امیر حسین رجبی نوشت :
مامان تا دلتون بخواد، موقع ظرف شستن در مزمت صادق هدايت و مجاهدين خلق و شاملو سخنراني مي كرد. بابا هم قبل از اين كه برامون كامپيوتر بخره، ميز پينگ پونگ خريد! خودش هم واستاد يادمون داد! هنوز هم وقتي زنگ مي زنه، مي گه: ورزش ميكني بابا؟ سبزي و ميوه را فراموش نكن! مواظب سلامتي ات باش (منظورش عدم استعمال توتون و تنباكوه!).
پسر همسايه پاييني ولي، ميز پينگ پونگ سرخوده! يا فوتباله، يا بندسازي، يا روي موتور! وقتي هم نيست يا با دوست دخترش تو آرياشهر داره مي گرده، يا بالاي پشت بوم، بين كولرها داره عرق مي خوره! تا شونه من بيشتر نيست اما دوتا من هيكل داره، ماشاالله! به قول داستايوسكي فرزند خلف مادر طبيعته! از اونهاست كه به موقع مي ره سربازي و زن مي گيره و خوشبخت می شه!
نسل نرمال و بي آزارين! خوش به حالشون!
خدایا کی شوند این خلق خسته از این عقد و نکاح چشم بسته
این بیتی از ایرج میرزاست.با خواندن نوشته امیر حسین رجبی ،بر ان شدم
که از ازدواج بنویسم.به امر ازدواج البته ایرادات گوناگونی وارد شده
است.نگرش فمینیستی به ترومای روحی سختی که به دختر در ازدواج وارد
می شود توجه دارد.در بعضی از روستاهای یونان ،رسم بکارت داشتن هنوز
هم برای دختران اهمیت دارد.پارچه سفیدی که در شب عروسی خون الوده
گردد بهترین سند این امر است.در بعضی از کشورها ،داماد مسن ،دختر
جوان را به ثمن بخس تصاحب می کند.در بعضی کشورها ،پلی ژنی یا
داشتن زنان متعدد از سوی یک مرد ،اشکالی ندارد ولی پلی اندری یا داشتن
شوهران متعدد از سوی یک زن شدیدن ممنوع است.دومین نگاه
،مارکسیستی است.در تفکر مارکسیستی ،سرمایه داری ،ازدواج را از حالت
اشتراکی خارج کرده است و عشق ،فریب بورژوازی است.سرمایه داری
خصلتی پدرسالارانه دارد و کمونیسم طبیعتی مادر سالارانه.در سرمایه داری
زنان در قید بردگی بورژواهای پدرسالار هستند.ازدواج و ارتباط زن ومرد باید
چون گذشته اشتراکی گردد.رفیق الکساندرا کولونتای پیکار زنان برای ازادی
جنسی ،عاطفی و اقتصادی را در قلب انقلاب سوسیالیستی لنین وارد
کرد.اما مشکلی که در ایران وجود دارد به نظر من چند خصلت اضافی دیگر
دارد.

اولن در کشور ما ،عقد و نکاح چنانچه ایرج میرزا گفت چشم بسته
است.مثل خریدن یک خربوزه یا هندوانه می ماند.بقال تعریف می کند و ما
هندوانه را می خریم.برخورد دختر و پسر جزو تابوهاست و تجربه دگر خواهی
و دوست داری امر متعارفی نیست.برخوردها یا خصلتی زیرزمینی می یابد ،یا
دوجنس را به اسکسوالیته یا بی تفاوتی جنسی می کشاند یا انها را در
چنبره مازوخیسم یا نوروزهای روانی می کشاند.از سوی دیگر ازدواج از
مقوله بیع و شرا است.تو جنس سربسته ای را می خری.جنسی که هیچ
شناخت تاریخ مند و زمان مداری از او نداری.ممکن است ماری را بخری که در
یخ فسرده شده است.در گرمای زندگی با او شاید نیشت زند.مشکل دیگر
جدال عنیفی است که عروس بر ضد مادر شوهر اغاز می کند.تفکر زشتی
که در اصفهان شنیده ام که دختران می گویند ،پدر شوهر چون نارنگی است
و مادر شوهر چون سیب.نگاه خانواده ها نیز بر مادی کردن ازدواج می
افزاید.از سوی دیگر ازدواج مانند یک تکنولوژی انضباطی می ماند .مانند یک
پادگان ،مانند یک تیمارستان.به قول هانا ارنت ،فعالیت ادمی سه گونه است:
۱-تقلا ۲- کار ۳-عمل.تقلا پست ترین شیوه سپری کردن عمر است.تلاش
فرساینده و تکراری برای به دست اوردن غذا و دیگر ضروریات به منظور زنده
ماندن.کار ،متوجه هدفهایی غیر از انچه که طبیعت و اضطرار به ان حکم می
کند است.و عمل بالاترین صورت فعالیت انسانی است که انسان به خویشتن
هویت می دهد.باور کنید ازدواج فقط تقلاست.پست ترین فرم فعالیت.در
چنین وضعی ما از ترس طلاق و کثیف شدن شناسنامه هایمان ،ازدواج نمی
کنیم.باور کنید اسکسوالیته ما ریشه فیزیولوژیکی و هورمونی ندارد.همین
است که گفتم.