمونیسم را در دهه ۵۰ به دست گرفت.این گروه افرادی چون رونالد ریگان و باری گلد واتر را محافظه کارهای کاشری می دانند که در جهت منافع یهودی ها عمل می کردند.

                                             ادامه دارد

    مطالب بعدی :  کشتی کچ

                          خروس بازی

    لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 ساعت 13:44 توسط مهران معمارزاده |


    سال ۷۰ بود که پزشکی قبول شدم.پدیده ان سال فیلم<عروس>بود که به پیشنهاد دوستی که این شاهکار افخمی رابرای دیدن چشم و ابروی نیکی کریمی ،۷-۸ بار رفته بود،در تاریکخانه پخش فیلم ،حاضر شدم.رکورد سینمای ایران را شکسته بود.فیلمی بود که مخاطبش ،لیمبیک و ساختمانهای پست تر عصبی محسوب می گشت.بعد از جنگ و فضای بسته دهه ۶۰ ،بهروز افخمی معجزه گر شد .اگر بدانی ،جوان ها که میل جنسی شان متراکم شده بود چقدر سوت می زدند.من برای رعایت حال همدرسانم ،شایع می کنم که سرباز ها بودند که هیاهو وهلهله راه می انداختند و همزمان با کلوزاپ نیکی کریمی ،سوت می زدند و دست افشان و پای کوبان بودند ولی به راستی با چشمان خود دیدم که دوست دانشجوی پزشکی هم کم سوت نمی زد.

                                                   

    با امدن خاتمی در مسند رییس جمهور، سیر نزولی فیلمها شدت بیشتری یافت.همو که در اردیبهشت ۶۲ ،فعالیت ویدئو کلوپ ها را ممنوع اعلام کرد و ورود فیلم های خارجی به ویژه هالیوودی توسط بخش خصوصی منع شد.نیکی کریمی متولد ۵۰ با تئاتر های مدرسه ای به هنر وارد شدو دیپلمه شد ودر ۶۸ اولین فیلمش وسوسه را بازی کرد و در ۶۹در فیلم<عروس >حضور جدی اش را نشان داد!!!خیلی جالب است در سن ۱۹ سالگی در حالی که هیچ تجربه ای در فراگیری هنر بازیگری ندارد به صرف چشم و ابروی جذابش و چهره بازاری پسندش در فیلم معجزه وار عروس بازی می کند.البته یادم رفت که به پارتی او یعنی جمشید گرگین که دوست خانوادگی انان بود اشاره کنم.بعد کیمیایی سراغ او امد و انگاه مهرجویی.در ۷۷ دوزن تهمینه میلانی به او پیشنهاد شد.با امدن هدیه تهرانی ،او رقیبی جدی را دید .

                              شون پن هم خریدارانه به هدیه تهرانی نگاه می کند.

    هدیه هم با زیبایی و خوش اندامی خود و با پارتی دیگری به سینما راه یافت.او هم هیچ تجربه هنری نداشت و در سال ۷۸در  فیلم قرمز به سینمارو های ایران معرفی شد.از ان سوی به سراغ کیت وینسلت می روم که بر خلاف نیکی کریمی ،جوایزی را در داخل و خارج کشورش دریافت نکرده است.

                            

                               کیت وینسلت و همسرش سام مندس کارگردان زیبایی امریکایی

    در ۱۹۷۵ به دنیا امد.او کریر هنری خود را با کار تلویزیون اغاز کرد .در ۱۹۹۱سریال علمی تخیلی کودکانه ای را در BBCبازی کرد.در ۱۹۹۲و ۱۹۹۳ باز هم در فیلمهای تلویزیونی بی بی سی.از ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۷ که فیلم باشکوه<تایتانیک>امد ،فیلمهای دیگری را بازی کرد.بنابر این می بینیم که وینسلت تا حضور جدی اش در فیلم باشکوهی چون تایتانیک ،۷ سال فاصله دارد ولی کریمی ،در سال دیپلم ،یک فیلم بازی کرده است و سال بعد فیلم اصلی اش را داشته است.تازه نیکی کریمی ،کارگردان هم شده است.

    لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 ساعت 1:10 توسط مهران معمارزاده |


    نگاهی به فلسفه ریاضی             از دکتر مسعود معمارزاده دکترای منطق ریاضی از دانشگاه شریف

    گام بعدی مورد نظر هیلبرت ،اثبات سازگاری این سیستم که خودش ان را Sمی نامید،توسط خود این سیستم بود .به بیان ریاضی می خواست نشان دهد که Sمیدهد Cons(sکه Cons محمول سازگاری (consistency)است.هیلبرت امیدوار بود سرانجام بتواند کل ریاضی را که وی ان را Tمی نامید،از Sنتیجه بگیرد.در صورت انجام موفقیت امیز این پروژه ما ریاضیاتی کاملن مطمئن داشتیم.اکنون می توانیم معنای ریاضیات به عنوان بازی را توضیح دهم.هیلبرت معتقد بود مفاهیم و هویات ریاضی ،همان معنایی را می دهند که از تعاریفشان بر می اید و نه چیزی بیشتر.به همین ترتیب درستی گزاره های ریاضی ناشی از رعایت قوانین<بازی>است.هیلبرت وسواس دقت داشت وان را به دست اورد اما به قیمت قطع ارتباط ریاضی با جهان خارج.اما این پایان ماجرا نبود.در سال ۱۹۳۱ کرت گودل که ان موقع جوانی ۲۵ ساله بود ،قضیه ای ثابت کرد که دنیای ریاضی را به وحشت انداخت.

                                         

    گودل هم زمان دو قضیه ثابت کرد که به قضایای اول و دوم نا تمامیت معروفند.بیان دقیق قضایا یا مستلزم مقدار زیادی ریاضیات پیش رفته است اما خوش بختانه می توان صورت قضایا را ولو به شکل غیر دقیق بیان کرد.

    قضیه اول ناتمامیت گودل :در هر دستگاه ریاضی به اندازه کافی قدرت مند ،گزاره ای وجود دارد که نه خودش و نه نقیضش ثابت نمی شود.

    قضیه دوم ناتمامیت گودل:هیچ دستگاه ریاضی که قدرت ان از حدی بیشتر است قادر نیست سازگاری خود را ثابت کند.

    این گزاره ها به معنای مرگ پروژه هیلبرت بود.چرا که گزاره اول مانع از تشکیل یک دستگاه تمام -دستگاهی که در مورد تمام گزاره ها تصمیم بگیرد-می شود.واین چیزی است که هیلبرت از سیستم Tانتظار داشت.اما گزاره دوم مرگبار تر است.اگر به خاطر بیاورید،انتظار داشتیم دستگاه متناهی گونی که ان راSنامیدیم سازگاری خود را ثابت کند که گودل مانع این کار است!

                                      ادامه دارد

    مطالب بعدی :۱-بازی زیر پوستی

                       ۲-نحله های سیاسی امریکا ۲

    لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت 23:5 توسط مهران معمارزاده |


    بعد از شکست ایران از تازیان در زمان عمر،زرتشتیان با دادن جزیه می توانستند بر ایین نیاکانی بمانند.اما گروهی به چین و شمال هندوستان مهاجرت کردند.زرتشتیان پس از رسیدن به هندوستان در گجرات ساکن شدند .انان نخست سرزمینی نا اباد را اباد کردند و سنجان نام نهادند .سنجان نام چهار ابادی در خراسان قدیم است .و مهاجران سازنده سنجان هندوستان از خراسان گریختند.اتش مقدس را به نام ایرانشاه در اتشکده نشاندند و به رونق اقتصادی و توانگری رسیدند.

                                                           عکسی از پارسیان هند

    انها به هم کیشان خود در ایران یاری می دادند و در شناساندن اثار فرهنگی ایران باستان به جهانیان ،کوشش می کردند.در خانواده ای متعلق به پارسیان هند ،فرزندی به دنیا امد که یکی از بهترین خوانندگان بریتانیا شد.او در زنگبار(تانزانیا)به دنیا امد و در انقلاب ۱۹۶۴ زنگبار ،خانواده اش به انگلستان گریخت و فردی مرکوری که شیفته موسیقی بود به خواننده ای  بزرگ تبدیل گشت.

