تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من نباد

 

 

Main Email Archive Designer
دیروز با پسر عموی ریاضیدانم صحبت می کردیم.درباره کورت گودل نابغه ریاضی سخن گفتیم.گودل ریاضیدان بزرگ اتریشی ،ادم خجالتی ،غریب ودرونگرایی بود.در تابستان لباس های گرم و زمستانی می پوشید.در زمستان ،پنجره ها را باز می کرد ،فکر می کرد که دشمنان او را با گاز خفه می کنند.در ۱۹۴۰ از ترس نازیها ،با همسرش ادل از راه قطار ترانس-سیبری به ژاپن و از انجا به ایالات متحده -شهر سانفرانسیسکو-رفت و سپس به موسسه تحقیقات پیشرفته دانشگاه پرینستون-نیوجرسی رهسپار شد.برای احراز شهروندی امریکا ،دوست عزیزش البرت اینشتین همراه او رفت .

                            

کورت گودل در انجا خرابکاری کرد وقتی که به ماموری در اداره مهاجرت اعلام کرد که یک ناسازگاری در قوانین امریکا یافته است .اشکالی که به دیکتاتوری در امریکا منجر می گردد!!!.کورت گودل نظریه ناسازگاری را در ریاضیات وضع کرده بود و اکنون به ناسازگاری قوانین امریکا اشاره می کرد.بالاخره شهروندی را گرفت.گودل دوست صمیمی اینشتین بود.این دو غول اکثرن از موسسه تحقیقات پیشرفته با هم قدم می زدند.غول ریاضی و غول فیزیک.گودل با گذشت زمان ،دیوانه تر می شد.او توهم داشت و فکر می کرد که در غذایش سم ریخته اند.لاغر و نحیف تر می شد،وزن زیادی از دست داد و بالاخره در بیمارستان پرینستون درگذشت.اینشتین هماره نگران وی بود.زمانی گفت :گودل کاملن دیوانه شده است.از او پرسیدند چرا؟و او در جواب گفت :گودل به ایزنهاور رای داده است.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 14:40 توسط مهران معمارزاده |


در شمال غربی ایالات متحده ،ایالت اورگون قرار دارد.ایالت جدال ها.جدال بومیان با تله اندازان خز،کشمکش چوب برها و هیزم شکنان با طرفداران محیط زیست،جدال سوسیالیست ها با محافظه کاران و...در بیورتون اورگون ،کمپانی بزرگی وجود دارد که بهترین تولید کننده کفش های ورزشی می باشد.یک کمپانی که نام خود را از الهه یونانی پیروزی -نایک -گرفته است.نایک در دهه ۱۹۷۰ تاسیس شد و به زودی توجه و عنایت ورزشکاران افسانه ای چون مایکل جوردن را به دست اورد.در دهه ۱۹۸۰ مایکل جوردان دستینه ای (امضا)بر تولید کفشهای بسکتبال جدیدی به نام AIR JORDANگذاشت.

                 

اما موسسه اسلامی cairاعلام کرد که لوگوی AIRدرکف کفش، واژه مقدس ALLAHخوانده می شود.کمپانی نایک بی گناهی خود را اعلام کرد و یک سلسله اقدامات برای زدودن این سو تفاهم انجام داد.اما موسسه اسلامی ،خوشحال از پیروزی مسلمانان و قدرت انان در امریکا ،فراخوانی برای بایکوت محصولات نایک در جهان اسلام داد.

                              

                                

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 11:50 توسط مهران معمارزاده |


دیوید لینچ کارگردان مورد علاقه ام است.زمانی وی برای تحصیل نقاشی ،امریکا را به سوی اروپا ترک کرد.برای شاگردی نقاش بزرگ اکسپرسیونیست اتریشی ،اسکار کوکوشکا

اسکار کوکوشکا

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 23:58 توسط مهران معمارزاده |


در بلاروس اکثر سلفون ها (موبایل)از نوکیا بود.گوشی خودم هم نوکیاست.همان نوکیای قدیمی سیاه رنگ و کاری.بعضی ها به من می گویند ،گوشی ام را عوض کنم و نوترش کنم.ولی عادت مالوف خاموش بودن موبایلم سبب شده که این توصیه هم عبث و بی حاصل به نظر برسد.نوکیا شهرکی در فنلاند است.چشمه های اب گرم ان معروف است.در سده ۱۹ در این شهرک سه کارخانه وجود داشت که بعدن در هم ادغام شدند و کمپانی چند منظوره نوکیا را ایجاد کردند.کارخانه ای برای تولید کاغذ ،کارخانه ای برای تولید لاستیک و کارخانه ای برای ساخت تلفن و تلگراف.این تلفیق در ۱۹۶۷ روی داد.در دهه ۱۹۷۰ نیروی دفاعی فنلاند سفارش موبایل را به نوکیا داد. نوکیا به زودی نامش بر تارک علم مخابرات و تله کامیونیکیشن درخشید.امروز ستاد نوکیا در شهرک نوکیا نیست بلکه در شهر اسپو در نزدیکی هلسینکی -پایتخت فنلاند-است.ازمایش های تحقیقاتی ان در هلسینکی و ماساچوست امریکاست.شهرک نوکیا امروز برای مراسم لوتری عبادت ،شفای بیماران و جریان احیای مسیحی اش معروف است.فنلاند کشور هزار دریاچه است.زیبایی طبیعی ان ،جنگل های دلپذیرش ،چشمه های اب گرمش والبته لینوکس ،بازیهای کامپیوتری و از همه مهمتر موبایلش شهره افاق است.دیوید لینچ کارگردان امریکایی نیز تباری فنلاندی دارد.شاید سال دیگر به فنلاند بروم .نغمه کنتل(ساز فنلاندی) گوش دهم و به یاد سیبلیوس اهنگساز فنلاندی باشم.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 23:28 توسط مهران معمارزاده |


پیشکش به بانو ان سان سوچی سمبل مقاومت برمه(میانمار)

                                    برای دانلود 

                       WALK ON  _FROM U2

                        

And love is not the easy thing
The only baggage that you can bring
Love is not the easy thing
The only baggage you can bring
Is all that you can't leave behind...

And if the darkness is to keep us apart
And if the daylight feels like it's a long way off
And if your glass heart should crack
And for a second you turn back
Oh no, be strong

Oh, oh
Walk on, walk on
What you got, they can't steal it
No, they can't even feel it
Walk on, walk on
Stay safe tonight

You're packing a suitcase for a place none of us has been
A place that has to be believed, to be seen
You could have flown away
A singing bird in an open cage
Who will only fly, only fly, for freedom

Oh, oh
Walk on, walk on
What you got, they can't deny it
Can't sell it, or buy it
Walk on, walk on
You stay safe tonight

And I know it aches
And your heart, it breaks
You can only take so much

Walk on...
Walk on...

Home...
Hard to know what it is, if you never had one
Home...
I can't say where it is, but I know I'm going
Home...
That's where the hurt is...

And I know it aches
And your heart, it breaks
And you can only take so much

Walk on...
(Hooo)

Leave it behind
You got to leave it behind
All that you fashion
All that you make
All that you build
All that you break
All that you measure
All that you feel

All this you can leave behind

All that you reason, (it's only time)
(Love is a feeling on my mind)
All that you sense
All that you scheme
All you dress-up
All that you've seen
All you create
All that you wreck
All that you hate

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 9:57 توسط مهران معمارزاده |


خانم ان سان سوچی برنده جایزه صلح نوبل ۱۹۹۱سمبلی از مقاومت مردم برمه در برابر خونتای حاکم است.پدر وی ژنرال ان سان از مبتکران استقلال برمه از انگلیس در ۱۹۴۷ بودکه بوسیله رقبا در ان سا لها  کشته شد.ان سان سوچی در اکسفورد و لندن تحصیل نمود و به همراه شوهر انگلیسیش که متخصص در فرهنگ بودایی بود در انگلستان زندگی می کرد.او در ۱۹۸۸برای دیدار مادر مریضش به میانمار امد.جو موجود در کشور او را با اندیشه دموکرات کردن برمه وارد سیاست کرد.او از اندیشه عدم خشونت گاندی تاثیر پذیرفته بود ودر ۱۹۸۹ در خانه زندانی شد.

          

                                             دیکتاتور میانمار -ژنرال تان شه

به او پیشنهاد شد که اگر از کشور خارج شود ازاد خواهد شد ولی او قبول نکرد.او مبلغ ۱.۳میلیون دلارجایزه صلح نوبل را برای برقراری اموزش و بهداشت برای مردم برمه وقف کرد.او  گاه ازاد می شود ولی اکثرن در خانه زندانی می گردد.

                                        

 دولت میانمارحتی به وی برای دیدن شوهر سرطانیش که به مرگش منجر شد ویزا ندادواو همچنان جدا از فرزندانش که در انگلیس هستند به سر می برد.دولت امریکا از دولت میانمار خواست تا ان سان سوچی را ازاد کند.گروه موسیقیU2  موسیقی           walk  onرا به او اختصاص داد که توسط خونتا ها ممنوع شد.

مریم رییس دانا در وبلاگ جدیدش عکس های

زیبایی گذاشته است که یک رپرتاژ اجتماعی ان را

زیباتر کرده است .

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 9:16 توسط مهران معمارزاده |


همیشه در ایران وقتی از تایلند یادی می شود برای سکس توریسمش است.زمانی رفتن به این کشور تابو بود ولی اکنون هواپیمایی ماهان ،ایرانیان را به کشور معابد طلایی می رساند.تایلند تنها کشور اسیای جنوب شرقی بوده است که کشورهای اروپایی ،بساط تاراجشان را در انجا پهن نکردند.در سده ۱۹ حاکمان شایسته و توانای سیام (نام قبلی تایلند)با تدبیر فوق العاده شان از تعارض انگلیسی ها و فرانسوی ها استفاده می کردند.متاسفانه انگلیسی ها و روس ها در بازی بزرگ ،ایران را تاراج کردند و از سوی دیگر حاکمان نالایقی هم داشتیم.زشت ترین تابلو را سلسله قاجار برای ایران افریدند.البته انگلیسی های طماع کار خود را کردند و چند ایالت جنوبی سیام را  جدا کردند که جزو مالزی شد.انقلاب بدون خونریزی در دهه ۱۹۳۰ در سیام روی داد و حکومت پادشاهی مشروطه شد.نام سیام در اواخر دهه ۱۹۳۰ به تایلند بدل شد.این کشور هماره درگیر کودتاهای نظامی بوده است ولی در مجموع حرکت ان به سوی دموکراسی بیشتر بوده است.نخست وزیر این کشور تاکسین شینا واترا برای مجمع ۶۱ام سازمان ملل در نیویورک به سر می برد.خانواده او مهاجران چینی بودند که در سده ۱۹ ام به سیام امدند.پدر وی با کاشتن گل و پرتقال و تاسیس کافی شاپ ،سالن سینما ،دلالی ماشین و موتورسیکلت و ایستگاه بنزین ثروتمند شد.بنابراین تاکسین ،خانواده ای متمول یافت.او گدای معتبر نبود.تاکسین در کارها به پدر کمک می کرد.قهوه سرو می کرد،سینمای پدرش را اداره می کرد.او در امریکا رشته حقوق کیفری خواند و در کشورش تایلند به نیروی پلیس وارد شد.

سپس از پلیس خارج شد و به کارهای بازرگانی اش ادامه داد.در دهه ۱۹۹۰به دعوت دوست سیاستمداری وارد سیاست شد.او نخست وزیر تایلند شد و در مجموع ،فقر را به ویژه در روستاها کاهش داد،بهداشت را توسعه دادو...بونیارا تگلین، کماندر چیف ارتش تایی است.

                  

او مسلمان است و در ارتشی که اکثرن بودایی هستند چنین سمت مهمی دارد.او در ۱۹ سپتامبر علیه تاکسین شیناواترا کودتایی بدون خونریزی انجام داد.حتا او گفت که شیناواترا یک تایلندی است و برادر وی محسوب می شود و هر وقت که دوست داشت می تواند به کشورش باز گردد.بیشتر مشکلات بونیا راتگلین با شیناواترا شخصی است .جالب است که بونیا راتگلین در ۱۱سپتامبر از ژنرال های کشور همسایه (میانمار یا برمه )که دهها سال پیش کودتای خونینی کردند دیدن کرد....

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 1:8 توسط مهران معمارزاده |


برخورد رییس جمهور امریکا و ایران در مجمع عمومی سازمان ملل بالا گرفته است.جرج دبلیو بوش ،حکام ایران را به استفاده منابع این کشور برای کمک به تروریسم متهم می سازد.وی می گوید ایران باید جاه طلبی اتمی خود را کنار گذارد.از سوی دیگر او بر دموکراسی در خاورمیانه تاکید می کند.محمود احمدی نژاد ،امریکا و متحدانش را به سو استفاده از سازمان ملل متهم می سازد.او بر صلح امیز بودن برنامه های اتمی ایران تاکید ورزید.بوش و احمدی نژاد در هتل مجاور هم خوابیدند و استراحت کردند.احمدی نژاد به مهمانی ناهار کوفی عنان نرفت چون بر میز غذا ،جام های شراب هم بود.

                   

رییس جمهور ایران به NBCگفت که با سیاست های حاکمان امریکا مخالف است که می کوشند بر جهان حکمروایی کنند.محمود احمدی نژاد در روستایی نزدیک گرمسار به دنیا امد .خانواده وی به تهران کوچید و محمود در رشته مهندسی شهر سازی درس خواند.پی اچ دی او در ترافیک است.در سال ۲۰۰۳ بوسیله دومین شورای شهر تهران به سمت شهرداری تهران برگزیده شد.در زمان شهرداری وی ،امور سمبولیکی چون دفن شهدای جنگ ایران -عراق در میدان های شهر ،جدا سازی اسانسور ها برای مردان و زنان در ادارات شهرداری صورت پذیرفت.در ۲۰۰۵ رییس جمهور شد .

             

انکار هولوکاست از سوی وی و پیگیری جدی در امر اتمی ،به ایجاد چهره ای خاص و غریب از او در جهان منجر گشت.

جرج دبلیو بوش در ایالت کانکتیکات به دنیا امد.خانواده وی به تگزاس کوچیدند.در دانشگاه ییل ،مدرک لیسانس تاریخ گرفت.او دو دوره فرماندار تگزاس شد.در این دوران وی به افزایش بودجه برای تحصیلات ،ایجاد استانداردهای بالاتر اموزشی و  تاکید بر مجازات اعدام برای پرونده های خاص جزایی  همت گماشت.او از حزب جمهوریخواه به ریاست جمهوری رسید و در ۲۰۰۴ نیز برای دوره دوم برگزیده شد.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 23:24 توسط مهران معمارزاده |


مارک شاگال در خانواده ای یهودی و فقیر در ویتبسک بلاروس به دنیا امد.

                              

در ۱۹۰۷ در سن پترزبورگ هنر نقاشی را ادامه داد و در ۱۹۱۰ به پاریس رفت.در انجا بزرگترین اثارش را افرید. پس از انقلاب کمونیستی روسیه ،در ویتبسک ،کمیسار هنرهای ظریفه شد.در ۱۹۲۲ به فرانسه رفت و در جریان جنگ جهانی دوم به امریکا گریخت.وحشت او از نازیها در نقاشی هایش نمایان است.شهدا و پناهندگان یهودی ،دهکده های یهودی و...از موتیف های رایج در نقاشی هایش محسوب می گردد.در ۱۹۳۱ او به تل اویو در اسراییل رفت و موزه این شهر از کارهای شاگال پر شد.شیشه های رنگی از کارهای شاگال بسیار زیباست.که در بیمارستان حدثا وکنست دیده می شود.نقاشی های وی در هنر مدرن جای بلندی دارد.با دیدن انها به حوزه سمبولیسم ،ناخوداگاه و سوررئالیسم کشانده می شویم.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 14:7 توسط مهران معمارزاده |


تهران یا تف ران جای گرمی بوده است(تف:داغی +ران :پسوند محل)و شمران جای سردی بوده است (شم:خنکی +ران:پسوند محل).از این ترکیبات در زبان پارسی بسیار است مثلن شمشیر(شم :سرد +شیر=شیر سرد).با پسوند و پیشوند ،زبان پارسی چنان گستره ای یافته است که نگو و نپرس.زبان شیرینی است و برای شناختن ریشه زبان های هندو اروپایی باید این زبان را کاوید.در زمان یورش مغول به شهر تاریخی ری ،ساکنان این شهر به دهکده تهران گریختند.(در سده ۱۳ میلادی تهران کوچک بود و این شهر افسار گسیخته نبود ).در سده ۱۵ کلاویخو سفیر کاستیل (از اسپانیا )از این شهر بی دیوار دیدن کرد.رونق تهران در زمان صفویان (سده ۱۷)روی داد.شاه طهماسب اول برای ان بازار و دیوار ساخت.اما شاه عباس اول در گذر از این شهر ،بیمار گشت و اصفهان تاج سر سبد شد.

