عجب جایی به دنیا امدیم .کشوری در گذرگاه تاریخ.در اینجا نمی شود ارامش داشت.ژاپن شانس خوبی داشت.کشوری پرت در خاور دور .پرتقالی ها چند تا توپ در کردند و رفتند .ولی کشور ما چی ؟در اینجا دو قدرت طماع و حیله گر یعنی انگلیس و روسیه بازی بزرگ می کردند.اه چه می شد ،سوییسی بودم.در کوه الپ چون چوپانان گذشته فریاد می زدم ،تا صدایم در کوه بپیچد و همه بشنوند.(yodel).در اینجا نمی شود چنین کرد ،یا دیوانه ات می خوانند یا اصلن صدایت در نمی اید.در اینجا باید تارهای صوتیت را چنان اماده کنی که شعار مرگ بر را رسا بگویی شاید شبکه سی ان ان پیامت را به جهانیان برساند.می خواهم اصلن پیامی برای هیچ تنابنده ای نداشته باشم.شاید دلم بخواهد پیامم را که شرح بدبختی و تیره روزیم است در بطری بگذارم و به اب اقیانوس بسپارم شاید دهها سال پس از مرگم ،کسی ان را بخواند.مرا با رسانه ها کاری نیست.رسانه بهتر است به فریب خلق الله برای پول سازی بیشتر همچنان مشغول باشد.اه اگر سوییسی بودم چه خوب می شد.

هر روز شکلات می خوردم.کره کاکائو را از کیک زرد خوش تر دارم.در هوای پاک کوه الپ در حالی که شیر بز می خوردم و دهانم را با شکلات شیرین می کردم،احساس والایی را تجربه می کردم.نه دوست ندارم در حال بیماری -چون ملک الشعرا بهار که سل داشت و به سوییس امد -اینگونه تجربه نمایم.اه !هموطن من امدی، اما دیر امدی.ما ایرانی ها بالاخره می رسیم اما هماره دیر می رسیم.با بانک های زوریخ کاری ندارم.ان را به اهلش وا می گذارم.با صلیب سرخ همکاری نمی کنم چون هیچگاه دوست نداشتم التروییسم را اویزه گوشم کنم.تنهایی را بیشتر دوست دارم ....اه یعنی می شود سوییسی بود.

مهران معمارزاده ظهر پس از خوردن اب گوشت ،به قیلوله رفت و انچه در بالا امد محتوای رویای او بود.رویایی نا صادقه ...چشمانش را گشود و لباس پوشید تا به مطبش در شاهین شهر رهسپار گردد و مانیفست التروئیسم را اجرا نماید.