              

    در ایروان ،به همراه دو برادر اهل کرج ،به ویدئو شاپ رفتیم.بزرگ و سرشار از البوم های موسیقی ،دی وی دی های سینمایی وانواع خوراک های مغزی و احساسی.در انجا ،فیلم پیانیست از رومان پولانسکی ،بعضی ها داغشو دوست دارند با بازیگری مریلین مونرو و نوارهای کاست سلن دیون ،جنیفر لوپز ،مدونا ،سر التون جان و ارش(محبوبیتی بی نظیر در ارمنستان داشت) را خریداری نمودم.دوستان کرجی ،نوارهای شگی ،فردی مرکوری و ارش را خریدند .انجا بود که مرکوری را شناختم ،انها گفتند که او ایرانی بوده است و ایدز هم داشته و خواننده معروفی در انگلستان بوده است.البته او هومو سکسوال بود و به بیماری ایدز مبتلا گشت .مراسم زرتشتی برای وی انجام گرفت و انگاه سوزانده شد و از او به جز خاکستری بر جا نماند.

                                        مطلب بعدی در ۱۴ خرداد:نگاهی به فلسفه ریاضی از دکتر مسعود معمارزاده

    لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت 13:42 توسط مهران معمارزاده |


    دوستی از من درخواست کرد که پیوندهای وبلاگ و روزانه که مربوط به گروه های موجود سیاسی در امریکا  هست  را توضیح دهم.۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که خبر فروریزش برجهای دو قلو ی نیویورک را شنیدم ،دانستم که دیگر مقاله های امثال قوچانی ،حجاریان ،باقی ،شمس الواعظین و...گره گشا نیست.باید امریکا را شناخت و بر اساس ان ،سیاستهای اتی را پیش بینی کرد.در این اودیسه مطالعاتی ،لابیرنتها خود را عیان می ساختند وعلاوه بر اعجاب ،حس شیرینی را برایم می افریدند.مطالب زیادی از سینما ،موزیک ،شخصیتها و....اضافه بر سیاست ،رخ می نمودند.درخواست دوستم مرا بر ان داشت تا خلاصه ای از یادداشت هایم را با شما سهیم گردم.باور کنید با این یادداشت ها ،حمله امریکا به افغانستان و عراق را پیش گویی کردم.تعدادی از دوستان شاهد این امر بودند.می خواهم یاداور شوم که رییس جمهورهای امریکا بر اساس <تینک تنک>عمل می کنند و تینک تنک ها بر اساس فلسفه گروهی شان.به عنوان مثال تینک تنک بوش پیش از ۱۱ سپتامبر متشکل از پالئو کنزرواتیو ها یا محافظه کارهای قدیمی بود .پس از ۱۱ سپتامبر ،تینک تنک او متناسب با شرایط جدید ،تغییر کرد و برگزیده ای از نو محافظه کاران انرا تشکیل دادند.استراتژی ها ممکن است متغیر باشد ولی فلسفه هر گروه تغییر ناپذیر است.بنابراین شما با مطالعه فلسفه گروه ها و کارنامه عملی و موضعگیری انها در شرایط متفاوت تا حدود زیادی بر فراز تغییرات گیج کننده ،می توانید به هسته ذاتی و ثابت دست یابید.

    نخستین گروهی که شرح می دهم <نشنال الیانس>است که دنباله حزب نازی امریکاست.

                                      

    پایه گذار این حزب ،جرج لینکلن راکول بود که دانش اموخته فلسفه بود.او با خواندن کتاب های شوپنهاور و سینکلر لویس دریافت که انسان تابع غرایز و احساساتش است نه عقل و دلیل.در جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی امریکا خدمت می کرد.بعد از جنگ ،ارتیست تجارتی شد و برای اگهی های تجاری ،طراحی می کرد.استودیوی او در نیویورک بود و در انجا بود که به پستی نژاد سیاه نسبت به سفید ،باوری راسخ یافت.از نظر مذهبی ،او با مطالعه انجیل به نوعی اتئیسم یا اگر بشود خوشبینانه نظر داد ،اگنوتیسم گرایش داشت.او دوست داشت که سیاهان به افریقا بر گردند و این چنین اخلاق سفید پوستی امریکا را خراب نکنند.او <هنر مدرن>را بر نمی تافت وان را کاری از یهودیها می دانست.او حتا اشتباهن ،پابلو پیکاسو را هم یهودی می شمرد.در سان دیگو -ایالت کالیفرنیا به سمت سیاست کشیده شد.او واله و شیدای سناتور جو مک کارتی از ویسکانسین بود.مردی که مبارزه ای جانانه را علیه <کمونیسم>به پا کرده  بود.از سوی دیگر مدافع ژنرال مک ارتور بود.راکول ،به تدریج از محافظه کاری به اکسترمیسم سیاسی کشیده شد وانتی سمیتیسمی پر شور و مدافع هیتلر و کتاب نبرد من وی گشت.او پروتوکل صهیون را خواند و به توطئه یهودی باور پیدا کرد.این توطئه به سه شکل تجسم داشت:۱-کمونیسم کارل مارکس که نژاد پست از نظر بیولوژیکی را بر سلطه نژاد برتر ،به انقلاب وا داشت و طبقه را از بین برده می خواست.لازم به ذکر است که راکول به عدالت باوری نداشت.۲-صهیونیسم تئودور هرتزل که در صدد تشکیل اسراییل در فلسطین بود.۳-کاپیتالیسم یهودی ها که با کمک به دو جریان قبلی ،زیر اب سلامت مالی جمهوری امریکا را می زند.