      

یاد دکتر بکایی  که هر بار به چای خانه های اصفهان می رفتیم می گفت جای شاه عباس خیلی خالیه.در سده ۱۸ کریم خان زند دستور به ساختن قصر و...در این شهر داد.اقا محمد خان قاجار سر سلسله قاجاریه در این شهر تاج گذاری کرد.و اینچنین تهران یا به قول قدما طهران پایتخت ایران گشت.در ۱۹۴۳ تهران چشمش به قدوم وینستون چرچیل ،فرانکلین دلنو روزولت و استالین روشن شد (کنفرانس تهران ).در زمان سلسله پهلوی فرایند مدرن کردن این شهر روی داد.در ۱۹۷۹ انقلاب رخ داد و در زمان جنگ ایران -عراق ،تهران هم موشک های صدامی را تجربه کرد.اکنون تهران در چشمان من چون بیماری امفیزماتو ظاهر می شود که کپسول اکسیژنش شمیران است.در این سه روز که در تهران بودیم به همراه پسر دایی گرامی مهندس سید پدرام خادم الحسینی ودوست خوبش اقا احسان و اقا پرهام فرصت دیدن درکه ،نیاوران ،دربند ،بام تهران ،ولنجک و...را یافتم.که شرح ان خواهد امد.در ضمن از مجموعه کاخ های سعد اباد و نیاوران هم بازدیدی به عمل امد.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 8:43 توسط مهران معمارزاده |


سه شنبه 28 شهريور1385 ساعت: 19:3 توسط:سینا
آقا بدرود گفتی با مجارستان اونجا درگیری شد.
فرنک گیورکسانی، نخست وزیر مجارستان می گوید با وجود تظاهرات ضد دولتی و شورش های شب گذشته در بوداپست، استعفا نخواهد داد.
تظاهرات پس از آن شروع شد که یک نوار صوتی پخش شد که در آن آقای گیورکسانی اذعان می کرد که برای پیروزی مجدد در انتخابات دروغ گفته است.
 وب سایت   پست الکترونیک

 

سه شنبه 28 شهريور1385 ساعت: 22:6 توسط:مهران معمارزاده
می خواستم لبنان بروم جنگ شد.رفتم بلاروس ،منوچهر متکی انجا امد.به قول شما مجارستان هم اینجور شد.شاید کشورمان گزینه بعدی باشد...
 وب سایت   پست الکترونیک

                                              

فرنک گیورکسانی نخست وزیر دروغگوی مجار ،به راستی شایسته کشور با فرهنگ و ناسیونالیستی چون مجارستان نیست.او از چپ های مرفه است.جزو جوانان کمونیست مجارستان بود و اکنون از حزب سوسیالیست -بخوانید کمونیست -است.او مدتی فعالیتهای اقتصادی انجام داد و ثروتمند شد.در زمان تصدی وزارت ورزش ،امار دوپینگ ورزشکاران مجار در المپیک اتن ،رسوایی به بار اورد.فرنک دروغ گفت.سخنان زیر از اوست :

There is not much choice. There is not, because we fucked up. Not a little, a lot. No European country has done something as boneheaded as we have. Evidently, we lied throughout the last year-and-a-half, two years. It was totally clear that what we are saying is not true. You cannot quote any significant government measure we can be proud of, other than at the end we managed to bring the government back from the brink. Nothing. If we have to give account to the country about what we did for four years, then what do we say?""[3]

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 23:29 توسط مهران معمارزاده |


در تاریخ فلسفه چهار جریان اصلی وجود دارد:

۱-شکاکان :طرفداران پیرهون که بر این باور بودند ،جهان غیر قابل شناخت است .موجودات مختلف ،جهان را به صورت های مختلف می بینند و ادراک می کنند .شناخت واقعی امکان ندارد.از حکمای پیش از سقراط می توان به هراکلیتوس اشاره کرد که می گفت جهان هماره در حال تغییر است و بنابر این غیر قابل شناخت است.شما هرگز نمی توانید در یک رودخانه دو بار شنا کنید.فیلم راشومون از اکیرا کوروساوای بزرگ ،به خوبی شکاکیت را اشکار می سازد.

۲- عقلگرایان :سرامد انها رنه دکارت -پدر مدرنیسم فلسفی -است که استفاده از عقل را تنها نوع قابل اعتماد معرفت باز می شناسد.دکارت بسیار می خوابید و لنگ ظهر (ساعت ۱۱)از خواب بر می خاست.او بسیار خواب می دید.فلسفه او رختخوابی است.پس از برخاستن از خواب ،تفکر می کرد و بعد از ظهر دوباره می خوابید.

                                           

او جهان را هندسی و ریاضی می دانست و نوعی دوگانگی ایجاد کرد.انسان شناساگری است که با عقل ،شناخته شده را می شناسد.سوژه ای است که ابژه را در بر می گیرد ،تجزیه می کند و با عقل می شناسد.

۳-تجربه گرایان :انها حس و تجربه حسی را راه قابل اعتماد شناخت می دانند.تجربه گرایان اکثرن انگلو ساکسون بودند .کسانی چون لاک ،هیوم و....

۴-اگزیستانسیالیست ها :سرامد انها مارتین هایدگر است.او نیز جنگل سیاه در المان را می پسندید .در کلبه ای در جنگل در سرمای زمستان.او علیه دکارت انقلاب کرد.او تقسیم بندی سوژه-ابژه را قبول نداشت و بر این باور بود که پرسش از وجود و هستی مهم تر از رویه هندسی دکارت است.در اگزیستانسیالیسم ،شان ادمی بازیگری است نه تماشاگری.

یادم می اید زمانی در جلسات قران ،مسئول امور فرهنگی بودم.یک بار در خانه ای متعلق به این جلسات درباره اگزیستانسیالیسم ،سخنرانی می کردیم.شاید بیست یا سی نفر بودیم.ناگهان گروههای مداحی و سینه زنی هم وارد شدند.در حالیکه من از هایدگر و سارتر می گفتم ،انها سینه می زدند و حسین حسین می گفتند.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 22:44 توسط مهران معمارزاده |


وقتی به تهران رفتیم تا مقدمات کار را برای پرواز به مینسک -پایتخت بلاروس -فراهم سازیم،خانم اخوند زاده متصدی تور بلاروس در اژانس اعلام کرد که هواپیما یک ساعت در بوداپست پایتخت مجارستان می نشیند.بسیار خوشحال شدم.با مجارستان در عالم ذهنم ،حال ها کرده بودم.ویلیام  فاکس موسس استودیو ی سینمایی فاکس ،ادولف زوکر موسس پارامونت ،بلا بارتوک اهنگساز معروف ،تئودور هرتزل موسس صهیونیسم ،مایکل کورتیس کارگردان کازابلانکا ،ادوارد تلر سازنده بمب هیدروژنی و....از این کشورند.جلوی من یک مجار نشسته بود که کتاب های زیادی از فرهنگ ایران ،داریوش کبیر ،تخت جمشید و غیره با خود داشت.به زبان فارسی به شیوایی سخن می گفت و فوق لیسانس زبان فارسی داشت.نام بلا بارتوک را برایش گفتم ،چهره اش درخشید و با تعجب گفت او را از کجا می شناسم.برای وی سیاهه ای از بزرگان مجار ردیف کردم.

     

او از جیبش کارتی در اورد و گفت برای سفر به مجارستان با این شماره و اژانس تماس بگیرم.از بالا بوداپست را می دیدم.بام قرمز رنگ خانه ها  چون مقوایی قرمز چسبانده به زمین ،کوچک کوچک دیده می شد.کولاژی از تکه های قرمز و سبز بیشتر به چشم می خورد.رودخانه دانوب را نتوانستم ببینم.این شهر تاریخی ترکیبی از دو قسمت بودا و پست است که در کنار دانوب ابی با پل هایی به هم وصل شده اند.امیزه ای از یک سایت رومی و قسمتی زیر تسلط بلغارها که در سال ۹۰۰ توسط مجارها ی اسیای مرکزی تسخیر گردید.یورش مغول ها و ترک های عثمانی نیز لحظاتی دردناک در تاریخ این شهر است.تسلط نازیها و کشتن یهودی ها و غلبه استالین و سرکوب ملیت مجار زخم های بزرگی بود.

     

در زمان خروشچف ،شاهد سرکوب قیام ۱۹۵۶ مجارستان بودیم و ایمره ناگی کشته شد.در ۱۹۹۰ جبهه دموکراتیک مجارستان (حزب محافظه کار )پیروز شد و یوزف انتال نخست وزیر شد .مجلس ملی جدید ،۲۳ اکتبر ۵۶ را روز تعطیل ملی اعلام کرد .مجارستان پیمان ورشو را ترک کرد و سربازان روسی از این کشور خارج شدند.در ۱۹۴۵ حزب خرده مالکان (نماینده کشاورزان کوچک )پیروز شد اما سه سال بعد شوروی ،یک دولت کمونیستی را به مجارستان تحمیل کرد.رهبر حزب خرده مالکان دستگیر شد و کمونیست ها روی کار امدند.دموکراسی توده ای ماتیاس راکوشی همه چیز را مصادره کرد.هواپیما در فرودگاه بوداپست به زمین نشست ولی به مسافران مینسک اجازه پیاده شدن-حتا به صورت ترانزیتی -ندادند.پس از دو ساعت کشور فرانتس لیست را ترک گفتیم.در حالیکه در خاطرم موسیقی رقصهای مجار از برامس عبور می کرد.

                       بدرود بوداپست -بدرود مجارستان

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 14:50 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۶،زن اتئیست فلورانسی در تابوتی سفید در فلورانس هنر پرور به خاک سپرده شد و کلیسای سانتلاریو -کلیسایی که مادرش در ان عبادت می کرد و خودش در انجا غسل تعمید شده بود -ناقوسش به صدا در امد.اری ،اوریانا فالاچی ،خبرنگار جسور و فعال که مدتها از بیماری مرگبار سرطان پستان رنج می برد درگذشت.

                                             

اوریانا در دوران نوجوانی فعالیتهای چریکی ضد موسولینی داشت.البته چپ نبود و هماره راست باقی ماند.اوریانا مدتی خبرنگار جنگی بود و حتا در جنگ ویتنام حضور داشت.در مصاحبه ای با هنری کیسینجر ،ما فی الضمیر هنری عیان شد و کیسینجر این جنگ را بی فایده دانست .فالاچی با شخصیت های سیاسی چون لخ والسا ،شاه ایران ،ایت الله خمینی ،هنری کیسینجر و...و شخصیت های هنری چون ارسون ولز ،هاگ هفنر (موسس پلی بوی )و...مصاحبه کرد.کتاب های وی پرفروش و البته معمولن جنجال برانگیز بود.

In 2004, she wrote The Force of Reason, out this month in English from Rizzoli. It also sold 1 million copies in Italy. In it, she argues that the fall of the West has commenced due to radical Islam. Western-style democracy, with its liberty, human rights, freedom of thought and religion, cannot coexist with radical Islam. One of them has to perish. She puts her money on the West failing.

چنانچه ذکر شد ،او بر این باور بود که دموکراسی غرب نمی تواند با اسلام رادیکال همزیستی داشته باشد.فالاچی برای جرج دبلیو بوش احترام قائل بود ولی وقتی بوش ،اسلام را دین صلح دانست ،میانه شان شکر اب شد.

                           

               عادل اسمیت مسلمان اسکاتلندی الاصل که پمفلت اسلام ،فالاچی را تنبیه می کند را نوشت.

In an interview in 2002, she was asked about George W. Bush. "We will see; it's too soon," she replied. "I have the impression that Bush has a certain vigor and also a dignity which had been forgotten in the United States for eight years." But she has her differences with him, especially when the president calls Islam a "religion of peace." "Do you know what I do each time he says it on TV? I'm there alone, and I watch it and say, ‘Shut up! Shut up, Bush!' But he doesn't listen to me."

شگفت اور اینکه راتزینگر ( پاپ بندیکت ۱۶) ،فالاچی را به واتیکان دعوت کرد .مرد خدا با زنی اتئیست.فالاچی گفت :

I feel less alone when I read the books of Ratzinger I am an atheist, and if an atheist and a pope think the same things, there must be something true. It's that simple! There must be some human truth here that is beyond religion.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 8:43 توسط مهران معمارزاده |


خواندن دو مقاله اخر در وبلاگ عنکبوت داغ دلم را تازه کرد .او از دوستان مقیم امریکاست.یکی از شاعران مورد علاقه ام میرزاده عشقی است.وقتی راهنمایی بودم هماره کلیات مصور او را می خواندم .عشقی در روزنامه قرن بیستم ،مقاله می نوشت.او در مقاله ای زیر عنوان الفبای فساد اخلاق ،گناه وثوق الدوله را ترویج این فکر دانست که (هرکس پول داد برای او باید کار کرد و وجدان،عقیده ومسلک موهوم است.)تامین اتیه  و استفاده کردن از اب گل الود برای پول اندوزی بیشتر بدون توجه به وجدان ،درد بزرگی است.وقتی راهنمایی بودم ،داستان های حلیت المتقین مجلسی را با ولع می خواندم.در حدیثی از پیامبر اسلام امده بود که بدترین بقعه ها بازار است.تفکر بازاری ،نان به نرخ روز خوری ،پول اندوزیهای بی توجه به امر وجدان ،مادیگری اخلاقی ،چاپلوسی ،نزول مرتبت با سوادان و دانشمندان و صعود طبقاتی بی سوادان ،شارلاتان ها ولمپن ها زشت ترین افت اجتماعی است.

او می گوید :در هفت اسمانم الا یک ستاره نیست      نامی زمن به پرسنل این اداره نیست

               بی اعتنا به هیئت کابینه فلک                گردیده ام که پارتیم  ،یک ستاره نیست

              بر بیشمار مهر فلک ،پشت پا زدم          خصم چو من فلک زده ئی را شمارنیست

وثوق الدوله کسی بود که قرار داد ننگین ۱۹۱۹ را به امضا رساند.ولی چنانکه شاعر گفت ،گناه او بیشتر ترویج الفبای فساد اخلاق بود.امروز می بینی هر کس دو تا ملک دارد انرا اجاره می دهد و با جیبی پر پول ،خدایی می کند.توجه و اقبال مردم به این بی مایگان ثروت اندوز جلب می گردد و معیارهای ستودنی چون دانش ،معرفت ،وجدان ،هنر و...رنگ باخته است.

                                                 

در کشوری که پزشکش برای ایجاد یک زندگی معمولی ،باید در چند بیمارستان کشیک دهد ،فوتبالیست ها با رقمهای چند صد میلیونی خریداری می گردند.البته پزشکانی نیز هستند که بومشاغلند و متنعم و فوتبالیست هایی نیز هستند که بی چیز و ندار.پول ،بت بزرگی شده است که اگر به کتاب های کلاسیک معارف اسلامی هم مراجعه کنیم نوعی شرک و مادیگری اخلاقی روی داده است.شرکی که خدایگان متنعم و البته معمولن کم مایه را در جنب خدا قرار داده است.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 2:19 توسط مهران معمارزاده |


مدتی که در تهران بودم،توفیق شنیدن کارهایی از خواننده یونانی ،انجلا دیمیتریو را یافتم.این زن علا رغم ،بی سوادی و کم معلوماتی اش ،به راستی ترانه های گوش نوازی دارد.اگر فیلسوف هموطنش ،افلاطون ،زنده بود احتمالن نخستین کارش ،بیرون راندن انجلا از مدینه فاضله اش بود.در شرح کم معلوماتی انجلا جمله ای را در زیر می اورم.

من گاندی را بسیار تحسین می کنم ،او کارهای زیادی برای چین انجام داده است.

از این موارد که بگذریم ،انجلا ،دلمان را با ترانه هایش صفا می بخشد.

                                       

او در کشورهای عربی هم معروفیت زیادی یافته است و با عمر دیاب خواننده مصری ،دوئتی اجرا کرده است.فاطمه صولتی (شهره )خواننده ایرانی مقیم لوس انجلس هم با کپی برداری از ترانه و اهنگی از انجلا دیمیتریو ،کاری اجرا کرده است.یونان همیشه برایم با تلی ساوالاس (بازیگر نقش کجک )،میکیس تئودوراکیس ،بوزوکی (ساز ملی و زهی یونان )،چند حکیم قبل از سقراط ،افلاطون ،جرج تنت (رییس سابق سیا )،جان نگرو پونته (فرزند یک کشتی ساز بزرگ یونانی )،ارسطو اوناسیس (سرمایه دار بزرگ و افسانه ای )،کازانتزاکیس (نویسنده زوربای یونانی )،جنیفر انیستون (هنرپیشه زن امریکایی )،تراژدی نویسان و کمدی نویس بزر گش ،الیا کازان ،انجلوپولوس ،گاوراس و....زنده می شود.یادم باشد اسم انجلا دیمیتریو را هم به این لیست (سیاهه )بیفزایم.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 23:31 توسط مهران معمارزاده |


پاپ بندیکت ۱۶ ،از باواریای المان است و گرچه قبلن سوابقی از لیبرال بودن داشته است ولی فعلن از پاپ های محافظه کار محسوب می گردد.او پروفسور الهیات از دانشگاه بن است که در دانشگاه ریجنسبورگ باواریا تدریس می کرد.زمانی سر اسقف مونیخ بود و نهمین پاپ المانی محسوب می گردد.وی از دوستان نزدیک پاپ ژان پل دوم بود.پاپ بندیکت ۱۶ بازگشت به ارزشهای مسیحیت را خواهان است.وان را علاجی برای نارساییهای ناشی از سکولاریسم اروپایی می داند.

                              

                                                 پاپ و فیلسوف

او کارتون های موهن درباره پیامبر اسلام را محکوم کرد.خواستار ارامش در خاورمیانه شد و حل مشکل هسته ای ایران را با شیوه ای ارام خواستار گردید.اخیرن در سفری که به زادگاهش باواریا نموده بود در دانشگاه ریجنسبورگ سخنرانی کرد و از امپراتور بیزانس ،نقل قول کرد که به سرعت سبب خشم در کشورهای اسلامی گردید.یک راهبه ایتالیایی در سومالی کشته شد و بمب گذاریهایی در غزه و وست بانک صورت گرفت و چند کلیسا تخریب گشت.پاکستان ،ترکیه و سومالی کانون اشوب شد.پاپ اظهار تاسف کرد و از نقل پاره ای از یک متن قرون وسطایی پوزش خواست.پاپ ژان پل دوم زمانی توسط یک مرد ترک زخم برداشت و توطئه ای برای مرگش در فیلیپین از سوی القاعده صورت گرفت(در سال ۱۹۹۵).ایا جنگ صلیبی روی خواهد داد؟گرچه پیشتر پاپ ،خواسته بود که جنگ عراق ۲۰۰۳ را جنگ مسیحیان علیه مسلمانان نشناسند.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 14:47 توسط مهران معمارزاده |


رها در وبلاگش گفته است که خدا البرت اینشتین را خفه کند که کشف اتمی کرده است (البته به زبان مزاح و شوخی ).اتفاقن از اتوبان کاشان به تهران رفتم.از نطنز هم عبور کردم.شهری که زمانی تحفه نطنزش  (گلابی)مشهور بود و حالا سایت اتمی اش.شهر خودم هم  کارخانه کیک زردش معروف است.من وارد شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست نمی شوم.گذر عمر و پا گذاشتن به دهه سوم مرا نیز محافظه کار نموده است.از انسوی این برنامه از محکمات و مسلمات نظام جمهوری اسلامی ایران است و حتا برای اجرای ان حاضر شده است با امریکا دست و پنجه نرم کند.وقتی از نطنز عبور می کردم یاد برتراند راسل افتادم.نگاه جالبی به این مسئله داشت.راسل شیفته فیزیک هسته ای جدید بود.راسل ملحدی شناخته شده بود و در کتاب چرا مسیحی نیستم ؟به خوبی نظراتش را شرح داده بود.

                                          

او بر این باور بود که نظریه کوانتم با تعریف سنتی علیت نمی خواند و نظریه نسبیت اینشتین ،مفاهیم سنتی فضا و زمان را تغییر داده است.بنابراین فیزیک اتمی کاملن ضد شهودی به نظر می رسد.حتا به زعم وی ماده نیز حذف می شد و به مجموعه ای از رویدادها فروکاسته می شد.البته او با سلاح های اتمی مخالف بود.به نظر می رسد در این مسئله ،جمهوری اسلامی و برتراند راسل کاملن مخالف هم هستند.راسل به الزامات تئوریک و فلسفی فیزیک اتمی باور داشت.یعنی همان بعد ضد شهودی و ضد علیت ان.اما یادم است در کتاب معارف اسلامی دانشگاه ،اصل علیت و برهان نظم از اصول بنیادین اثبات خداوند محسوب می گشت.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 13:38 توسط مهران معمارزاده |


در گشتی که در کاخ ها داشتیم ،عکسهایی که توسط شاه شهید گرفته شده بود ،نظرم را به خود  جلب کرد.او به راستی عکاس خوبی بود.حس من به وی عشق تنفر الود است.او فردی بود که به مظاهر دنیای مدرن دلبندیهایی نشان داد. به زبان فرانسه تسلط داشت.عکاس خوبی بود ،لباس باله و قزاق را به ایران اورد.چلوکباب را از قفقاز به کشورمان اورد.

                         

از سوی دیگر، استبداد، وی را به انحطاط کشاند و تمام نفرت من ازو از خودرایی اوست.وقتی این عکس ها را دیدم.ناخوداگاه به سینما کشانده شدم.یاد زوتروپ ها افتادم که در ایران معادلش شاید شهر فرنگ بوده است.لوییس داگوئر فرانسوی در سال ۱۸۳۹ دوربین عکاسی را افرید .در ۱۸۶۹ سلولویید که ماده اصلی فیلم است توسط جرج ایستمن امریکایی ساخته شد.توماس ادیسون کینتوسکوپ را ایجاد کرد.لومیر ها در لیون در سال ۱۸۹۵ سینماتوگراف را ساختند.ملیس فرانسوی ،فیلم سفر به ماه را در ۱۹۰۲ ساخت .ادوین اس پورتر در اولین فیلم امریکا ،غارت بزرگ قطار از ادیسون ،هنرش را نشان داد.چرخش دوربین و کات از افریده های اوست.در ۱۹۱۵ دیوید وارک گریفیث ،فیلم سه ساعتی اما صامت تولد یک ملت را کارگردانی کرد و اینچنین هنر سینما بزرگی یافت.مک سنت با کشف چارلی چاپلین ،کمدین بزرگی را به جهانیان معرفی کرد.کمپانی برادران وارنربا فیلم خواننده جاز ،صدا را به سینما اورد و در ۱۹۳۵ با فیلم Becky sharp رنگ به سینما امد.کمپانی های سینمایی به ساختن فیلم های ویژه ای شهره اند.برادران وارنر در فیلمهای جرم و جنایت.هنرپیشه شاخصش بوگارت بود.متروگلدن مایر در فیلمهای رمانس-بربادرفته را فراموش نکنید.پارامونت ،فیلمهای حماسی دومیل  و فاکس با جان فورد وسترن ساز خودنمایی می کرد.

                               تهران-سید خندان

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 17:55 توسط مهران معمارزاده |


وبلاگ پیمایش هم زاده شد.نویسنده ان البته تسلط فوق العاده ای به زبان عربی و مسایل دنیای عرب دارد. بحثی درباره سخنان جدید پاپ بندیکت ۱۶درباره اسلام که جنجال بر انگیز هم بوده است ،به مصداق الکلام یجر الکلام به سید حسن نصرالله کشانده شد و نخستین پست پیمایش با وی اغاز گشت و به حقایق دیگری از مصر رسید.چنانکه او گفت :اخوان المسلمین از این کشور برخاست.منتقد صاحب نام ادبی ،سید قطب در سفرش به کلرادوی امریکا با دیدن صحنه رقص و بوس و کنار در کلیسا دچار دگردیسی فکری گشت و اصولگرا شد.ارای این کاشف نجیب محفوظ ،دستمایه گروهی ستیزه جوی در مصر گردید.امروز در کاخ نیاوران ،هدیه ملک فاروق برای ازدواج فوزیه همسر مصری محمد رضا شاه را دیدم.شرح کاخ سعد اباد و نیاوران پس از بازگشت به اصفهان ،خواهد امد.در روسیه سفید می خواستم اثار نقاشی مارک شاگال را ببینم .او زاده ویتبسک بلاروس بود.ولی مقدر بود که نقاشی های او را در کاخ نیاوران ببینم.وجد بسیاری یافتم.در زیر یکی از کارهای وی با مداد سیاه نام فرح دیبا (فرح پهلوی )درج شده بود.البته اشتباهن در وصف این نقاش سمبولیست بلاروسی امده بود که او روسی است .

                               

در حالیکه او از یهودیان ویتبسک روسیه سفید بود.نقاشی های دیگری از پیکاسو ،سپهری ،کوکتو و دیگران چشمم را نواخت.در جایی پیمایش نوشته بود که سلفیان سنی از سید حسن نصرالله شیعه ستایش کرده اند،که البته انچنان تعجب برانگیز نیست.فکر می کنم که این دو مذهب به شکلی استراتژیک در زمان های جنگ با دشمن مشترک یکپارچه می گردند و دشمنی های پیشین را فراموش می کنند.خوابیدن بر زورقی روی رود نیل و گذر از کنار اهرام -ساختمان هایی که حتا زمان هم از ان می ترسد- چه کیفی دارد.البته در برکه ها شنا نخواهم کرد تا به بیماری عبدالحلیم حافظ دچار نگردم.بیماری مرگباری که به سرطان مثانه منجر می گردد و بی رحمانه ،جان عندلیب الاسمر یا بلبل قهوه ای مصر را گرفت.

                                            از خیابان سیدخندان -تهران

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 20:23 توسط مهران معمارزاده |


به دلیل سفر به تهران از روز پنج شنبه ۲۳ شهریور تا دو شنبه ۲۷ شهریور مطلبی در وبلاگ پست نمی شود.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 23:31 توسط مهران معمارزاده |


زمانی نویسنده جوانی که جایزه ادبیات نوبل را از ان خود کرد و برای روزنامه ها به عنوان خبرنگار جنگ رپرتاژ می نوشت حرفی پیشگویانه ابراز کرد.او گفت روسیه شوروی دیکتاتوری یهودیهاست.او مدتی به کوبا ،هندوستان و افریقای جنوبی می رفت و خبرنگاری می کرد .سپس به مجلس عوام راه یافت وبا حمله به محافظه کاران به لیبرالها گرایش پیدا کرد.او بعدن به وزارت مستعمرات انگلستان دست یافت.سپس مدتی لرد اول نیروی دریایی انگلستان و وزیر دارایی شد.او بعدها به محافظه کاران نزدیک شد

               

.بعد از شروع جنگ جهانی دوم و برکنار شدن چمبرلین سازشکار،چرچیل نخست وزیر شد.برنارد شا درباره چرچیل گفته است او مرد استعدادها است.وینستون نویسنده کتابهای مختلفی چون ساورولا و....است که بدلیل این نوشته ها و سخنرانی های فصیح اش که سندی بر ضد نازیها بود جایزه ادبیات را گرفت.و اما برویم سر عبارتی که چرچیل درباره شوروی و یهودیها گفته بود.البته من ادم انتی سمیتیستی نیستم و به حقانیت ماجرای هولو کاست باور دارم و در اینجا فقط دانسته هایم را می گویم.

                          

 

پدر بزرگ مادری لنین ،اسراییل بلانک،یهودی بود.لنین یهودیها را بهترین انقلابی ها می دانست و روسهای هوشمند را یا یهودی می دانست یا از خون یهودی می شناخت.وین مک گوایر دانش پژوه هاروارد ،لنین را یهودی نژاد پرستی می دانست

                 

.بعد از به قدرت رسیدن لنین ،انتی سمیتیسم ،جرم مستحق مرگ شناخته شد.لئون تروتسکی رهبر و بانی ارتش سرخ هم یهودی بود.زینویف،اندروپف،ایزنشتاین و دهها نفر از کمونیست ها یهودی بودند.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 23:21 توسط مهران معمارزاده |


داشتم پاپ کورن می خوردم.یک دفعه یاد امریکای باستان افتادم.خطه ای که با ذرت شناخته می شود.ان روزها چقدر خوب بود.در انتهای عصر یخبندان ،اسیایی ها از تنگه برینگ به قاره امریکا رفتند و در امریکای شمالی و جنوبی پخش شدند.نه کسی جلوی انها را گرفت ،نه پاسپورتی از انها خواسته شد و مرزهای سیاسی اینچنین باعث جدایی انسان ها نشد.از کودکی ضمیر ناخوداگاه من با امریکا پرشد.دیدن مرد ۶ میلیون دلاری -گرچه تصور مبهمی از ان دارم ،مرا سرمست از جایی به نام امریکا کرد.

                              

تصور پیشینیان ما در زمان خاقان فتحعلی شاه نیز از ینگه دنیا مبهم بود.فتحعلی شاه فکر می کرد با سوراخ کردن زمین می توان به اتازونی رسید.امریکا باید پایان دنیا باشد.انقلاب ۷۹ ایران ،شکافتی در ضمیر ما ایجاد کرد.باید با امریکا دشمنی بورزیم.امریکا شیطان بزرگ شده است و باید برای ان مرگ ارزو کنیم.دیگر نمی توانستیم به اسانی اب خوردن ،امریکا برویم.هاروارد و ییل و پرینستون و ...رویای دست نیافتنی شدند.ای کاش انتهای عصر یخبندان بود تا به قاره جدید رفت و امد می کردیم.گرچه در ان دوران هم ممکن بود برگشتی نباشد.خوردن پاپ کورن را ادامه دادم.یاد چپق کشی سرخپوستان افتادم.چپق برای انها نماد روح نیاکان بود و قداستی ویژه داشت.یاد پدر بزرگ در گذشته ام سید عبدالحسین افتادم.عاشق سیگارت و چای.دلم خواست در سفرم به زواره سراغ چوب سیگارت او را از مادر بزرگ بگیرم و انرا چون چپق امریکای باستان گرامی دارم.حتا گاهی سیگارتی در ان نهم و دود کنم تا با روح نیایم تماس یابم.پاپ کورن خوردن ادامه یافت.یاد کدو افتادم.کدو هم در امریکای باستان منزلتی داشت.یاد کدوهای باغچه پدر بزرگ در گذشته ام حاجی ابراهیم افتادم.کسی که نام فامیلم به خاطر کسب و کار او بود.البته اگر کسبی بوده باشد.او معمار کویری بود.بساز بفروش نبود که کسبی داشته باشد.فقط کار بود کار بود کار.پاپ کورن را نگاه کردم.یاد سنت نقل سینه به سینه داستان در امریکای باستان افتادم.یاد مادر بزرگ درگذشته ام -اقلیم -که سینه اش سرشار از داستان بود.چه داستان های با شکوهی می گفت.اکنون یک مادر بزرگ دارم که او طنز پردازی بزرگ است.زبانش ،طنزی پرفروغ دارد.گاهی روحم نوسان می کند بین مدرنیسم و پسا مدرنیسم.دکارت و هایدگر.گاهی دلم هوای نیویورک می کند ،گاهی دلم هوای روستا می کند.گاهی دلم هوای حاجی ابراهیم و سید عبدالحسین می کند ،گاهی دلم هوای کریستوفر رن معمار لندن و وینستون چرچیل سیگار کش قهار .گاهی یاد داستان های اقلیم می افتم ،گاهی به فکر داستان های هدایت و جویس.شاید برای همین است که هایدگر را دوست دارم.او محافظه کار است و هواخواه زندگی روستایی.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 22:58 توسط مهران معمارزاده |


به مناسبت حادثه ۱۱ سپتامبر

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ،روانکاوان و روانپزشکان هم غافل نبودند.انها مطالعات زیادی بر تروریسم انجام دادند.یکی از این مطالعات با طرح سوال چرا انها کفار امریکایی را می کشند اغاز شد

.انها به این نتیجه رسیدند که تروریست های اسلامی نتیجه تربیت در خانواده های ضد زن و اصولگرا یی هستند که خانواده را به دو قسمت مردها و زنها تقسیم می کند.در این جوامع رابطه دوستی بین زنان و مردان وجود ندارد و حتا مراکز عمومی ،رستورانها واینترنت مشمول این

 تقسیم شده است

.در عربستان حتا زنان حق رانندگی هم ندارند.در افغانستان ،دختران نمی توانستند به مدرسه و زنان به سر کار روند.وقتی دختری به دنیا می امد سوگواری اغاز می شد.در بعضی از کشورهای اسلامی ،کلیتوریس دختر زشت و کثیف و شیطانی خوانده می شود بنابراین تیغ ختنه انرا قطع می کند.عمل ختنه دختران به عفونت و درد در انها منجر می شود و بالغ بر ۱۳۰ میلیون زن در جوامع اسلامی با کلیتوریس بریده تخمین زده می شود.