                                               

    بعد از جدایی از زن اولش ،به ایسلند رفت و در انجا همسر جدیدی برگزید و برای ماه عسل به المان -سرزمین هیتلر - رفتند.پس از بازگشت به امریکا ،با چاپ ،اعتراض خود را به در هم امیزی نژادی و کمونیسم ابراز می کرد.مدتی برای ویلیام باکلی جونیورکار می کرد و مجله <نشنال ریویو>که ارگانی محافظه کار بود ، ارتقا و توسعه بخشید.بعدن او محافظه کاران را شترمرغ  نامید و ادعا کرد که انان موضع راسخی علیه دشمن امریکا ـیهودیهاـندارند.در ۱۹۵۸ علیه اقدام ژنرال ایزنهاور برای فرستادن نیرو به خاور میانه اعتراض کرد.در اواخر دهه ۱۹۵۰ او حزب نازی امریکا را با سلام اریایی وصلیب شکسته یا شواستیکا افرید.

                               ادامه دارد

    لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت 2:12 توسط مهران معمارزاده |


    خانه پدربزرگ مادری ،قدمت و کهنگی حداقل ۱۰۰ ساله ای داشت.بزرگ با پنج دری با صفا ،درخت های انارینه با الاله های زیبایش،حوضی که چون ابش دیر به دیر عوض می شد ،رنگ سبز تیره داشت.با افسوس ،ریزش باران باعث ریزش پنج دری شد ،انگاه دایی اینجانب در یک اقدام ستمگرانه ،خانه زشتی در بیشتر مساحت خانه قدیمی ساخت .حوض  با خاک پر شد ،باغچه بزرگ از بین رفت و ما ماندیم و یاد ها.یادم می اید تا ظهر روی بوم اب انبار فوتبال می کردیم انگاه عرق ریزان به پنج دری می امدیم و اب هندوانه تگری را سر می کشیدیم.شب هنگام بر بوم خانه دراز می کشیدیم و ستاره های پر شمار اسمان کویر را می شمردیم.در حالیکه سبوی اب بر بالای سرمان بود.در تنگه بلاغی در استان فارس ،کوزه هایی یافت شده است که این منطقه باستانشناسی را غنی ترین می نماید.

    تنگه ای که هنر کوزه گری را به ۷۰۰۰ سال پیش می رساند.عجب کشوری است ایران ما.رکورد قدمت صنعت شراب سازی از ماست که انهم به ۷۰۰۰ سال پیش می رسد.اولین پیل الکتریکی از دوره پارت ها ،مقام ولتا را پایین کشیدو...در تنگه بلاغی ،اسکلت زنی یافت شد که بچه اش را بغل کرده است.۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح ،دوره ای موسوم به باکون .در این تنگه ،قصرها ،باغها ،عمارتها ،گورها ،صنایع دستی وهزاران شی تاریخی انتظار دارند که چهره خود را به جهانیان بگشایند اگر سد سیوند اجازه دهد.چندی پیش در هزار جریب به سوی کوی امام جعفر صادق ،توسن پراید در دستانم بود و نوای سلن دیون در گوشم.ناگهان صحنه ای دیدم که تاثری درونی ،اشک از چشمانم سرازیر کرد.درخت های رشید و بلند اصفهان را از بین برده بودند تا مترو بسازند.

                                      

    سوگند می خورم که هرگز سوار این مترو نشوم.در میتولوژی یونان ،باور بر این است که روح مونث درخت یا <دریاد> در زهدان درخت حضور دارد.مترو دریاد ها را از بین برد.