از نیجریه و سودان و مصر و اتیوپی تا پاکستان.در تحقیقی بر دختران و زنان مصری نشان می دهد که ۹۷ در صد از خانواده های تحصیل نکرده و ۶۶ درصد از خانواده های تحصیلکرده هنوز این عمل را انجام می دهند.در سودان و اوگاندا این رقم به مراتب بالاتر است.عمل ختنه دختران توسط کتاب اسمانی مسلمانان توصیه نشده است حتا به زعم پیامبر باید دختران نسبت به پسران بهتر رفتار گردند.اما زن ستیزی به شدت در جوامع اسلامی قابل مطالعه به چشم می خورد.مطالعات اخیری در فلسطین از سو استفاده جنسی نسبت به دانش اموزان دختر فلسطینی نشان می دهد.حتا ازدواج با دختران ،تجاوز جنسی در نظر گرفته می شود وانها درسنین پایینی چون ۸ سالگی به اینکار تن می دهند.زدن وحشیانه زنان فراوان است و طلاق بسیار کم.زنانی دیده شده است که به خاطر تقاضای طلاق کشته شده اند.نود و هفت درصد از زنان افغان در مطالعه ای دچار افسردگی سخت شناخته شدند.این زنان نمی توانند مادر ایدئالی برای فرزندانشان باشند.فرزندان از زدن ،سوزاندن،بریدن ،مسموم شدن و....رنج می برند.مدارس اسلامی از تنبیه های بدنی مرتب استفاده می کند.و گاهی سو استفاده جنسی  حتا در پسران دیده می شود.وقتی این پسران بزرگ می شوند احساس خود کفایی می کنند.کشورهای انها هم سرشار از پول نفت و مظاهری از فرهنگ غرب است.این مردان اصولگرا ابتدا جذب این ازادی جدید می شوند ولی بزودی احساسی از بد بودن که حاصل تربیت سخت انها در گذشته است به انها دست می دهد.بنابراین انها نفرتشان را به امریکا که نماد اعظم گناه ،لذتهای نامشروع و.... است معطوف می کنند.سید قطب پدر تروریسم اسلامی ابتدا از زندگی روشنفکرانه ای در قاهره برخوردار بود او حتا نجیب محفوظ برنده جایزه نوبل ادبیات را کشف کرد.ولی با ملاقاتش از امریکا برای ادامه تحصیلات و دیدن جوانانی که در کلیسا می رقصیدند و بر هم بوسه می زدند باعث تحولی در وی شد.به مصر بازگشت اما اصولگرا.اسامه بن لادن در دوران تحصیل به نایت کلاب هم می رفت او یک نوشنده الکل و خانم باز بود.اما بزودی احساس گناهی در وی متجلی شد و به کشتن کفار غربی و دوستان مسلمانشان مشغول شد.او زندگی لذت طلبانه اش را ترک گفت و با ۴ زن و ۵۰ فرزندش در غار عزلت پناه برد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 10:53 توسط مهران معمارزاده |


یکی از خاطرات شیرین سفر ،رفتن به قلعه میر در استان هرودنا بود.در ایستگاه راه اهن مینسک ،به سختی بلیط گرفتیم.سختی به خاطر ندانستن زبان روسی بود.به سختی قطار را یافتیم و با دو دلی در ان نشستیم.قطار به استان هرودنا می رفت.هر چه قطار در ایستگاه های بین راهی می ایستاد ،دل شوره ما بیشتر می شد.بالاخره به دوستان گفتم سفر بی غایت خوش تر است.در ایستگاه اخر که شهر باواروداک بود پیاده شدیم.باید به میر می رفتیم.

      

دختر بیلوروسی که زبان انگلیسی می دانست ،نشانی قلعه میر را برایمان به روسی نوشت.ان را به دو تاکسی نشان دادیم.میر ۳۰ کیلومتر از باواروداک فاصله داشت.با تاکسی به انجا رفتیم.سواد قلعه از دور دست دیده شد.چه باشکوه !!!.ساختمانی شکلاتی رنگ ،درست مانند خانه های کتاب داستان های دوره کودکی.فضا دقیقن همان بود که در زمان خردی خواندم و دیدم.وقتی جنگلی می دیدم یا قارچ روییده ای ،یاد هانسل و گرتل می افتادم.یاد داستانهای لتونی و سوییسی.گاهی فکر می کنم یک بازاری طماع یا یک بساز بفروش حریص چرا اینگونه است.شاید در دوران کودکی ،تجربه خواندن هانسل و گرتل را نداشته است.ارزوهای شیرین کودکی ،خیلی مهم است.طفلکی صدام در کودکی ،پابرهنه بود ،مرغ می دزدید .وقتی به مسند رهبری عراق رسید ،کاخ خود را از کفش سرشار کرد.بی کفشی او در خردی ،انگیزه این عمل بود.قلعه میر از ساختمان های حفاظت شده توسط یونسکو است.

      

چنانچه در ایران ،پاسارگاد ،پرسپولیس ،میدان نقش جهان اصفهان و...هم جزو این برنامه هستند.ساختمان گوتیکی دارد.و قلعه ای دوک نشین بوده است.در سده ۱۵ میلادی در دستهای دوک ایلینیچ بود و بعدن به دوک رادزیویل رسید و معماری رنسانس نیز در ان به کار رفت.در دوره ناپلئون تا حدودی تخریب شد و بعدن بازسازی شد.در دوره نازیها به عنوان گتو برای بازداشت یهودی ها ی محلی استفاده شد.ساختمان سه طبقه ای بود .وقتی داخل ان می شدی ،لذت بازی در یک فیلم حماسی مثلن از ریدلی اسکات را می یافتی.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 7:6 توسط مهران معمارزاده |


شهبارادر وبلاگش می نویسد:

اما فیلمی که دیدیم به نام پدر نام داشت از ابراهیم حاتمی کیا . فیلمی ست ضد جنگ که در واقع توبه نامه ی حاتمی کیا محسوب می شود . پیداست که حاتمی کیا زیر فشار افکار عمومی و سیل پرسش هایی  در مورد جنگ و چرایی آن -  که در این سال ها از او و امثال او که مدافع به قول خودشان سینمای دفاع مقدس ! هستند  -  قرار گرفته است و بالاخره از خر شیطان پیاده شده و دست به نقد خود و یاران اش زده است . البته دراین فیلم حاتمی کیا همچنان با حفظ حقانیت برای نسل رزمندگان سابق دست به این کار می زند و تنها کاری که می کند صدای نسل های بعدی و فرزندان نسل جبهه رفته که منتقد پدران شان هستند را که در فیلم های آژانس شیشه ای و فیلم ضعیف موج مرده به طور بسیار کم رنگ و نصفه نیمه نمود داشت برجسته و پر رنگ می کند و آن را محور فیلم اش قرار می دهد .

    اما از این ها که بگذریم  به نام پدر  فیلم خوبی ست . فیلمی جان دار و محکم با بازی های خوب به ویژه بازی روان و نیرومند پرویز پرستویی . فیلمی به دور از زیاده گویی و وراجی با فیلم برداری مطلوب  و موسیقی به جا و مناسب و تعلیق خوب ، پر از خطوط سپید و پس زمینه ای از حرف های ناگفته ی بسیار که به فیلم ژرفا می بخشد و بر لایه های فیلم می افزاید . یکی از نکته هایی که در فیلم بر آن به درستی انگشت گذاشته می شود نقش مافیای قدرت و ثروتی است که در این سال های پس از جنگ درایران به وجود آمد و به طور سرطانی رشد کرد و مانند اژدهای هفت سری دارد همه چیز را به کام خود می بلعد  و بر همه چیز و همه جا به ویژه هر جا بوی پول و ثروت بیاید چنگ انداخته و به هیچ قیمتی رها نمی کند و حاضر نیست ذره ای کوتاه بیاید و عقب نشینی کند .

 

من در کامنتی بر این نوشته چنین گفتم :

نويسنده: مهران معمارزاده
شنبه 18 شهريور1385 ساعت: 22:31
خداکند این فیلم هم از پروژه های نظام نباشد.ولی مقاله ات خوب بود.
 
شهبارا چنین پاسخ داد:
سلام دکتر مهران . سفر خوش گذشت ؟ راست اش من در مورد مسائل دید توطئه اندیش و دایی جان ناپلئونی ندارم . تا چیزی با دلیل و مدرک و مستند بر من ثابت نشود نمی توانم با قطعیت در مورد آن خیال پردازی کنم . نمی شود هر از گاه تک اتقاق خوبی که در میان این همه فاجعه می افتد را توطئه ی حاکمیت پنداشت و از نقشه ها و طرح های آن دانست . اصولن در کشورهای دموکراتیک و پیشرفته که همه چیز شفاف ست و سرکوب و اختناق و سانسور نیست این تفکر به یک اندیشه و روحیه ی عمومی تبدیل شده که اصل بر برائت ست مگر آن که خلاف آن ثابت شود ، اما این جا به خاطر عدم اطلاع رسانی درست و نبود رسانه های آزاد و مستقل همیشه بازار شایعه و تهمت و افترا و نجواهای در گوشی گرم ست و البته طبیعی ست . الان هنوز تفکر اکثر مردم این ست که کار کار انگلیسی هاست و از این حکومت هم غول بی شاخ و دمی ساخته اند که بر همه چیز اشراف و تسلط دارد و مو را از ماست می کشد و ماموران خفیه اش همه جا شنود گذاشته اند و هر اتقاقی می افتد زیر سر او و البته با تایید و برنامه ریزی اربابان اش است . این البته خطرناک ست و شاید یکی از دلایلی که این حکومت هنوز هست و پابرجاست همین توهم توطئه و تصویر غول آسای حریف باشد خارج از ظرفیت طبیعی اش . در چنین حالتی جز یاس و نا امیدی و افسردگی و سرخوردگی حاصلی به بار نمی آید و این درست خواسته ی خود حاکمیت ست و شاید او خودش هم به این پندار و توهم دامن می زند و روی آن سرمایه گذاری می کند . می شود به راحتی حاتمی کیا یا مخملباف یا کیارستمی یا گنجی یا طبرزدی یا ... هر کسی را که در این جو خفقان زده و تاریک و وحشت بار صدایی بلند می کند و حرفی می رند بدون مدرک ......
 
به نوشته پروفسور اشرف استاد دانشگاه پرینستون ،توهم توطئه نوعی بیماری روانی فردی و جمعی است.بیماری فردی سو ظن به همه چیز و همه کس را پارانویا و بیماری جمعی را تئوری توطئه گویند.شاید بزرگترین دائی جان ناپلئون تاریخ سر وینستون چرچیل باشد.وقتی که انقلاب بلشویکی اکتبر ۱۹۱۷ روسیه را کار یهودی ها دانست یا وقتی که گفت :المانی ها با نوعی ترس و هراس ،هراس انگیز ترین سلاح را روانه روسیه کردند .ان ها لنین را مثل باسیل طاعون از سوییس به روسیه فرستادند.پیش بینی های چرچیل بعدن صحت خود را نشان داد.
 
 
 
چرچیل در زمانی که چمبرلین با هیتلر مماشات کرد نیز هشدار خود را از خطری بزرگ اعلام کرد.البته نمی گویم حرفهای من یا مش باقر هم چون چرچیل می ماند.او گوهر یگانه ای در دنیای سیاست بود.پس از فروپاشی کمونیسم شوروی فردی دیوانه به نام ولاد ژیرینوفسکی رهبر حزب اولترا ناسیونالیستی روسیه ظهور کرد که سخن از اشغال ایران ،افغانستان ،کشورهای حوزه بالتیک نمود.حال ما وصیت نامه پتر کبیر را توهم توطئه ایرانی بدانیم یا نه ،ژیرینوفسکی در روسیه چنین باوری دارد و اتفاقن رای خوبی هم اورد.در دانش ژئو پولیتیک ،کارها بر اساس  پروژه می چرخد.مثلن چرا هیتلر هدف خود را دستیابی به شوروی (شرق )قرار داده بود ،چون ژئو پولیتیسین او دستیابی به شوروی را گرفتن ناف دنیا می دانست.وجود تینک تنک برای رییس جمهور امریکا نشانه کارکرد پروژه هاست.جمهوری اسلامی ایران هم مانند هر کشوری ،پروژه هایی در امور مختلف کشوری و لشکری دارد.در امر سینما و ورزش هم پروژه ها کار می کنند.امدن فیلم عروس در دهه ۷۰ به کارگردانی بهروز افخمی پروژه بود.کلوزاپ نیکی کریمی جزو پروژه بود.ساختن فیلم مارمولک توسط کمال تبریزی یک پروژه بود.حضور لژیونرها در باشگاه های المان و...جزو پروژه است.زمانی در دانشگاه فیلم تایتانیک گذاشتند،چند نفر اعتراض کردند و سریع اکران فیلم قطع شد.موج حملات به معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان شروع شد.مدیر کل به خانه من زنگ زد و خواست به شتاب به دانشگاه بروم.وقتی به دفتر کارش رفتم از من خواست تا مقاله ای درباره فیلم تایتانیک بنویسم و از نظر اسلامی از ان دفاع کنم.او صدها صفحه برگه از نقدهای این فیلم به من داد.و در مجله زیتون ،نوشته ای در توجیه این فیلم نوشتم ،در حالیکه اصلن تایتانیک را ندیده بودم.مسئله تقبیح مخملباف ،سروش ،گنجی ،حاتمی کیا و...نیست.مخملباف زمانی گفته بود حتا در یک لانگ شات با هنر پیشگان سینمای طاغوت حضور نخواهد داشت.او با عملکرد خود بهار زندگی خیلی ها را خزان کرد.سروش در انقلاب فرهنگی دانشگاه ها چنین کرد و...اینها باید دلیری ان را داشته باشند که اشتباهات گذشته خویش را بازگو کنند و یک معذرت خواهی جانانه از کسانی که بهار عمرشان ،خزان شد بنمایند.البته اگر پوزش خواهی  انان بتواند مرهمی بر نیستی انها باشد.نه ما خواهان مرگ گنجی نیستیم.ولی می گوییم که انتساب انها به لایه های قدرت ،مصونیتی نسبی برای انان افریده است.انها مسئولیت سنگین تری دارند.....البته وظیفه ما نگاه محتوایی به اثار اینهاست .
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 10:4 توسط مهران معمارزاده |


يکشنبه 19 شهريور1385 ساعت: 11:27 توسط:رها
مهران! نمی شه بعد از گفتن این همه از سیاست (که من هیچی شو نمی فهم ام!)یا حداقل بعد از ذکر چپ ها و راست ها و سوسیال دموکرات ها و بلشویک ها و لنینیست ها و چپ های مرفه ووو... چند کلمه هم از آدم معمولی ها بگی لطفا؟! آدم های سردی هستن؟ کشورشون به همون دل مردگی و یخی فیلم هاشونه؟ زن هاشون خوشگلن یا نه؟ (ذات زنانگی ام رو نشون دادم ها! ) با آدم حرف می زنن یا خونسرد و بی توجه هستن؟ حالا نگی من چه آدم گیری هستم ها! اما همیشه این فرصت پیش نمیاد که یه نفر با زبان ساده و شیرین فارسی این چیزها رو بگه!
 وب سایت   پست الکترونیک

ابن بطوطه جهانگرد مراکشی در سفرنامه اش از زنان بسیار گفته است.او تصویری زنده از صورت و سیرت زنان جهان داده است.او یک گزارشگر خرده بین بود که پرداختن به شکل و شمایل زنان را تابو نمی شمرد.او می گوید که زنان ترک در اسیای صغیر بی حجاب بودند و از حشر و نشر با مردان ملاحظه ای نداشتند.در دشت قبچاق (روسیه )مقام زنان را بسیار بالا دید.او از زن هندی و مراسم ساتی می گوید.زن جوان بر جنازه شوهر به اتش کشیده می شدو......

کلن نژاد سفید در اروپا به سه دسته تقسیم می گردد:

۱-نوردیک      ۲-الپین       ۳-مدیترانه ای

نوردیک :در شمال اروپا می زیند .موها و چشمهای روشن ،بدن بلند و لاغر ،جمجمه صورت دراز .

الپین :در اروپای مرکزی می زیند.مو و چشمهای قهوه ای ،بدن کوتاه و محکم،جمجمه صورت گرد.

مدیترانه ای :در اروپای جنوبی می زیند.مو و چشمهای تیره،بدن و جمجمه مانند نوردیک و الپین.

بیلاروس ها به راستی ترکیب همه این سه گروه هستند.در این خطه حتا چشمهای مورب تاتاری هم دیده می گردد.مولفه های اسیایی نیز دیده می شود.چون یورش اسیایی ها و مغول ها و...به این دیار وجود داشته است.من دخترانی دیدم که موهایی بسیار روشن چون گندمزاران ،کهربایی با تمایلی به سفیدی داشتند.صورت سفید ،اندامی بلند بالا داشتند.بعضی از انها مرا یاد عروسک باربی می انداخت.بعضی ها موی سیاه داشتند.پیرزنی دیدم تپل و چاق با چشمانی باریک .تینیجرها بیشتر شلوار جین و پیراهنی جیر سیاه رنگ و چسبان می پوشیدند.بین پیراهن و شلوار ،نافشان اشکار بود.گاهی پیراهن های روشن و شاد ،صورتی ،زرد ،قرمز و...ابجو وسیگارت بسیار مصرف می شد .شاید سرمای هوا و اثر افسرده کننده ان و چپ گرایی کشور بیلاروس در این امر تاثیر دارد.

               

جوانان می خواهند مانند کشورهای لیبرال  اروپا یا امریکا و کانادا زندگی کنند.جوانان بیشتر طرفدار میلینکویچ هستند و روستاها مرید لوکاشنکا.در جزیره اشک از دو دختر خواستم که با من عکس بیندازند که ره اورد سفرم به ایران باشد.انها با خون گرمی ،صفا و محبت قبول کردند.در کنار میز صبحانه در هتل بیلاروس نیز دختری با من عکس گرفت.برای مراسم ازدواج ،لیموزینی کرایه می کنند و ان را با بادکنک ها ارایش می دهند.به جزیره اشک در مینسک می ایند.

         

اینجا محل یادبود شهدای بیلاروس در جنگ افغانستان در زمان کمونیسم است.فرشته ای با الت تناسلی مردانه در انجاست که عروس ها برای باروری در اینده به ان متوسل می شوند (یاد توپ مرواری صادق هدایت افتادم ).

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 22:22 توسط مهران معمارزاده |


يکشنبه 19 شهريور1385 ساعت: 1:31 توسط:علی
سلام مهران جان خوبی؟یه خبر جدید اینکه خاتمی گفته شاید تعلیق رو قبول کنیم...پست اصلی خبر رو توی وبلاگم گذاشتم....گزارش سفرت از بلاروس خیلی جالب بود.....خوب شد زود برگشتی چون به وبلاگت حسابی عادت کردیم.....موفق وپیروز باشی.
 وب سایت   پست الکترونیک

حجت الاسلام محمد خاتمی به امریکا رفته است.دعوت کننده وی به ینگه دنیا ،کشیش جان برایسون چین است.او کشیشی با عقاید چپ گرایانه و لیبرالی است که به انتخاب کشیش های همجنس گرا باور دارد.جالب این است که روحانیون اسلامی ،مجازات لواط را مرگ می دانند.کندالیزا رایس و معاون وی نیکلاس برنز با امدن خاتمی به امریکا موافقت کردند و به او ویزای دیپلماتیک جی ۴ دادند.

                        

به سفر خاتمی ،اعتراض های چندی شد.سناتورهای جمهوریخواه ،سام بران بک ،جرج الن و ریک سانتوروم نامه ای به کندا لیزا رایس نوشتند و به تصمیم وی در ویزا دادن به خاتمی ،اعتراض کردند.نمایندگان کنگره ،براد شرمن دموکرات و ایلنا رز لهتینن جمهوریخواه نیز اعتراض کردند.پت رابرتسون با فخر اور ناراضی دانشجو مصاحبه ای کرد و وی مصایبی که بر او در زندان در زمان ریاست جمهوری خاتمی رفته بود را باز گو کرد.در دهم سپتامبر قرار است که خاتمی به دانشگاه هاروارد برود و در انجا سخنرانی کند.فرماندار ماساچوست،میت رامنی ، گفت :

State taxpayers should not be providing special treatment to an individual who supports violent jihad and the destruction of Israel,” Romney said.

در هفتم سپتامبر ،جمعی از ایرانیان مقیم امریکا برای اعتراض جلوی کاتدرال واشنگتن دی سی گرد امدند.از سویی جرج بوش در سخنرانی حیرت اوری چنین گفت :

This Shia strain of Islamic radicalism is just as dangerous, and just as hostile to America, and just as determined to establish its brand of hegemony across the broader Middle East” as Bin Laden’s Sunni-dominated al Qaeda organization, Bush said.

او با اشاره به تروریسم شیعه ،حملات شدیدی به رهبران ایران نمود.خاتمی هم در سخنرانی خود نکاتی اشاره کرد که از سوی نویسنده واشینگتن تایمز چنین تعبیر می شود :

Former Iranian President Mohammed Khatami yesterday defended his country's nuclear program and rejected suggestions that freedom and human rights in Iran had deteriorated under his hard-line successor Mahmoud Ahmadinejad. 
 Mr. Khatami appeared to be warning the United States against using force against Iran, saying this would never resolve the standoff over Iran's suspected pursuit of nuclear weapons.

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 10:57 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۸۹۸ در این خانه سبز رنگ  در شهر مینسک ،جلسه ای بر گزار شد که اگر بختیار و کامیاب می گشت ،شاید میلیونها نفر در گنداب کمونیسم شوروی خفه نمی شدند .

       

میلیونها نفر اسیر این ایدئولوژی مخالف فردیت و حقوق اساسی انسانها نمی شدند.هزاران نفر در سیم خاردارهای دیوار برلن نمی مردند.ملت های رشیدی چون مجارها ،لهستانی ها ،چک ها ،اسلواک ها و...اینچنین ماتمزده نمی گشتند.

      

                                                     صاحب خانه و همسرش

رهزن گرجی ،تصفیه های مرگبار نمی افرید و....حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در این خانه در مینسک تشکیل گشت تا سازمان های انقلابی روسی را واحد گرداند.نه نفر نماینده موفق نشدند و نیروهای تزاری انها را دستگیر کردند.در ۱۹۰۳ در بلژیک، کنگره دوم حزب برگزار گشت ولی عملن حزب به دو گروه بلشویک به رهبری لنین و منشویک به رهبری مارتوف تقسیم گشت.بلشویک ها بعدن انقلاب ۱۹۱۷ را به دست گرفتند و چنان کردند که تو و من دانیم.پنجمین کنگره در لندن برگزار شد و بلشویک ها استراتژی خود را برای انقلاب در روسیه، قدرت بخشیدند.

           

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 1:17 توسط مهران معمارزاده |


در سفر به مینسک ،یکی از همسفران دنبال مدال لنین و استالین بود.با عشق و دلدادگی از دوره کمونیسم سخن می گفت در حالیکه خود در تهران از ثروت و مکنت خوبی برخوردار بود.سفرهای فراوانی می رفت و....سماجت وی در توجیه کمونیسم ،کم کم به اهانت به ایران زمین منجر شد و برخورد لفظی بین من و او صورت گرفت.چپ گرایی انهم از نوع لنینیستی اش البته غیر قابل تحمل است ولی چپ های مرفه بیشتر حال ادم را به هم می زنند.

       

البته برای این جماعت اوردن دلیل و احتجاج ،کاری نیست.انها مانند یک بیمار مبتلا به دمانس ،پاسخ مشابهی برای پرسش های گوناگون دارند.ناگزیر برای شناخت افت لنینیسم ،گوشه ای از تاریخ روسیه را می نویسم،دولت کی یف که بر روسیه تسلط داشت در سده ۱۰ میلادی به مسیحیت ارتدکس گرایش یافت.در سده ۱۳ مغول ها به کی یف یورش بردند و روسیه دچار نوعی عقب ماندگی تاریخی شد.بعدن حاکمان روسی از باج دادن به مغول ها پرهیز کردند ولی تزاریسم به افت استبداد مغولها الوده گشت.دهقانان و سرف های روسی در فشار شدیدی بودند.در سده ۱۹ شورش دسامبریست ها علیه تزار نیکلای اول سرکوب شد.الکساندر دوم ترور شد و الکساندر سوم ،بر سرکوب ها افزود.برادر لنین در توطئه ای علیه الکساندر سوم دستگیر گشت و اعدام شد.لنین بعدن به سیبری تبعید شد و پس از ازادی به المان گریخت و در مونیخ ،ایسکرا را منتشر می کرد .او با براندازی تزار از طریق انقلاب مارکسیستی موافق بود.او رهبری بولشویک ها را بر عهده داشت.گروه مخالف وی ،منشویک ها بودند که به پروسه ای دموکراتیک ،ارام و غیر خشن اما سوسیالیستی باور داشتند.در ۱۹۰۵ روسیه به رهبری تزار نیکلای دوم از ژاپن شکست خورد.جنگ جهانی اول هم با شکست نیروهای روسی در جبهه های مختلف از المان همراه بود.در پتروگراد شورش هایی علیه تزار روی داد.بالاخره تزار استعفا داد و دولت موقت به ریاست کرنسکی ایجاد شد اما بلشویک ها ،کرنسکی را شکست دادند و با حمله به کاخ زمستانی در پتروگراد قدرت را به دست اوردند.لنین به قول چرچیل مثل میکروب طاعون در قطاری از سوییس به روسیه فرستاده شد و مجری سیاست های المان ها شد.تروتسکی از منشویک به بلشویک گرایید و یار لنین گشت.انها مخالفان را سرکوب کردند و با ایجاد رعب و وحشت و پلیس مخفی چکا و نیروهای سرکوب سرخ بسیاری را از بین بردند.لنین به دموکراسی باور نداشت .

           

بعدن او با برقراری سیاست اقتصادی نپ ،بین تجارت ازاد و کمونیسم اشتی برقرار ساخت.او زمین های زیادی از خاک روسیه را به المانها داد تا زمان به دست اورد.در ۱۹۲۴ لنین در گذشت و استالین امد.یک دزد و راهزن انقلابی که در کلیسای ارتدکس گرجستان قبلن طلبه بود.او به تصفیه بزرگ پرداخت و تروتسکی را در مکزیک ،کلنگ اجین کرد.او حتا به زینویف و کامنف که دوستانش بودند و به او در رسیدن به قدرت در حزب یاری رساندند ،رحم نکرد......نمی دانم این تاریخ زشت و مهوع از کمونیسم شوروی ،چه جای به به و چه چه دارد...

      

                                                     میدان پیروزی -مینسک

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 23:30 توسط مهران معمارزاده |


شنبه 18 شهريور1385 ساعت: 19:38 توسط:رها
امیدوارم این سفرنامه ادامه داشته باشه و از مردم هم بیشتر بنویسی.مهران جان می شه یه عکس از ماتریوشکا هم بذاری؟ همین طور از اون عروسک چوبی ها؟ من عاشق عروسک ام!
 وب سایت   پست الکترونیک

وقتی از روسیه سخن گفته می شود ،ادم بیشتر یاد فضای جنگ سرد می افتد.بمب اتمی ان در ۱۹۴۹ ازمایش شد.که دانشمندی کمونیست و المانی که در پروژه لوس الاموس امریکا کار می کرد ،ان را به روسیه لو داده بود.ماهواره اسپوتنیک روسیه اما زودتر از امریکا راه اندازی شد که اینکار در دهه ۱۹۵۰ امکان پذیر گشت.به نظر من بهترین فیلم درباره فضای جنگ سرد ،فیلم TORE CURTAIN(پرده پاره)است که هیچکاک بزرگ ان را کارگردانی کرده است.در سفری که به ایروان رفته بودم ،سوغاتی روسیه به چشم می خورد،ماتریوشکا یا Nesting doll

ماتریوشکا ،عروسک چوبی بزرگی است که در درون ان عروسک کوچک تری قرار دارد .در عروسک دوم ،عروسک کوچکتری است و قس علیهذا.

عروسک اصلی ،چون مادری ،عروسک های دیگر را در درون خود حمل می کند.در پایان سده ۱۹ میلادی ،ساوا مامنتوف حمایت گر هنرمندان بود.او صنعت گر ی برجسته در روسیه به شمار می رفت.و دغدغه او گسترش هنر روسی نوین بود.در کارگاه چوبی او در نزدیکی مسکو ،ماتریوشکای نوین زاده شد.اما در روستایی در ۷۰ کیلومتری مسکو -سرجئیو پاساد -نیز این عروسک ها ساخته می شد.

سبک سر جئیو پاساد از سبک های مهم این هنر دستی است .این هنر به زودی رنگی سیاسی هم یافت وقتی که فرماندار هنر نواز اکراینی ،تصویر روی ماتریوشکا شد.امروز حتا می بینیم که رییس جمهور های امریکا به صورت ماتریوشکا در امده اند.یکی از جاهای هنر های چوبی در روسیه ،سمیونوو است که در ساختن عروسک های چوبی ماتریوشکا ،برجسته است.

                            کلینتون و کسانی که با انها .....داشته است.

سمیونوو ،از لحاظ ساختن بزرگترین ماتریوشکا ،شهره است .این ماتریوشکا ۳۰۰۰ روبل ارزش داشت در حالیکه معروف ترین خودروی شوروی ،۵۰۰۰ روبل بود.سیستم کمونیستی شوروی ،تا حدود زیادی باعث مرگ این صنعت دستی  گشت.صنعتگران پیشین باید در کارخانه های دولتی ،کار می کردند.رقابت های خانمان بر انداز کمونیست های شوروی با کاپیتالیسم امریکا ،جایی برای ماتریوشکا ها نمی گذاشت.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 22:16 توسط مهران معمارزاده |


یهودی ها در میانه سده ۱۴ میلادی از شهرهای المانی به بیلاروس کوچ کردند.به زودی شهر های زیادی از روسیه سفید از یهودی ها سرشار بود.شهر برست ،به راستی پایتخت یهودی ها در بیلاروس شد.ویتبسک مرکز فرهنگی یهودی ها گشت و پینسک  زادگاه بعضی از مشاهیر یهودی شد.در اسراییل نزدیک به صد هزار یهودی هستند که ریشه انها به بیلاروس باز می گردد.نخستین رییس جمهور اسراییل ،حیم وایزمن در ناحیه برست به دنیا امد.مناخیم بگین از برست بود و شیمون پرز از مینسک.مارک شاگال ،نقاش برجسته یهودی از ویتبسک بود.او به فرانسه رفت و انگاه به ویتبسک باز گشت و مدرسه هنری خود را پایه نهاد.تعداد زیاد یهودی ها در بیلاروس ،سبب شد تا هیتلر جنایات فراوانی در روسیه سفید بیافریند.در سه سال اشغال بین یک تا دو میلیون یهودی در شوروی کشته شدند.در موزه جنگ مینسک ،قسمتی برای فاجعه هولوکاست اختصاص داده شده است.

                    

مردان و زنان یهودی که به اردوگاه های مرگ روانه شدند.

از مینسک ،ماتریوشکا خریدم.اینها عروسک های چوبی هستند که در دل خود عروسک کوچکتری دارند.یک ماتریوشکا را باز می کنی ،در دل ان عروسکی کوچکتر ،ان را باز می کنی ،عروسکی کوچکتر تا اخر که گاهی عروسک ،اندازه یک گندم می شود.ماتریوشکا سوغات روسیه است که طرحهای متفاوتی بر روی ان نقاشی شده است.دو عروسک چوبی نیز خریدم که سوغات بیلاروس بود.خیلی دوست داشتم یک کلاه یوشانکا ی سفید بخرم ولی ۵۰ دلار بود و برای من گران تمام می شد.این در حالی بود که بعضی ها هزاران دلار برای روسپی ،دیسکو ،نایت کلاب ،الکل ،کازینو و....خرج می کردند.یوشانکا کلاه خزی از پوست خرگوش است که نماد استرئوتایپی روسها هم شده است.این کلاه ،گوشها را نیز می پوشاند و مناسب سرمای جانکاه ان دیار است.احتمالن روسها ،در سده های میانه انرا از مغول ها اقتباس کرده اند.در مینسک ،انواع فیلم و موسیقی هست ولی متاسفانه روی جلد ان روسی نوشته است و ادم سرگردان می گردد.تینیجرها و جوان هایی در کنار رودخانه می بینی که ابجو می نوشند ،از هم بوسه می گیرند و...سیگارت هم خیلی مصرف می شود.در مینسک ،مک دونالد هم وجود دارد که شب ها غلغله است و بسیار شلوغ.در این شهر با نمادهای فراوان کمونیستی ،مک دونالد شاید تنها نماد فرهنگ امریکا یی بود که حضور داشت.