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 ساعت 22:50 توسط مهران معمارزاده |


    معلم هایم <رل مدل >من بودند.همیشه به اعجاب در انها می نگریستم.گویا نیمه خدایانی هستند که کامم را شیرین می ساختند.هنوز خواب سالهای گذشته را در سرسرای مدرسه ،ازمایشگاه علوم و دالانچه ای در کنار حیاط راهنمایی می بینم.ارزو دارم معلم هایم را در خیابانهای شهر بیابم.اما شهر از انها تهی ست.نیمه خدایان عادت در شهر ماندن ندارند.شهر به مذاق کوتوله ها خوش تر می اید.در دبیرستان ،معلم فارسی -سارنج-بهترین رل مدل بود.

                                                    

                                                              میرزاده عشقی

    انسانی کتاب خوانده با معلوماتی دایره المعارفی.گرایش به دایره المعارف را پیش از این ها داشتم  ولی دیدن او محرک قوی تری برای کنکاش بیشتر بود.او از ما می خواست تا پژوهشی درباره بزرگی بنویسیم. و من از دو نفر ،میرزاده عشقی و رابیند رانات تاگور ،دومی را بر گزیدم.ای کاش درباره میرزاده عشقی می نوشتم.براستی او چون پزشکی حاذق ،دردهای کشورمان را یافته بود و در چکامه های پر شور و شرش بازتاب می داد.تاگور به ما چه وقتی که میرزاده هست.

    سید محمدرضا در ۱۸۹۳ در همدان به دنیا امد.در کودکی به تحصیل فارسی و فرانسه پرداخت و در تجارت خانه ای به مترجمی زبان فرانسه مشغول شد.در جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴،به هواخواهی از عثمانیها پرداخت وهمراه مهاجران ایرانی دیگر به استانبول رفت.در هنگامی که به استانبول می رفت از ویرانه های مدائن گذشت و روح سرشارش پر شور شد و شهپر اندیشه اش به پرواز در امد.<اپرای رستاخیز شهریاران ایران >را در استانبول نوشت.غرور ملی در پارسی زبان ها تهییج شد و پارسی های هند دو عدد گلدان نقره به او پیشکش کردند.

    عشقی چند سال اخر عمرش را در تهران زیست و قطعه <کفن سیاه>را در دفاع از مظلومیت زنان و تجسم روزگار سیاه انها نوشت.او روزنامه نگاری چیره دست هم بود و روزنامه <قرن بیستم >را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می کرد.در ۳۱ سالگی ،تیری جانسوز او را از پای در اورد.او به وثوق الدوله می تاخت زیرا این مرد وطن فروش در قرارداد ننگین ۱۹۱۹ کشور را به اربابان اجنبی اش داده بود.او حتا زندانی هم شد و چامه هایش ،دل سوختگی شاعر را نشان می دهد.

    <وثوق الدوله علاوه از بستن قرار داد ایران و انگلیس ،یک گناه بزرگتری را مرتکب شده و ان اینست که الفبای فساد اخلاق را در جامعه تدریس کرد.بابن معنی که مردم را دله کرده ،احزاب سیاسی را کاسبی از راه تغییر عقیده اموخت ،بالاخره ایمان و عقیده و وجدان را از اذهان اغلب ازادیخواهان محو ساخت...........گناه وثوق الدوله اینست که به مردم مشق دله گی داد>

    <ز اظهار درد،درد مداوا نمی شود                                       شیرین دهان به گفتن حلوا نمی شود>

    <درمان نما ،نه درد که با پا زمین زدن                                این بستری ز بستر خود پا نمی شود>

    <میدانم ار که سر خط ازادگی ما                                         با خون نشد نگاشته ،خوانا نمی شود>

    <باید چنین نمود و چنان کرد چاره چیست                               لیکن چه چاره با من  تنها نمی شود>

    <تنها منم که گر نشود حکم قتل من:                                    حاشا ،چنین معاهده امضا نمی شود>

    منظور از معاهده ،قرار داد خفت بار و ننگین ایران و انگلیس در ۱۹۱۹ است.

    <گر سیل سیل خون زدرو دشت ملک هم                              جاری شود؟معاهده اجرا نمی شود>

    <مرگی که سر زده به در خلق سر زند                                 من در به در پی وی و پیدا نمی شود>

    <ایرانی ار بسان اروپاییان نشد                                         ایران زمین  بسان اروپا نمی شود>

    <زحمت برای خود کش که خود بخود                                   اسباب راحت تو مهیا نمی شود >

    <کم گو که کاوه کیست تو خود فکر خود نما                          با نام مرده ،مملکت احیا نمی شود>

    <من روی پاک سجده نهادم تو روی خاک                             زاهد برو ،معامله ما نمی شود >

    <ضایع مساز رنج و دوای خود ای طبیب                             دردیست درد ما که مداوا نمی شود>

    .....................................................................................................    

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 ساعت 12:29 توسط مهران معمارزاده |


    دوستی به من گفت که بحث تجزیه طلبی جدی است و چرا در مقاله ای ان را مهمل دانسته ام.یار دیگری از من خواست که سیاست را رها کنم و به هنر بچسبم.به دومی می گویم ،نمی توانم .نخست این که انسان ،جانور سیاسی است .وقتی کسی در شهر(پولیس)زندگی کند ناخوداگاه به سیاست (پولیتیک) کشانده می شود.حتا در گذشته هم سیاست مدن جزوی از حکمت عملی شناخته می شده است چه برسد به دنیای امروز.به دوست نخست هم یاد اور می شوم که هر انسان وطن دوستی ،به مقوله تجزیه طلبی حساس است و تجزیه  طلبانی نیز وجود دارند ولی در ان مقاله کوشیدم امکان تجزیه شدن ایران را با برنامه های ژئو پولیتیکی موجود ،نشدنی بشناسم و هنوز هم بر این باورم.در تظاهراتی که مکزیکی ها در لوس انجلس نشان دادند،وطن دوستی امریکایی که معلم تاریخ است و در پیوند های وبلاگ نام او را اورده ام ،از خواسته انها وحشت کرد و دست به روشنگری زد.

                      

    وقتی شهروند کشور قدرتمندی چون امریکا اینچنین ،بیم به دل راه می دهد ،حکایت ما که روشن است.ما همیشه باید به حدود و ثغور کشورمان حساس باشیم .در دهه ۱۸۴۰ جنگی بین امریکا و مکزیک در زمان ریاست جمهوری پولک روی داد.که ایالت هایی چون کالیفرنیا ،نیو مکزیکو وتگزاس و...به امریکا پیوست.دمکراتها به این جنگ در انزمان توجه زیادی می کردند و مهمترین حامیان ان بودند.از سوی دیگر ویگ ها  با جنگ مخالفت می کردند.

                        

    ثورو که کتاب نافرمانی مدنی را نوشت از پرداخت مالیات به دولتی که چنین نبردی را بر افروخته است ،پرهیز می کرد.ویگ ها این جنگ را با نیتی برای توسعه برده داری می شناختند.امروز مکزیکی هایی پیدا می شوند که قسمتهای جنوب غربی امریکا و حتا ایالت کالیفرنیا را جزو <ازتلان>می شناسند.ازتلان سرزمین نیایی و اسطوره ای مکزیکی هاست.مکزیکی ها در پلاکاردهایی که بر سر دست گرفته بودند چنین ادعایی داشتند:

    If you think I'm "illegal" because I'm Mexican learn the true history because I'm in my homeland.

    این نوشته به خوبی نشان می دهد که مکزیکی ها خود را پناهندگان غیر قانونی نمی شناسند بلکه ایالت کالیفرنیا را پاره ای از <ازتلان>می دانند!!!

                                           

     

    ای کاش ما ایرانی ها هم چنین باور هایی داشتیم و گرجستان ،ارمنستان ،اران،تاجیکستان وافغانستان را

    جزو کشور ایران می دانستیم.در حالیکه قضیه عکس این است.وقتی مثلا پناهندگی کشوری چون لیختن اشتاین را می گیریم،لیختنی می شویم و با شاه هم پالوده نمی خوریم و ایران بزرگ ولی بد بخت را فراموش می کنیم.

    ماریو ابلدو که زمانی در  فرمانداری کالیفرنیا ،سمت سیاسی داشته است می گوید:

    California is going to be a Hispanic state. Anyone who doesn't like it should leave. Every constitutional office in California is going to be held by Hispanics in the next 20 years. People who don't like such demographic changes should go back to Europe

    پروفسور چارلز تروکسیلو از دانشگاه نیو مکزیکو می گوید:

    I may not live to see the Hispanic homeland, but by the end of the century my students' kids will live in it, sovereign and free.

    لوپز پورتیلو رییس جمهور سابق مکزیک می گوید:

    I have proudly affirmed that the Mexican nation extends beyond the territory enclosed by its borders.

     

    لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 ساعت 1:34 توسط مهران معمارزاده |