      

                                                     مک دونالد در مینسک

گرچه فیلمها و موسیقی های امریکایی به وفور در ویدئو شاپ ها دیده می شد.در هتل  به CNNهم دسترسی داشتیم.بر جلد یک مجله بیلوروسی ،عکس اما تورمان هنرپیشه امریکایی را دیدم.شلوار های جین مصرف زیادی دارد.در کل شاید بشود گفت امریکانیسم جای خود را در این کشور ضد امریکا باز کرده است.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 15:39 توسط مهران معمارزاده |


در جنوب شهر مسکو،تولا وجود دارد.تولا شهری صنعتی بوده است که تجهیزات نظامی می ساخته است.در سده ۱۸ ،فئودور لیستسین که تفنگ ساز بود ،کارگاه خود را برای ساختن سماور اختصاص داد.اینچنین ،تولا شهر سماور سازی شد و اوازه سماور ان به مسکو و سن پترزبورگ رسید.در اثار پوشکین ،گوگول و چخوف به سماور اشاره شده است.دیدن سماور مرا یاد پدر بزرگ مهربان ،شادروان سید عبدالحسین خادم الحسینی طباطبایی زواره می اندازد.او عاشق چای و سیگارت بود .همیشه در کنار سماوری نشسته بود ،چای می ریخت ،حرفهای شیرین می زد و سیگارت دود می کرد.

      

                                              مهران معمارزاده در پارک یانکا کوپالا

دیدن سماور در موزه یانکا کوپالا شاعر برجسته بیلاروس در کنار میز کار او ،ساعت،گرامافون و...ادم را هوایی می کند.ایران اینقدر شاعر دارد ولی نمی کوشند اتاق او را باز نمایی کنند.مثلن اتاقی از سهراب سپهری با ابزار کارش .حتا فرچه ریش تراشی ،کیف ،کراوات ،پیپ ،کبریت و...شاعر نمایش داده شده بود.یانکا کوپالا و یاکوب کولاس دو شاعر بزرگ بیلاروس بودند.ایندو با کارهایشان ،ادبیات مدرن بیلاروس را ایجاد کردند.کوپالا در اشعارش به گذشته بیلاروس اشاره می کرد و در دوران کمونیسم شوروی به همین دلیل رنجها برد.در ۱۹۳۰ اقدام به خودکشی کرد که ناموفق بود.

      

از بالا به او فشار اوردند و وی ناچار به سرودن اشعاری در ستایش یوسف استالین شد.کوپالا در زمان جنگ جهانی دوم در مسکو در گذشت.کارهای کوپالا در دوره کمونیسم قدغن بود .یاکوب کولاس نیز دو مجموعه اشعار روایی به نامهای Novaya ziamla (New Land) and Symon -- muzyka (Symon the musician)دارد .استالینیسم به اعتبار کار وی نیز لطمه زد.قابل توجه روشنفکران چپ ماب ایرانی که در ارزوی الگوی استالینیستی برای ایران بودند.

اسمان ادبیات روسی ،ستارگان بی شماری دارد که بی شک پوشکین یکی از انان است.

     

                                       الکساندر پوشکین و مهران معمارزاده

وقتی از هتل بیلاروس در کنار رودخانه قدم می زنی ،مجسمه پوشکین را می بینی.پوشکین  بزرگترین شاعر روسی زبان است و دوست گوگول نویسنده بزرگ روسی.او شخصیتی عصیانگر داشت ،فراماسون بود و زیر محدودیت های تزاری برای اثارش.در اخر نیز در دوئلی کشته شد.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:14 توسط مهران معمارزاده |


بوی کمونیسم از این کشور به مشام می رسد.مجسمه فلیکس درژینسکی بنیانگذار پلیس مخفی چکا که وظیفه مقابله با ضد انقلابها و خرابکاران را داشت ،روبروی ساختمان کا گ ب مینسک قرار دارد.درژینسکی یا فلیکس اهنی ،زاده روسیه سفید بود و از سوی لنین ،قهرمان شناخته شد .

                 

                                      مهران معمارزاده در زیرمجسمه درژینسکی

در پشت مجسمه لنین ،یک ساختمان دولتی وجود دارد که محافظت می گردد و از نزدیک نمی توان عکسی گرفت.مجسمه میخائیل کالینین که سمت بالایی در حکومت بلشویکی لنین داشت نیز در مینسک قرار دارد.مجسمه استالین در موزه جنگ ،ابلیسک ۴۰ متری میدان پیروزی مینسک و...همه و همه شاهدی بر این مدعایند.نوع معماری و بی توجهی به تزیینات و تجملات ،شهر سازی کمونیستی و...نیز ،احساسی از زندگی در یک کشور کمونیستی را شدت می بخشد.

        

بیلا روس در ۱۹۹۱ از اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی ،مستقل شد ولی در ۱۹۹۴ الکساندر لوکاشنکا ،رییس جمهور شد.در ۱۹۹۹پیمانی بین روسیه و بیلا روس منعقد شد که نزدیکی این دو کشور را به هم تضمین می کرد.عملن لوکاشنکا -کمونیست سابق -نگاه به شرق دارد و بیلاروس را در قلب اروپا از ازادیهای سیاسی باز داشته است.لوکاشنکا ،دیکتاتور است و محدویت های فراوانی برای ازادی بیان ،مذهب و تجمع صلح امیز اعتراضی ایجاد کرده است.در گفتگویی که با یک دانشجوی بیلا روسی در اتوبوس میر به مینسک داشتیم ،او مخالف لوکاشنکا بود.جوانان اندیشمند بیلاروسی ،لوکاشنکا را بر نمی تابند.اما او گویا در روستاها ،جایگاه بالایی دارد.

    

                                                ساختمان کا گ ب در مینسک

در اقتصاد ،سوسیالیسم محوری وجود دارد و روابط بازرگانی بالایی بین روسیه و بیلا روس وجود دارد.روسیه ،گاز با قیمتی مناسب به روسیه سفید می دهد در حالیکه با افزایش قیمت گاز برای اکراین ،انقلاب نارنجی این کشور را با سختیهایی مواجه ساخت.

احزاب موافق و مخالف دولت اینچنینند:

pro-government parties: Agrarian Party or AP [Mikhail SHIMANSKY]; Belarusian Communist Party or KPB; Belarusian Patriotic Movement (Belarusian Patriotic Party) or BPR [Nikolai ULAKHOVICH, chairman]; Liberal Democratic Party of Belarus [Sergei GAYDUKEVICH]; Party of Labor and Justice [Viktor SOKOLOV]; Social-Sports Party [Vladimir ALEXANDROVICH]
opposition parties: 10 Plus Coalition [Alyaksandr MILINKEVICH], includes: Belarusian Party of Communists or PKB [Syarhey KALYAKIN]; Belarusian Party of Labor (unregistered) [Aleksandr BUKHVOSTOV, Leonid LEMESHONAK]; Belarusian Popular Front or BPF [Vintsyuk VYACHORKA]; Belarusian Social-Democratic Gramada [Stanislav SHUSHKEVICH]; Green Party [Oleg GROMYKO]; Party of Freedom and Progress (unregistered) [Vladimir NOVOSYAD]; United Civic Party or UCP [Anatol LYABEDKA]; Women's Party "Nadezhda" [Valentina MATUSEVICH, chairperson]
other opposition includes: Belarusian Social-Democratic Party Nardonaya Hromada or BSDP NH [Alyaksandr KOZULIN, chairman]; Christian Conservative BPF [Zyanon PAZNIAK]; Ecological Party of Greens [Mikhail KARTASH]; Party of Popular Accord [Sergei YERMAKK]; Republican Party [Vladimir BELAZOR]

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 22:37 توسط مهران معمارزاده |


با درودی دوباره به دوستان.دوری از شما بسیار سخت بود.سرمای قلب اروپا افسرده کننده است و دوری از شما و ترک عادت مالوف وبلاگ نویسی از ان فسرده کننده تر.کشور بلا روس یا روسیه  سفید در قلب اروپا قرار دارد و اکثر ان را بلاروسها و انگاه روسها تشکیل می دهد.پایتخت ان شهر مینسک است که از شهرهای قهرمان جماهیر متحده سوسیالیستی شوروی سابق محسوب می گردد.این شهر مقاومت جانانه ای در برابر نازیهای هیتلری شکل داد و هویت ان با این فاشیسم ستیزی ،تعریف می شود.موزه جنگ ان شاهکاری است که نبرد روسها را با نیروهای هیتلری به خوبی اشکار می سازد.واقعه شرم اور هولوکاست به شایستگی نمایش داده می شود.

در این کشور اگر روسی ندانی به مشکل بر می خوری.زبان انگلیسی ،جایی ندارد و غیر از بعضی از طبقات دانشجویی ،استفاده نمی گردد.ابلیسک ۴۰ متری از گرانیت خاکستری در میدان پیروزی با نقاشی هایی بر برنز در چهار سوی ان که نشان دهنده قهرمان بودن مینسک است به راستی خلاصه این شهر است.شهرهای دیگری چون مسکو،تولا ،سن پترزبورگ (لنینگراد)،استالینگراد و...نیز قهرمان بودند و یاد واره انها در همین میدان به چشم می خورد.مینسک ،شهر نورها ست.در حوالی غروب افتابی که هیچوقت نمودی ندارد ،ساختمان ها با نور کهربایی رنگ یا سبز ملایمی ،کالئیدوسکوپی از رنگ می افریند و در تمام نیمه شب نیز باقی می ماند.زمستان این شهر با برفهای سنگینش ،سورتمه سواری کودکان و گردش اردک ها در رودخانه اسویسلاچ باید زیباتر باشد.خورشید در این شهر وجودش را نشان نمی دهد.در یک جشن دوره پاگانی(پیش از مسیحیت)که سور ماسلنیتسا نامیده می شد با سوزاندن عروسکی کاهی و خوردن پنکیک (بلینی)به بهار خوش امد می گفتند.

پنکیک به شکل خورشید ،گرد و زرد است و مردم با خوردن ان انرژی گرما بخش خورشید را به دست می اوردند.

                                   ادامه دارد

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 18:57 توسط مهران معمارزاده |


به دلیل مسافرت از روز پنج شنبه نهم شهریور به مدت هفت روز ،تا بازگشت از سفر دیگر نوشته ای در این وبلاگ ،پست نمی شود.به امید خدا ،با دستی پر و رپرتاژی پربار ،خواهم امد.                               به امید دیدار -مهران معمارزاده

                                  

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 0:59 توسط مهران معمارزاده |


علی در وبلاگش خبری را نوشت:

رهبر حزب الله لبنان، با اشاره به درگيری 34 روزه با اسرائيل گفته اگر می دانست که گروگان گرفتن دو سرباز اسرائيلی به چنين جنگی منجر می شود، چنين فرمانی نمی داد.

 وی در مصاحبه با يک شبکه تلويزيونی لبنان گفته است: "اگر می دانستيم ربودن سربازها به اينجا می کشد، قطعا اين کار را انجام نمی داديم." رهبر حزب الله همچنين اعلام کرده که نه نيروهای تحت فرمان وی و نه طرف اسرائيلی 'به سمت دور دوم' درگيری حرکت نمی کند. در طی سی و چهار روز درگيری ميان حزب الله و ارتش اسرائيل، بيش از 1000 لبنانی جان باختند و بر اثر حملات هوايی اسرائيل بخش های وسيعی از جنوب لبنان به ويرانه تبديل شد .

بودریار در روزنامه لیبراسیون سه مقاله درباره جنگ خلیج فارس به چاپ رساند .پیش از بروز جنگ ادعا کرد که چنین جنگی رخ نخواهد داد.

                          

بعد از اغاز جنگ ،بودریار در تلویزیون ظاهر شد و مدعی گشت که ادعایش درست بوده است.او بر این باور بود که جنگ خلیج فارس ،جنگ اطلاعات ،الکترونیک و تصاویر بود و اساسن جنگ نیروها در بین نبود.بیشتر روزنامه نگارانی که در جبهه جنگ بودند اطلاعات خود را از سی ان ان می گرفتند.او می گوید :رسانه های جمعی طرح ریزی کننده نا ارتباطاتند.رسانه پیام نیست.در جریان این جنگ ،نازی بیگلری چنان خبر می داد که گفتیم حزب الله کاملن ظفر یافته است ولی گویا سید حسن نصرالله چیز دیگری می گوید.واقعن انگار نمی شود به رسانه ها هم اعتماد داشت.بودریار راست می گوید.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 0:28 توسط مهران معمارزاده |


سه شنبه 7 شهريور1385 ساعت: 22:46 توسط:مسعود معمارزاده
مرسی از لطفت مهران جان
به نظرم کانت هنوز چیزای زیادی برا ی یادگرفتن داره... اگه epistemology کانت عمیقا نقد شده و هعتبار خودش را تا حدی از دست داده ولی فلسفه اخلاق و فلسفه ریاضیش هنوز خیلی قدرتمنده
در ضمن ایده های پاسیفیستی کانت هنوز خیلی تازست

امانوئل کانت ،به صلح جاوید می اندیشید.او برای رفع دشمنیها و استقرار نظم عالمگیر و ضامن صلح پایدار ،می گوید حقوق بین الملل ،حاکم بر مناسبات دولتها باشد و البته برای این منظور ،باید نخست نظام حکومتی همه کشورها، متکی به اراده جمهور مردم باشد و حقوق انسانی، محترم شمرده شود.هسته سازمان مللی بر اساس نظرات کانت و همت ودرو ویلسون شکل گرفت.

                                          

ولی این سازمان از بدو تاسیسش ،کارنامه درخشانی نداشته است.در نوشته ای از بی لیاقتی و بی عملی این سازمان در حل مشکل رواندا که بزرگترین ژنوسید بود گفتم.بحران دارفور و دهها کشور افریقایی.بی تفاوتی و بی عملی دربرابر کارهای استالین.روسیه و چین جزو اعضای دائم شورای امنیت هستند.کشورهایی که بزرگترین مانع بر سر توسعه دموکراسی در جهان هستند.بودجه این سازمان اینگونه تامین می گردد :

the United States foots 22 percent of the UN bill, Japan 19.63 percent, Germany 9.82 percent, France 6.50 percent, the United Kingdom 5.57 percent, Italy 5.09 percent, Canada 2.57 percent, Spain 2.53 percent, and Brazil 2.39 percent—which is to say that 9 countries, constituting 4.7 percent of total membership, pay 76 percent of the UN budget. The U.S and Japan (the latter not even a permanent member of the Security Council) pay over 40 percent of the costs. (If you are a New Yorker, the people who work at the UN owe the city nineteen millions in parking fines.) China and Russia, incidentally, pay 2.053 percent and 1.1 percent, respectively.

چنانکه می بینید امریکا و ژاپن بیش از ۴۰ درصد هزینه های این سازمان بوروکراتیک و غیر اصلاح شدنی را پرداخت می کنند.در حالی که ژاپن بدبخت حتا جزو اعضای دایم شورای امنیت نیست .در حالیکه چین و روسیه ۳ در صد هزینه ها را پرداخت می کنند و چقدر مزایا به دست اورده اند.بی عدالتی اشکاری است.تازه شخص کوفی عنان هم ادم خوش نامی نیست.

                                         

اقازاده مبارکشان کوجو عنان اتهام رشوه گیری و سو استفاده در برنامه نفت در برابر غذا داشت.کوبا در شورای حقوق بشر گذاشته شد و دهها مورد دیگر.

پس در پاسخ پسر عموی عزیزم دکتر مسعود معمارزاده می گویم رویای کانت محقق نشده است و نمی شود.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 23:50 توسط مهران معمارزاده |


تقدیم به دکتر مسعود معمارزاده که یک ریاضیدان کانتی است.

در گورستان کالینینگراد روسیه مردی خفته است که به حق بزرگترین

فیلسوف جهان است.امانوئل کانت که در ایالت کونیگسبرگ پروس می

زیست  بر این باور بود که معرفت حاصل حس و امور پیش تجربی چون

زمان ،مکان و مقولات است که در ذهن وجود دارد.از فلسفه شکوهمند او

نحله های متفاوتی چون لیبرال دمکرات ،مارکسیسم و فاشیسم بهره مند

شده اند.او روند تاریخ را روبه کمال می دانست و صلح جهانی را ارزو می کرد.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 0:33 توسط مهران معمارزاده |


جرج سوروس از شخصیت های غریب در امریکاست.مولتی میلیونری ضد بوش .او در انگلستان شاگرد فیلسوف کارل ریموند پوپر بود.مجارستانی است و در خانواده ای یهودی به دنیا امد.پدرش از نویسندگان زبان اسپرانتوبود.جرج در دهه ۱۹۵۰ به امریکا رهسپار شد و در این کشور ثروتمند گشت.

                                 

کمک های مالی زیادی به حرکت های ضد کمونیستی در کشورش مجارستان ،لهستان وچکسلواکی نمود.روس ها و ناظرین غربی بر این باورند که دست و پول سوروس در انقلاب های رنگی به ویژه انقلاب گل رز در گرجستان دیده می شد.گرچه سوروس بر این باور بود که در دخالتش ره اغراق پیموده اند.سوروس با بوش بسیار مخالف است و تلاش زیاد نمود تا از انتخاب وی به عنوان رییس جمهور جلوگیری کند.پول های زیادی خرج کرد ولی کامیاب نشد.او بر این باور است که سیاستهای غلط جرج بوش و اریل شارون سبب رشد انتی سمیتیسم شده است.سوروس مولتی میلیونری چپ است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 0:30 توسط مهران معمارزاده |


از موسیقی رپ خوشم نمی اید ولی یک کار زیبا از رپ سراغ دارم.دوئتی از سر التون جان و توپاک شکور غول گانگستا رپ امریکا.زمختی رپ با لطافت صدای التون مرا یاد این چامه انداخت:درشتی و نرمی به هم در به است   چو فاصد که جراح و مرهم نه است.  الحق توپاک شکور نیز در این هنر بسیار مسلط بود.در ایروان ،ارش رپ خوان وطنی نیز بسیار معروف بود.کاست های نوار او به فروش می رفت و کاملن شناخته  شده بود.هیپ و هاپ ریشه در افریقای غربی و سنت موزیکال و شعری این خطه دارد.گریوت های افریقای غربی ،شاعران و نوازندگانی بودند که سینه به سینه فرهنگ افریقایی را منتقل می کنند.اما یک سیاه پوست جامائیکایی پیشرو این سنت افریقایی در امریکا شد.دهه ۱۹۷۰ بود و دیجی کول هرک ،در نیویورک این سبک را گسترش داد.کول هرک پدر خوانده هیپ هاپ شد.

                                     

در ساحل غربی امریکا ،در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ سبک گانگستا رپ که نوعی هیپ هاپ بود زاده شد و رشد یافت.توپاک شکور در این شیوه استادی داشت.

                                                 

خشونت بی وقفه ای در گانگستا رپ به چشم می خورد.توپاک در لاس وگاس تیر خورد و درگذشت.هربرت مارکوزه پدر چپ جدید بر این باور بود که دانشجویان و سیاهان امریکا باید جای طبقه کارگر را بگیرند و گور سرمایه داری را بکنند.مارکوزه از ضد فرهنگ امریکایی چون راک اندرول  ،جاز و بلوز و هنر اوانگارد دفاع می کرد.

                                

تئودور ادورنو از جاز و کلن موسیقی پاپ متنفر بود.رپ های گانگستر جشن خشونت خود را با ازار زنان ،پلیس ،دگر ازاری ،هجوم های باندی ،فروش مواد مخدر ،خشونت جنسی و...به پا می داشتند.انها هر چه را باور داشتند عمل می کردند.

Ghetto Gospel
2pac

(feat. Elton John)

Uhh,
Hit them with a lil' ghetto gospel

[Chorus - Elton John:]
Those who wish to follow me (My ghetto gospel)
I welcome with my hands
And the red sun sinks at last into the hills of gold
And peace to this young warrior without the sound of guns

[2Pac]
If I could recelect before my hood dayz
I'd sit and reminisce, nigga and bliss on the good dayz
i stop and stare at the younger, my heart goes to'em
They tested, it was stressed that they under
In our days, things changed
Everyone's ashamed to the youth cuz the truth looks strange
And for me it's reversed, we left them a world that's cursed, and it hurts
cause any day they'll push the button
and yall condemned like Malcolm x and Bobby Hunton, died for nothin
Don't them let me get teary, the world looks dreary
but when you wipe your eyes, see it clearly
there's no need for you to fear me
if you take the time to hear me, maybe you can learn to cheer me
it aint about black or white, cuz we're human
I hope we see the light before its ruined
my ghetto gospel

[Chorus - Elton John]

[2Pac]
Tell me do you see that old lady aint it sad
Living out a bag, but she's glad for the little things she has
And over there there's a lady, crack got her crazy
Guess she's given birth to a baby
I don't trip and let it fade me, from outta the frying pan
We jump into another form of slavery
Even now I keep discouraged
Wonder if they take it all back while I still keep the courage
I refuse to be a role model
I set goals, take control, drink out my own bottle
I make mistakes, I learn from everyone
And when its said and done
I bet this Brotha be a better one
If I'm upset, you don't stress
Never forget, that God hasn't finished with me yet
I feel his hand on my brain
When I write rhymes, I go blind, and let the lord do his thang
But am I less holy
Cuz I choose to puff a blunt and drink a beer with my homies
Before we find world peace
We gotta find peace in that war on the streets
My ghetto gospel

[Chorus - Elton John]

[2Pac]
Lord can you hear me speak!!
To pay the price of being hell bound

برای دانلوداینجا 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


اسکاتلندی ها حق بزرگی به گردن ما دارند.گراهام بل ،تلفن را افرید.کارنگی غول فولاد امریکا شد.جیمز وات ،ماشین بخار را به وجود اورد و     

بالاخره سر جیمز دبلیو بلاک ،پروپرنولول یا ایندرال را افرید.

                                        

اگر ایندرال نبود از فرط اضطراب ،چنان قلب در قفسه سینه می تپید که گویا می خواهد از انجا بیرون بیاید.انگاه سرگیجه ای عارضتان می شد و چشمانتان سیاهی می رفت ،غش می کردید و گویا خون به مغزتان نمی رسید.من این حالت را داشته ام.اگر این داروساز اسکاتلندی نبود ،نمی دانم چه می شد .پس

درود بر ایندرال -درود بر دکتر جیمز دبلیو بلاک -درود بر اسکاتلند

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 2:18 توسط مهران معمارزاده |


درهجو یا ساتیر معایب چیزی یا کسی را با دشنام و سخنان تند به نظم یا نثر بیان می کنند.معمولا هجو و طنز در کنار هم می ایند.عبید زاکانی شاعر ایرانی و جاناتان سویفت نویسنده سفر های گالیور ،از این شیوه بهره برده اند .در طنز یا ایرونی ،صراحت تعبیرات هجو وجود ندارد و اغلب غیر مستقیم ،عیوب را باز گو می کنند.هجا گو با نفرت شخصی ،تحقیر و تفریح شرورانه بر انگیخته می شود.و با تخیلی قوی و شوخ طبعی امیخته با نظر گاهی جدی ،امیزه دقیقی از عشق و نفرت رابه خواننده القا می کند.

                         

جوونال هجو سرای غربی با دلی سوخته از خشم و درد ،هجو های شانزده گانه اش را با بنمایه ای بر ضد توانگران و تباهکاران می افریند.

انوری شاعر ایرانی می گوید:

ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم

کاندر  طلب راتب هر روزه بمانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی اموز

تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

درایدن هجو سرا می گوید :غایت راستین هجا ان است که رذیلتها را از طریق اصلاح انها مرمت کند.سنایی می گوید هزل من هزل نیست تعلیم است.مولوی می گوید هزل تعلیم است ان را جد شنو ،تو مشو بر ظاهر هزلش گرو.عبید می گوید هزل را خوار مشمارید و هزالان را به چشم حقارت منگرید.

واعظی بر منبر می گفت که هر که نام ادم و حوا نوشته در خانه اویزد شیطان بدان خانه در نیاید.تلخک از پای منبر بر خاست و گفت :مولانا !!شیطان در بهشت در جوار خدا به نزد ایشان رفت و بفریفت چگونه می شود که در خانه ما از اسم ایشان بپرهیزد.

زنی شوهر خود را دیوث و مفلس خواند .مرد گفت خدا را شکر که در این میان من گناهی ندارم چه گناه نخستین از توست و دومین از خدا.

از خاتونی که قصه ویس و رامین خواند مستوری توقع مدارید.

هجا نویس تیغ تند هجوش را به سوی حاکمان و دادگاه ها،در غرب احزاب سیاسی ودر ایران،شیخ و قاضی و صوفی و واعظ و خطیب و.. نشانه می رود.سویفت ایرلندی با کتاب سفرهای گالیور ،از احزاب سیاسی ،قاضی ها و حاکمان انتقاد می کند.جرج ارول مدتی با پلیس امپراطوری هند وابسته انگلستان در برمه همکاری می کرد .او بتدریج از حاکمیت انگلستان بر کشورهای دیگر و نقشی که خودش در پلیس داشت منزجر شد.کسی نباید بر دیگری تسلط داشته باشد.در کتاب ۱۹۸۴و مزرعه حیوانات ،او به شیوه ای هجا گونه از اینده ای سرشار از ترس زیر نظارت دائم برادر بزرگ(توتالیتاریسم)می نویسد.۲-ویس به دست شهریار سالخورده ای ربوده می شود و همسر او می گردد،انگاه به برادر شوهر خود دل می بندد و چندین سال بی پروا و شرم با او عشق می ورزد....هیچ زنی در ادبیات فارسی به اندازه ویس از تن خود و نیروی زنانه خود حرف نزده است.هیچ زنی به اندازه او به زنی خود اگاه نبوده.ویس و رامین ،چنان حضور غریبی در ادبیات ما دارد که فردی اوانگارد چون صادق هدایت ،در جو بایکوت ادبای ریش و سبیل دار ،مقاله ای درباره ان نوشت.هدایت در توصیف عشق سر کش جوانی ان را همپایه رمان معروف لارنس ،عاشق خانم چاتر لی می داند.در لیدی چاترلی از سرگذشت رابطه عاشقانه یک زن انگلیسی با جنگلبان شوهرمفلوجش سخن به میان میاید.......فخر گرگانی سراینده ویس و رامین برایم ادم عجیبی است.او مسایلی روانی را با شعله ای اهریمنی که از کتابش زبانه می کشد بیان می کند.غرب از این نویسنده ها بسیار داشته است مارکی دو ساد و....اما ما انگار یکی داریم و ان هم فخر گرگانی است.ویس بر می انگیزاند،نفحه خواهش را می پراکند.در ادبیات غنایی فارسی،بنیاد بر ناز زن و نیاز مرد است .اما ویس قاعده را می شکند.ویس در برابر مرد تمنا و تضرع می کند.او در نامه ها ی ۱۰ گانه اش بیقراری می کند و بیان درد می کند.در اینجا ویس هم عاشق ابدیده است فقط معشوق نیست.براستی این کتاب در صحنه ادبیات ما چیز دیگریست اگر نبود صادق هدایت مقاله نمی نوشت.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 2:1 توسط مهران معمارزاده |


میراث ادبی المان، بزرگ است.کوه جادوی توماس مان معرکه است.تکامل روحی یک بیمار مبتلا به سل.مان با نازیها مخالف بود و به امریکا امد.هرمان هسه که پیرو عرفان شرقی بود  و گرگ بیابان وی معروف است.برتولت برشت که در اپرای سه پنی از شرایط اجتماعی می گوید که مردم را مجبور به انجام کارهای خلاف می کند.هاینریش بول از زندگی در المان دوران هیتلر نوشت و بالاخره گونتر گراس که در طبل حلبی از نفوذ نازی ها بر خانواده های طبقه متوسط می گوید.

          

شنیدن خبر عضویت گونتر گراس در تشکیلات حزب نازی مرا شوکه کرد.این برنده جایزه نوبل در اخرین ماههای جنگ جهانی دوم جزو waffen ss بوده است.قبلن گراس می گفت :

he and other German youth were “too young to have been a Nazi, but old enough to have been formed by the Nazi regime.”

 و اکنون اشکار گردید که او در گروه منفوری چون اس اس بوده است.

Grass says he considered joining the SS the ideal career move, thinking the elite military units would both provide him with an exit from his despised bourgeois home and a direct route to Hitler, to whom the teenaged Grass remained loyal until the Nuremberg war crimes trials

 

دگرگونی های فکری بسیار جالب است مثلن گونتر گراس از یک نازی طرفدار و ستایشگر هیتلر به شخصیتی چپ تبدیل شد.او دشمن کاپیتالیسم از اب در امد.البته در هسته تفکری نازیها دشمنی با لیبرالیسم و کاپیتالیسم دیده می شد.در حقیقت گرایشهای سوسیالیستی تا حدودی در نازیها وجود داشت.در دهه ۱۹۸۰ گونتر گراس به ستایش از ساندینیست های چپ در نیکاراگوئه پرداخت.کوبای کمونیست نیز از ستایشهای وی است.گراس مخالف پیوستن دو المان بود.او با المان شرقی همدلی داشت.در ۲۰۰۳ در مصاحبه با گاردین لندن گفت :

 

Grass accused the United States of inventing the threat of terrorism. “We know how people create enemies where none exists,” Grass wrote. The only serious threat to world peace, Grass held, came from the United States and its president: “It [the US] stands there in its hubris, unashamed and dangerous to the rest of the world. The current US president is the perfect expression of this common danger we face.”

 

من از علاقه مندان به مارتین هایدگر بوده و هستم .او هم در اوایل دهه ۱۹۳۰ در دانشگاه فرایبورگ با نازیها حشر و نشر داشت.هایدگر کوشش نازیها را می ستود چون فکر می کرد انها معنای جدیدی به انسان در مقام کارگر می دهندو در پی اخلاق و سیاست اصیل تری هستند.اما سرانجام به تشریح سه شکل زندگی پرداخت.امریکایی مابی ،مارکسیسم و نازیسم.امریکایی مابی ،صورت خاصی از پوزیتیویسم منطقی و خادم علم و تکنولوژی است.مارکسیسم ،فرایند تولید را چیره می کند و انسان را به سطح موجودی محصول جامعه پایین می اورد.امریکایی مابی و مارکسیسم ،معنویت یا روحانیت انسانی را سو تعبیر می کنند.حد نهایی این بی فکری ،نازیسم است که غریزه را به جای عقل می نشاند و اندیشه مدرن را تکمیل و معکوس می کند.همه اینها صورت نهادینه شده نیهلیسم است.هایدگر در برابر برنامه نازی کردن دانشگاه مخالفت کرد، بالاخره استعفا داد و اقدامات تنبیهی مشمول او شد.نه گونتر گراس نوول نویس را با هایدگر فیلسوف مقایسه نکنید.دوستی این دو را با هم مقایسه کرد و باعث رنجش من شد.هایدگر اگر با امریکامابی مخالف است به خاطر فلسفه شامخ اگزیستانسیالیستی اوست.اما مخالفت گراس ،ریشه ای ایدئولوژیک دارد .از سر بیماری کمونیسم.هایدگر با مارکسیسم و نازیسم هم مخالفت کرد چون فرمی از نیهلیسم هستند و وجود ادمی را در نظر نمی گیرند.

 

هایدگر جزو اس اس نبود .او رییس دانشگاه بود و می خواست مصالحه ای در مقامات نازی با اعضای یهودی دانشگاه ایجاد کند اما متاسفانه تیغش نبرید.اما گراس در اس اس خدمت می کرده است.در منفور ترین گروه نازیها.

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 1:35 توسط مهران معمارزاده |


امیر حسین رجبی نوشت :

مامان تا دلتون بخواد، موقع ظرف شستن در مزمت صادق هدايت و مجاهدين خلق و شاملو سخنراني مي كرد. بابا هم قبل از اين كه برامون كامپيوتر بخره، ميز پينگ پونگ خريد! خودش هم واستاد يادمون داد! هنوز هم وقتي زنگ مي زنه، مي گه: ورزش ميكني بابا؟ سبزي و ميوه را فراموش نكن! مواظب سلامتي ات باش (منظورش عدم استعمال توتون و تنباكوه!).

پسر همسايه پاييني ولي، ميز پينگ پونگ سرخوده! يا فوتباله، يا بندسازي، يا روي موتور! وقتي هم نيست يا با دوست دخترش تو آرياشهر داره مي گرده، يا بالاي پشت بوم، بين كولرها داره عرق مي خوره! تا شونه من بيشتر نيست اما دوتا من هيكل داره، ماشاالله! به قول داستايوسكي فرزند خلف مادر طبيعته! از اونهاست كه به موقع مي ره سربازي و زن مي گيره و خوشبخت می شه!

نسل نرمال و بي آزارين! خوش به حالشون!

خدایا کی شوند این خلق خسته         از این عقد و نکاح چشم بسته

این بیتی از ایرج میرزاست.با خواندن نوشته امیر حسین رجبی ،بر ان شدم

که از ازدواج بنویسم.به امر ازدواج البته ایرادات گوناگونی وارد شده

است.نگرش فمینیستی به ترومای روحی سختی که به دختر در ازدواج وارد

می شود توجه دارد.در بعضی از روستاهای یونان ،رسم بکارت داشتن هنوز

 هم برای دختران اهمیت دارد.پارچه سفیدی که در شب عروسی خون الوده

گردد بهترین سند این امر است.در بعضی از کشورها ،داماد مسن ،دختر

جوان را به ثمن بخس تصاحب می کند.در بعضی کشورها ،پلی ژنی یا

داشتن زنان متعدد از سوی یک مرد ،اشکالی ندارد ولی پلی اندری یا داشتن

 شوهران متعدد از سوی یک زن شدیدن ممنوع است.دومین نگاه

،مارکسیستی است.در تفکر مارکسیستی ،سرمایه داری ،ازدواج را از حالت

اشتراکی خارج کرده است و عشق ،فریب بورژوازی است.سرمایه داری

خصلتی پدرسالارانه دارد و کمونیسم طبیعتی مادر سالارانه.در سرمایه داری

 زنان در قید بردگی بورژواهای پدرسالار هستند.ازدواج و ارتباط زن ومرد باید

چون گذشته اشتراکی گردد.رفیق الکساندرا کولونتای پیکار زنان برای ازادی

جنسی ،عاطفی و اقتصادی را در قلب انقلاب سوسیالیستی لنین وارد

کرد.اما مشکلی که در ایران وجود دارد به نظر من چند خصلت اضافی دیگر

دارد.

                         

اولن در کشور ما ،عقد و نکاح چنانچه ایرج میرزا گفت چشم بسته

است.مثل خریدن یک خربوزه یا هندوانه می ماند.بقال تعریف می کند و ما

هندوانه را می خریم.برخورد دختر و پسر جزو تابوهاست و تجربه دگر خواهی

و دوست داری امر متعارفی نیست.برخوردها یا خصلتی زیرزمینی می یابد ،یا

 دوجنس را به اسکسوالیته یا بی تفاوتی جنسی می کشاند یا انها را در

چنبره مازوخیسم یا نوروزهای روانی می کشاند.از سوی دیگر ازدواج از

مقوله بیع و شرا است.تو جنس سربسته ای را می خری.جنسی که هیچ

شناخت تاریخ مند و زمان مداری از او نداری.ممکن است ماری را بخری که در

 یخ فسرده شده است.در گرمای زندگی با او شاید نیشت زند.مشکل دیگر

جدال عنیفی است که عروس بر ضد مادر شوهر اغاز می کند.تفکر زشتی

که در اصفهان شنیده ام که دختران می گویند ،پدر شوهر چون نارنگی است

و مادر شوهر چون سیب.نگاه خانواده ها نیز بر مادی کردن ازدواج می

افزاید.از سوی دیگر ازدواج مانند یک تکنولوژی انضباطی می ماند .مانند یک

پادگان ،مانند یک تیمارستان.به قول هانا ارنت ،فعالیت ادمی سه گونه است:

۱-تقلا ۲- کار ۳-عمل.تقلا پست ترین شیوه سپری کردن عمر است.تلاش

فرساینده و تکراری برای به دست اوردن غذا و دیگر ضروریات به منظور زنده

ماندن.کار ،متوجه هدفهایی غیر از انچه که طبیعت و اضطرار به ان حکم می

 کند است.و عمل بالاترین صورت فعالیت انسانی است که انسان به خویشتن

 هویت می دهد.باور کنید ازدواج فقط تقلاست.پست ترین فرم فعالیت.در

چنین وضعی ما از ترس طلاق و کثیف شدن شناسنامه هایمان ،ازدواج نمی

کنیم.باور کنید اسکسوالیته ما ریشه فیزیولوژیکی و هورمونی ندارد.همین

است که گفتم.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


هیچ دانشی نزد من ،منزلت تاریخ را ندارد،از این دانش ،بیشتر تاریخ باستان و تاریخ اروپای

شرقی و جنگ سرد مورد علاقه ام است.اگر خدا -خدایی نکرده-پولی برایم جور کند بلافاصله

 رهسپار یکی از جمهوریهای شوروی پیشین یا بلوک شرق سابق می شوم.سال پیش

،ارمنستان رفتم و چند روز دیگر راهی روسیه سفید یا بیلاروس خواهم گشت.خیلی دوست

دارم به ورشوی لهستان هم بروم یا اشویتس را ببینم.نمی دانم چرا مردم ما نافشان را از

دوبی بریده اند.این شهرک دهه ای دربرابر یک کشور هزاره ای چون ایران چه صفایی دارد.گاه

 می بینم لوس انجلس نشینان از زیبایی دوبی چه داستانها سر هم می کنند و انرا عروس

خلیج می دانند.اری عروس...انهم چه عروس لکاته ای...سه کشور حوزه بالتیک یعنی

لیتوانیا،لتونی و استونی همیشه ذهن مرا به خود مشغول ساخته است و البته فنلاند یا کشور

 دریاچه ها.لیتوانیا زمانی کشوری اشغالگر بود.این کشور که اکنون کوچک به نظر می رسد ،در

 گذشته های دور ،بیلاروس ،اکراین و قسمتهایی از لهستان و روسیه را اشغال کرده بود.با

شروع جنگ جهانی دوم ،این کشور به اشغال روسیه شوروی در امد و سپس المانهای نازی.

۱۹۰۰۰۰یهودی لیتوانی به دست نازیها کشته شدند.در ۱۹۴۴ بار دیگر لیتوانیا به دست روسیه

شوروی رسید.۳۰۰۰۰۰لیتوانیایی به دست کمونیست ها از بین رفتند.لیتوانیا نخستین کشوری

بود که به استقلال از روسها دست یافت.در ۱۹۹۱ روسها به برج تلویزیون ویلینوس (پایتخت

لیتوانیا )یورش بردند و ۱۳ شهروند لیتوانیایی کشته شدند.ایسلند نخستین کشوری بود که

استقلال لیتوانیا را به رسمیت شناخت .این کشور جزو اتحادیه اروپا محسوب می شود و رییس

 جمهور ان ادامکوس روابط خوبی با امریکا دارد.والداس ادامکوس ،سابقه ای از مبارزات زیر

زمینی علیه نازیها و کمونیست ها دارد.او در امریکا می زیست و سمت های مشاوره ای برای

 رییس جمهور امریکا رونالد ریگان داشت.

کار او کنترل الودگی در شهرهای امریکا بود.وی در امریکا ،جمهوریخواه بود.

در سده ۱۳ میلادی ،المانها شهر ریگا را تاسیس کردند ،شهری که پایتخت کشور لتونی یا لاتویا

محسوب می شود.لتونی نیز سرگذشت کمابیش مشابهی با لیتوانی داشته است.خانم

فریبرگا اکنون رییس جمهور لتونی است.اواز کانادا دکترای روانشناسی گرفت.او از مدافعان

سرسخت سیاست امریکا در جنگ عراق ۲۰۰۳ بود.

                                  

وی روابط خوبی با کاخ سفید دارد.

کشور سوم ،استونی است.استونی نیز زمانی در قسمت شمال زیر اشغال سوئد و در جنوب

تحت تصرف لهستان بود.بعدن سوئد از روسیه شکست خورد و استونی به دست روسها

افتاد.در ۱۹۹۱ مانند لیتوانیا و لاتویا به استقلال از روسها دست یافت.رییس جمهور استونی

،روتل است که قبلن کمونیست بوده است.

                                     

روتل در کشاورزی تخصص دارد.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 10:7 توسط مهران معمارزاده |


تابلوی زیر کاری از ژریکو است به نظر

 

شما این زن واجد چه بیماری است؟

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 1:6 توسط مهران معمارزاده |


The Raft of the Medusaکاری  از ژریکو نقاش فرانسوی است .ژریکو بیشتر در سبک رمانتیسیسم نقاشی می کرد وبیشتر بخاطر همین تابلو معروفیت دارد.

این هجده نفر بر این قایق شکسته و در این شبی چنین ظلمانی با گردابی چنین هایل ،چه سرنوشتی دارند.در هنر رمانتیسیسم بیش از انکه زیبایی ملاک باشد،والایی در نظر است.این امر والا ،در وجود انسانی بیم می افریند.ژریکو نقاشی هایی از بیماران با کنش های تکانه ای نیز کشیده است.مثلن قماربازی بیمارگونه یا کلپتومانیا.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 0:50 توسط مهران معمارزاده |


از نظر اگزیستانسیالیست ها ،طبیعت یا ماهیت انسانی وجود ندارد و فقط حیرت بشری موجود است.ادمی از بیخ و بن ازاد است و ازاد زاییده می شود ولی به دلیل اضطراب ناشی از ازادی به بندگی پناه می برد.چرا توده ها به ایدئولوژی دیکتاتوریهای توتالیتر پناه می برند؟پاسخ این است که انها از ازادی گریزانند.در این دیکتاتوریها ،تکلیف مردم مشخص می گردد و دیگر ازادی متافیزیکی ،ارامش کاذب توده ها را مغشوش نمی نماید.در ۱۹۶۸ تانک های داداش بزرگ (برژنف )برای سرکوبی ازادیهای سیاسی چکسلواکی که در اثر رهبری الکساندر دوبچک به اوج رسیده بود به پراگ امدند و ان را سرکوب کردند.دانشجوی جوان یان پالاک در یک کنش اگزیستانسیالیستی در میدانی واقع در پراگ در مخالفت با سرکوب ازادیها ،خود را اتش زد و اینچنین دروغگویی رسانه کمونیست ها را با مرگ خود افشا کرد.

                                              

خودسوزی این جوان ۲۱ ساله به کنش های مشابهی در چند جای چکسلواکی منجر شد.این عمل البته به شعله ور شدن اعتراض ها در این کشور مدد رساند تا بعدن در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ به ازادی چکسلواکی از دست کمونیست ها منتهی شد.یان پالاک یک کتاب خوان حرفه ای بود که در سن سیزده سالگی پدرش را از دست داد.به فلسفه علاقه داشت ولی چون پذیرش در این رشته ،مصاحبه های زیادی داشت.وارد رشته اقتصاد شد.او به شوروی و فرانسه هم سفری کرد و در رشته تاریخ اقتصاد سیاسی در دانشگاه چارلز پراگ مشغول شد.

                             

At around four o'clock that same day he stood at the ramp of the National Museum, at the top of Wenceslas Square, poured gasoline over himself and lit himself on fire.

He ran burning across the intersection toward a grocery store, and fell by the road.
A transport worker threw his coat over him and according to witnesses, Palach was still conscious.
He was taken by ambulance to the department for burn victims on Legerova Street.

Eighty-five percent of his body was covered with serious burns, the majority of them third-degree.
He lived another three days and died on January 19, 1969.

His funeral took place on January 25 1969 in Prague.

It was a grave and silently expressed universal dissent with the occupation of the country.

Jan Palach is buried in Prague at the Olsany cemetaries.

گروه موسیقی کاسابیان در انگلستان ،ترانه کلاب فوت را به یان پالاک

اختصاص داد

One...take control of me
You're messing with the enemy
Said its 2, it's another trick
Messin with my mind, I wake up
Chase down an empty street
Blindly snap the broken beats
Said it's gone with the dirty trick
It's taken all these days to find ya

I tell you I want you
I tell you I need you

Friends, take control of me
Stalking cross' the gallery
All these pills got to operate
The colour quits and all invade us
There it goes again
Take me to the edge again
All I got is a dirty trick
I'm chasin down all walls to save ya

I tell you I want you
I'll tell you I need you
I... the blood ain't on my face
Just wanted you near me

I tell you I want you
I'll tell you I need you
The blood ain't on my hands
Just wanted you near me

برای دانلود قسمتی از اهنگ

MPEG Stream: "Club Foot"
MPEG Stream: "Reason Is Treason

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


امیر حسین رجبی از کنار دریای مازندران امد

 و چنین نوشت :

بدون شك، فيلم Salò اثر پائولو پازوليني جنجال برانگيزترين فيلم تاريخ سينماست. اقرار مي كنم كه نتونستم تمام صحنه هاي فيلم را ببينم! فيلم به طرز فوق اشباعي، سرشاره از صحنه هاي تكان دهنده و چندش آور! خدا را شكر كه انقدر بدبختي سرم ريخته كه نمي ذاره مثل دو سال پيش (بعد از ديدن فيلم لوليتا) يك هفته قرص خواب بخورم! هنوز بعد از گذشت 30 سال از ساخت سالو، فروش و توزيع اين فيلم بجز توي چند كشور اروپايي ممنوعه. چند سال پيش يه پليس مخفي سينسيناتي آمريكا اين فيلم را از يك فروشگاه خريد و بلافاصله صاحب فروشگاه را دستگير كرد. اصولا تماشاي اين فيلم را به كسي پيشنهاد نميكنم، مگه اينكه سمپاتي فاشيستي و آنتي سميتيستي داشته باشه!

روايت داستان مربوط مي شه با سال 1944 در ايالتي از ايتاليا به نام Salò كه به دست آلمان نازي اشغال شده. هر چند داستان از رمان 120 Days of Sodom نوشته ماركي دو ساد برداشته شده، بي شباهت به دوزخ دانته نيست! ماركي دو ساد اين رمان را وقتي توي زندان باستيل فرانسه زنداني بود نوشت.

به نظر من، پازوليني با اينكه خودش انحراف اخلاقي داشته، توي اين فيلم، روايتي رئاليست از زشتي و پلشتي چهار فاشيست رواني ارائه داده. نگاه دوربين كاملا خنثي است و به هيچ وجه تلاشي در جهت پروموت كردن فجايعي كه اتفاق ميافته يا جذاب جلوه دادن صحنه هاي ساديستي فيلم نداره. برخلاف خيل عظيم منتقدان از قبيل مارتين اسكورسيزي، فيلم را تلاشي هرچند نفرت انگيز، ولي جسورانه از قدرت طلبی بي حد و حصر دوران فاشيستي مي دونم.

سالو از فیلمهای مورد علاقه من است.چنانکه پازولینی نیز از کارگردانان دلبندم است.سالو، مشت فاشیست ها (چه راست و چه چپ )را باز کرد.بعضی ها به ما عادت داده اند که فاشیسم و کمونیسم را روبروی هم قرار دهیم.در حالیکه استالین هم فاشیستی چپ بود.اما انچه که سالو اشکار ساخت ،پیوند ارگانیک فاشیسم و سادیسم بود.یک فاشیست ،سادیست هم هست.و سادیسم تمام جنبه های زندگی یک فاشیست را در بر گرفته است.در فیلم ،تجاوز جنسی به عنف ،شکنجه ،کشتار،همجنس بازی ،مدفوع خواری (گرچه شکلات و مارمالاد بود)و...دیده می شود.با این فیلم ،درستی منیفست موسولینی که منیفست همه فاشیست های چپ و راست است ،شدیدن زیر سوال می رود.البته تاوان ان را پرداخت وقتی که جسد کتک خورده اش در ویرانه ای نزدیک شهرک ساحلی اوستیا نزدیک رم یافته شد.برایش شایع کردند که پارتنرش او را کشته است.بلی ،پازولینی همجنس گرا بود ولی بعدن دوست پسرش اعلام کرد که زیر فشار مقامات چنین ادعایی کرده است.امروز پرونده قتل پازولینی همچنان گشوده است.پازولینی در کودکی شاهدمجادله های پدر سابقن فاشیستش با مادرش بود.برادرش را در نبردی پارتیزانی از دست داد و خود وی نیز از حزب کمونیسم ایتالیا اخراج گردید.پازولینی شیفته ازادی جنسی نبود و انرا فریب و دغلکاری می دانست.او در مقاله هایش از رفتار جنسی معاصر به شدت انتقاد می کرد.او با ازادی سقط جنین در ایتالیا مخالف بود و از انقلاب ۶۸ فرانسه خرده می گرفت.موسولینی در دایرت المعارف ایتالیا در ۱۹۳۲ مقاله ای نوشت و فاشیسم را معرفی کرد.او هدف یک فاشیست را ارتقای معنوی و اخلاقی انسان ها می دانست.زندگی فاشیست باید جدی ،بی پیرایه و توام با ریاضت و مذهبی باشد.فاشیسم تمامیت طلب است و دشمن لیبرالیسم.او فاشیسم را پاسخ دهنده نیازهای جهانی دانست.پازولینی در دهه ۷۰ سالو را ساخت و مشت فاشیست ها را باز کرد.فاشیست نه تنها مروج معنویت و اخلاق نیست بلکه سادیست است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |